In touch with Diverse Iranian Community

«گوش‌ها، گوش به زنگ هستند»

شعری از محمد زندی

0 226

 

تو را بر می دارند

به بیابانی

در میانه‌ی خستگی ات

پرتاب می کنند

به اتاقی

دور ازهمه چیز

فریادت را

چه کسی خواهد شیند

چشم هایت را در می آورند

می اندازند گوشه ای

چشم ها به تو نگاه می کنند

تو نگاهی نداری

زبانت را در می آورند

می اندازند گوشه ای

و گوشهایت را

آب از آب تکان نمی خورد

چشم ها جایشان را عوض می کنند

گوش ها فراموش می شوند

زبان دراز افتاده

دور ازهمه کس

حالا اندام هایت را

بایگانی می کنند

تنت خالی است

در نیزاری خاک می ریزند

چشم ها دوباره جایشان را عوض می کنند

گوش ها، گوش به زنگ صدایی هستند

زبان دراز به دراز

به کف سرد چسبیده

باد در نیزار

سکوتت را

پخش می کند

کسی چشم هایت را بر می دارد

گوش هایت را

زبانت را

 و تمام اندامت را

می نشاند

 در تن خالی ات

حالا آواز تو

نیزار می زند

 

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال