In touch with Diverse Iranian Community

چند شعر از عباس فتحی‌زاده

Abbas-Fathizadeh-307x302 چند شعر از عباس فتحی‌زاده

۱

دستی به انتخاب

با چند هزار

سؤال بی جواب

از درون خاک های شرق

بر دل خونین ما

آشیانه کرده است

[clear]

کمندی به اتفاق

در بین سر و تن های سرفراز

با سوز های جانگداز

کمانه کرده است

[clear]

عشقی به اشتراک

آرزوهای مان را

فسانه کرده است

این غم درون سینه ما

لانه کرده است

[clear]

این دست از آنِ کیست

بی شک از آنِ ماست

[clear]

[clear]

۲

[clear]

نمی دانم

حق با درخت است یا نه

که سرخ ترین ِ سیب ها

بر بلند ترین ِ شاخه ها

همنشین با

آفتاب و باد و باران

رقص کنان

دور از دست رس

عشوه گرانه

به بازی بگیرند

رهگذران ِ حسرت کشیده را

که بسنده کنند

به نا رسیده های در سایه مانده

در لابلای برگها .

[clear]

[clear]

۳

[clear]

*  پیمــــــــــان *

[clear]

من و هم نسل هایم

همچنان

بر عشق پابندیم

زآتش ها گذر کردیم

نه آسان

دیر می خندیم

مرور کوله بار رنجهای ما

چه سنگین است

غرور چشم های در طلب مانده

دمادم اشک آگین است

درخت نسل من

گلبرگ هایش

غنچه هایش

با هزاران رنگ

یکایک

بر زمین افتاد

یکی نشکفته بسته چشم

یکی با بادهای خشم

هنوز هم

همچنان بر عشق پابندیم

ولی آسان نمی خندیم !

[clear]

[clear]

۴

[clear]

* پاییز در تابستان *

[clear]

رسم تابستان نیست

که بریزد برگی

برگها سبز و جوانند هنوز

شاخه ها هیچ نمی دانستند

که هوا طوفانی ست

و به یک لحظه جفا

ناگهان فصل خزان خواهد شد

برگ ریزان خواهد شد

این چه تابستانی ست

که میان سروها فاصله می اندازد

این چه گورستانی ست

که درون قلب ها غلغله می آغازد !

[clear]

[clear]

۵

[clear]

در گذرگاه زمان

منتظر می مانم

مات و مبهوت

به هر رهگذری می نگرم

پاهایم خسته

دستهایم بسته

من به دنبال نشانی از تو

چشم در چشم پشیمان شده ها

می دوزم

با لبی تشنه

در اندیشه آن خاطره ها

می سوزم

……………………

آه از دور خبر می آید

وه چه شیرین

به انجام رسید

امروزم

[clear]

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال