In touch with Diverse Iranian Community

سه شعر از آزاده فراهانی

0 160
سه شعر از آزاده فراهانی برای ۲۵ سالگی شهروند
آزاده فراهانی

آزاده فراهانی ( تهران ۱۳۵۸ )؛ شاعر، منتقد و مدرّس. او دانش آموخته‏‌ی زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه است. از سال ۱۳۸۱ وارد حوزه‌‏ی تدریس ادبیات در مدارس شد و تقریبن در همان سال‏ها اشعارش در مجلات انتشار یافت. نشریاتی چون ویرگول، رودکی، سیاه مشق، بایا، نافه، همشهری، آوانگاردهای ادبی، عقربه، سرزمین اهورایی، فراتاب، گلشن مهر و…

مقاله‏‌ی “بررسی شیوه‏‌ی نوشتاری اشعار شاملو ” از وی مورد استقبال قرار گرفت و در سال ۱۳۸۴ برنده‏‌ی جایزه‌‏ی والس شد. همچنین کتاب “توفان بادیه”نامزد جایزه‏‌ی زنان خورشید گشت.

پس از سال‏ها کار و تحقیق در عرصه شعر و نقد ادبی که در نشریات کاغذی و مجازی منتشر شد، سرانجام در سال 1392 نخستین کتاب شعرش با نام “توفان بادیه” توسط انتشارات بوتیمار و سپس در سال 1396 مجموعه شعر دوم او با نام “استوا” به همت انتشارات نصیرا در اختیار علاقمندان شعر معاصر فارسی قرار گرفت.

[clear]

“تو هم مثل زنان پیش از خودت”

[clear]

[clear]

لابلای چمدان

از آیه گذشتی

فرود آمدی بر کرانه‏‌های جهان

تمام وطن را خلاصه کردی

در بشقاب مینا

در کاشی سفالی

و آن نگاتیوهای بی‏‌وضوح

که در “کلگری”* نشست

[clear]

دستی روی شانه تکانت داد

تا در قهوه‏‌ای پر شدی از بوسه

و سینه‌‏ای که مدام لمس شد

اما آن توده‏‌ی کوچک

آن عقرب مهربان که می‏‌خواست لای زیبایی بمیرد

ولی هیچ کس آن را به جا نیاورد!

[clear]

تو نشستی

نه، فروریختی !

و کیست که غریب را زیر آفتاب تنبل

کیست که فروریخته را در انجماد شمالی نشناسد ؟

قندیل بسته دخیل به خیابان‌‏های کلگری

کبک

سردشت

وقتی جنگ در طلوع بعد از شیمیایی

ماسک‏‌های اکسیژن بر کوهستان می‏‌بست

[clear]

دوباره وطن را خلاصه کردی در چمدان

با بغض‏‌های پری از آیه گذشتی

و به انجمادهای شمالی فکر نکردی

[clear]

تو روبروی آینه ایستادی

و سینه از اشیای آینه نزدیک‏تر بود

به توده‌‏ای که بزرگ‏تر می‏شد

آتش می‏گرفت

و فردا تکه‏‌های پروتز در زباله‏‌های پلاسکو پیدا شد

فردا که نبود اصلن

فردا که هر روز کم می‏شد تا به تمام …

[clear]

قندیل را بر کف حمام جاری کردی

این نهر از کرانه‌‏های “کبک” گذشت

و روزی از کوه‌‏های  سردشت

[clear]

دستی دوباره پرشد از گریه

تو مثل زنان پیش از خودت بارها برای روزنامه تسلیتی فرستادی

بارها به جنینی فکر کردی

که اگر حالا بود

آه اگر بود

و نشستی بر شرحه شرحه‏‌ی کاشی

پارو زدی در اشک

در کرانه‌‏های جهان

در جان‏‌های زندانی لابلای قاب‌‏های عکس

پارو زدی در بازوی چمدان

که نمی‏‌دانست جور کند این زندگی را یا جمع ؟

تا انتهای کبود و

جهان …

[clear]

————

*: کلگری : شهری در جنوب غربی کانادا

[clear]

[clear]

[clear]

“پیکرهای مرده ی تک سلولی”

[clear]

[clear]

هفت فرسخ  تا سواد شهر

تا تنگه‏‌ی الله اکبر

تا دروازه که وضو می‏گرفت برای غارت

و زن لای لاتَرَجّی

سینه‏‌های کوچکش را از اسفنج‌‏ها بیرون می‏ریخت

[clear]

گفتی از درخت‏‌های ولیعصر بالا برو

می‏رسی به عود

به چنگ

پرندگان طلا

و دیوان تسخیری

دیوان محاسبات

امروز آخرین گرده افشانی پتروشیمی ست

تمام شود آنها می‏دانند و خاور میانه‏‌ی بی نفت

بی مخلوطی از هیدروکربن‏‌های

جامد

مایع

گاز

بی تجزیه از پیکرهای مرده‌‏ی تک سلولی

آنها که روزی جهان را زیسته‌‏اند

سیمرغ بودند ؟

درخت ؟

یا قاف ؟

بگو چیست سزای آنکه پنجره بر سیمرغ بست ؟

چیست سزای آن ابرکه بر فراز قاف نبارید ؟

نگاه کن به زنانی که در بیهقی ضجّه می‏زدند

آنها جگرآور نبودند

و هر روز از دانشگاه بیرون می‏‌آیند

از اتوبوس

مترو

پیست‏‌های اسکی

و کارخانه‌‏های شعر

[clear]

[clear]

ای غول‏‌های تک‌‏سلولی

اگر در ذخایر بازیافت بازبمانید؛ توتال در میادین نفتی، خاورمیانه‌‏تر می‏شود

تبریک !

ما را در مناقصه بردید

سیمرغ بال بگشا!

که زنان بیهقی زیر مناره‏‌های این مناقصه تابستان شده‌‏اند !

بال بگشا که ما از مرده طمع نداریم سخن

[clear]

نیمه‏‌ی بهار بود که با خلیفه بیعت کردی

خروارها زر فرستاد و دلبرکانی نازک کمر

تا بهار را در بیابان جاری کنند

در غرفه کنیزان را سپری کردید

آنها اوقات شما بودند

اوقاتی نازک بدن

[clear]

چند قرن سکوت تا دوباره زیر گنبد آواز بخوانیم؟

و فارسی را از جانب خراسان

خوارزم

بخارا

سمرقند

قند

قند …

که من غزال بادام چشم چنگیز نبودم

و این مردمک‏‌ها مال من است

همین‏‌ها که از خواص فارسیِ میانه‏‌اند و نگاه می‏کنند درشت

از درخت  بالا برو

پیش از آنکه به جانش بیفتند

آن روزکه بنی‏‌عباس از بیخ و بن قطع‌شان می‏کرد، چشم‏های من درشت می‏نگریست

به سرو

خراسان

درخت

به خیابان ولیعصر

قرمطیان

و به آنها که مزاحمین همیشه‏‌ی خلیفه بودند

[clear]

[clear]

[clear]

“چَک چَک”

[clear]

[clear]

بایست !

برآنکه بی‏‌رمق زیر آفتاب پنهانت کرد

[clear]

و چیست این اتفاق که رُزها در تو می‌‏پیچند

درکنگره‏‌ی قصر

لاروها از تکثیر، ماهیانند در بی‏شمار

و تو آماده که از غشا بیرون شوی

از طومار که بار می‏دهد در تاریخ

[clear]

نگاه کن که ناخن‏‌هایت به گل‏ها رنگ می‏‌دهند

به آن همه بیابان که خانه ساخت روی بیابان

[clear]

و تو، دوشیزه‌‏ای که در خاک ملی می‏‌شوی

در خانه، درخت

از سقف بیرون می‏زنی

ترک تاریخ می‌‏کنی

[clear]

نترس از بیابان بی‏‌رباط

کاروان‏‌ها  در تو  فرود می‌‏آیند

  رُزها را که زاویه می‌‏دهی به خورشید

[clear]

بیا

آیان و روان

در برکه ماهی باش

که گلوی کویر بیدار است

[clear]

جایی برای درخت معبدی باش

بیرون بزن از غشا

که خانه سقف  است .

——————————-

*: چک چک : آرامگاه نیک بانو ، دختر یزدگرد

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال