In touch with Diverse Iranian Community

آتنا و جامعه‌ی تشنه‌ی ما

1 99

[clear]

فرنوش تنگستانی

این روزها خبرقتل دختركی معصوم كه قربانی مرگی رنج آور و دردناك شده، احساسات جمعی ما را با موجی از تاسف و رنج و بهت، جریحه دار كرده است. چه كسی است كه با شنیدن چنین خبری از خشم و اندوه به خود نلرزد و لب به دندان نگزد از درد.

اما ورای آن اندوه عمیق برای جان طفلی بی‌گناه، آن چه بیش‌تر صفیر خود را طنین می‌افكند، فریادهایی ناشی از خشم و انزجار و نفرت عمومی است كه مانند گردبادی از عطش انتقام در همه‌ی شبکه‌های اجتماعی پیچیده و خواستار اشد مجازات برای عامل این ماجرا یعنی اعدام است.

مجازاتی كه مردم آن را تنها راه تسكین وجدان جمعی زخمی‌شان می‌دانند و آن قدر اجرایش را از ته گلو فریاد می‌زنند كه قادر به شنیدن صدها سوال و چراهای بی پایان نیستند؛ سوال هایی كه معلق و بلاتكلیف مانده است. چراهایی بزرگ و مهم كه بدون مكث و تعمق در مورد جواب‌شان، قادر به مهار این هیجان افسار گسیخته و ورود به مرزهای عقلانیت نخواهیم بود.

[clear]

«چه كسی مقصر است؟»

۱- این نخستین سوالی است كه در مواجهه با هر بحران یا فاجعه‌ای، اذهان رنجیده‌ی جامعه را تشنه‌ی پاسخ خود خواهد ساخت تا با نوشیدن پادزهر مقصریابی، بر زهر ناشی از مسمومیت فاجعه غلبه یابد و با تطهیرخود، سنگینی بار مسوولیت را بر شانه‌ی كسی فرو‌گذارد. اما آیا می‌توان در مواجهه با تجربه هایی چنین هولناك و تكان دهنده، صرفا به دنبال یك مقصر گشت و مقصرین را جستجو نكرد؟ آیا صرفا شنیدن روایتی خام و دم دستی، ما را از شنیدن روایت های متعدد و عمیق‌تر محروم نخواهد كرد؟

هر جامعه مانند زنجیری بی پایان از حلقه‌های در‌هم فرو‌رفته و تنیده شده است. آیا می‌توان صرفا به آخرین حلقه چنگ انداخت و با افكندن همه‌ی بار گناه و فاجعه بر دوش وی، سایر حلقه ها را مبرا یا آسوده ساخت؟

[clear]
«سهم ما در این ماجرا كجاست؟»

 ۲- باید پرسید كه نسبت ما با این فاجعه كه شنیدنش دیگر برای‌مان تازگی ندارد و چون داستانی كهنه هربار به شكل و فرمی روایت می‌شود، چیست؟ در كجا،كی، چگونه با سكوت خود، پذیرش خود و یا تایید خود در برابر هر خشونتی، به كامل شدن آخرین حلقه یاری رسانده‌ایم؟ و اصولا با وجود عادی سازی خشونت در جامعه‌ای چنین آبستن خشونت، چگونه می شود از حذف یا كاهش آن سخن گفت؟
خشونت یك نقطه نیست؛ یك لحظه نیست. طیفی ست ممتد كه نقطه‌ی آغاز و پایانی دارد و مثل هر امر اجتماعی بسترهای مهیای خود را طلب می‌كند و مانند بذری برای رسیدن به آخرین حد خود، زمین حاصل خیز خود را محتاج است. در جامعه ای كه فحش‌های جنسیتی تحقیرآمیز، متلك‌های جنسی، قوانین تبعیض‌آمیز، تفكیك‌های جنسیتی بیمارگون و صدها مورد مصداق دیگر را به آسانی نادیده می گیریم، خشونت‌های كلامی و اجتماعی روزمره را به جزیی از زندگی روزمره خود بدل كرده‌ایم و صحبت از حقوق شهروندی به طنزی فراموش شده می‌ماند، چگونه می‌توان سهم خویش را از آبیاری بذرهای خشونت و تعرض انكار كنیم و با چهره‌های بی‌گناه، فریاد وامصیبتا سر دهیم؟

[clear]
«ما از قاتل چه می‌دانیم؟»

 ۳- ما از او چه می‌دانیم ؟ از گذشته و كودكیش چه قدر شنیده‌ایم؟ چقدر برای‌مان اهمیت داشته كه چگونه زیسته است. او حالا جز مهمی ست كه تنها به صرف قاتل بودنش توانسته نگاه‌های كنجكاو ما را به سوی خود برگرداند و ما را از بی تفاوتی همیشگی‌مان به سرنوشتش، جدا كند. اما تا دیروز چه؟

چطور جامعه‌ای كه حساسیت خود را نسبت به فقر و تبعیض و اعتیاد و فحشا از دست داده، وضعیت كودكان كار رها و محروم شده از كودكیش هولناك است و نرخ كودك‌های فروخته شده در حاشیه‌ی شهرهایش، كمتر از یك كیلو گوشت گوساله است(یعنی چیزی حدود سی هزارتومان )، حق این را به خود می‌دهد كه خود را مدعی العموم قربانیان بداند و اشد مجازات را برای مجرمانش درخواست كند؟

در غیاب حداقل حقوق‌های كودكی، در نبود آموزش و امنیت جنسی و روانی مناسب، چه بر سر مردان یا زنانی آمده كه كودكان آسیب دیده‌ی دیروز بوده‌اند و در حافظه‌شان رد تازیانه‌ی تحقیر و خشونت بی‌داد می‌كند؟ بر سر كودكان آسیب دیده‌ی امروز چه خواهد آمد در فرداها و فرداها؟

[clear]

«آیا اعدام از شر نجات‌مان خواهد داد؟»

 ۴- آیا حذف فیزیكی و همه جانبه‌ی قاتل، دامن جامعه‌ی ما را از جنایت پاك خواهد كرد و امنیت را به جامعه‌ی ملتهب و خشونت اشنای ما بر‌خواهد گرداند؟

خشونت چگونه می‌تواند خود درمان خویشتن گردد و به حذف خود منجر شود؟ چطور می‌شود با خشونتی دردناك مانند سلب جان ‌آدمی به خشونتی دردناك‌تر مانند قتل جان آدمی پایان داد؟ خشونت در هر تكرار، خود را دوباره می‌زاید و باز تولید می‌‎كند؛ والا چگونه است كه اعدام قاتلان زنجیره‌ای و حرفه‌ای مانند خفاش شب یا بیجه، آن‌هم در ملا‌عام ، مایه‌ی عبرت جمعی ما نگشت و صرفا ما را در حد تماشاچیان حریص مجازات تقلیل داد و فروكاست

[clear]

«آیا ما اتوپیای اخلاقی خود را محقق كرده‌ایم؟»

۵- چگونه است كه حكومتی با چهل سال ادعاهای جهان شمول در باب اخلاق و دین ، با شعار‌های پرطمطراق و صرف میلیاردها تومان هزینه برای آموزش اخلاق متعالی و مطلق، هنوز قادر به مهار نرینگی پخش شده در سطح خیابان‌هایش نیست و نتوانسته حداقل های یك جامعه‌ی امن مدرن را برای مردمانش فراهم كند؟ نرینگی‌های مهارنشده و مادینگی‌های عطش زده، محصول سال‌ها تبلیغات اشتباه و افراط ما در تفكیك‌های جنسیتی و سركوب و تحقیر زنانه است. محصول نگاه های جنسیت زده‌ی ما به همه ی امور، اینك جامعه‌ای ست كه قادر به مهار شهوت برانگیخته شده‌اش نیست و به جای انسان‌هایی مسوول و آگاه، آن ها را آلت به اختیار كرده است.

و در آخر این كه، الگوی رفتاری این مرد، كه به خود حق تعرض و كشتن و دریدن داده، آیا برای ما بیگانه است؟ الگویی كه در آن هر كسی به خود حق می دهد، به روح و امنیت دیگری تجاوز كند، حقوق شهروندی را با خونسردی نادیده گرفته و انكار نماید، آیا الگویی آشنا برای روابط اجتماعی ما نیست؟

الگویی كه خشم و شهوت ما را به اختیار كرده، موانع بازدارنده‌ی آن را بی رنگ و نا‌امنی را سهم كودكان و زنان این سرزمین كرده است.

آتنا نخستین كسی نیست كه قربانی خشونت و نرینگی مهار‌نشده ما شده است و آخرین نفر هم نخواهد بود.

او تنها شانس آن را داشته است كه از میان همه‌ی قربانیان، نامش را در گوش‌مان طنین افكند و حق كودكانه‌ی خود را فریاد زند، حتی پس از آن كه مرده است.

راه عبور از این برزخ جمعی كه در آن امنیت واژه‌ای به تمام معنا گم شده و غایب است و آتناها و قاتلین بالقوه‌ی بسیاری را در زیر پوست خود پنهان كرده است، مهار این خشم جمعی و گذر به ساحت تعقل و چاره‌جویی است. خشمی كه می بایست تیرهای خود را به جای معلول ها به تن علت ها فرو كرده و ریشه‌های پوسیده خشونت را واشكافی كند. و از همه مهم تر بپرسد “چرا؟”. چراهایی كه به نظر می‌رسد در غیاب روزمره و مدام‌شان، داستان‌های تلخ ما را پایانی نخواهد بود.

[clear]

1 نظر
  1. Behzad نظر کاربری

    سرکار خانم تنگستانی

    قبل از هر چیز باید بشما بابت قلم شیوا، دلنشین سریع و پیوند جدانشدنی تمام جملات باهم بطوری‌که خوانده را با هر سلیقه‌ای نا خواسته تا پایان می‌برد و میخواهد باز ادامه دهد تبریک بگویم. با مجله شهروند در ونکوور از طریق دوستی تماس گرفتم که ببینم ایا شما کار ویراستاری متون را قبول می‌کنید ولی آدرسی از شما ندادن یا نداشتن که بدهند. اگر زحمت نیست با ما از طریق شهروند در ونکوور تماس بگیرید
    بهزاد ایثاری / پروین ریاض رفعت

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال