صفحه را انتخاب کنید

برشت کجایی؟!

برشت کجایی؟!
۱

روح سرگردانم

در انتظار خبری هولناک

هر دم

 

برشت کجایی

خنده اینجا

یک اسطوره است

در زمان‌هایی بس دور

که شیطان بر آن

قاه قاه می خندد

14 جون 2019

 

۲

در سهم بندی درماندگی

طبیعت

آن چنان سخی

که مخلوقاتش

هراندازه هوشیار

به دامانش باز می غلطند هر دم

 

در سهم بندی لذت و شور و شادی

دنیا آن چنان تنگ

که تا روزنه ای نشا می کند

چهره‌ی درد

سر برمی افرازد

اندوه سینه بر می کشد

و شادی

آه

در کدام گوشه ی تاریخ

مدفون شده است

 

آن گاه تو انتظار داری

من بتوانم عاشق شوم

یا حتی بوسه های او

بر سرتاسر بدنم

چیزی جز خود‌ارضائی خلق کند؟

14 جون 2019

 

۳

چشمانی تیز هم اگر

آن گونه که دشمن را از صد مایلی ببینی   

 به گفته‌ی Poncia

آن چنان کت بسته ای

آن چنان طوفان به سرعت می تازد

که خانه

خانه‌ی پدری

آبا اجدادی

ملی

بین‌المللی

حتی آن خانه‌ی هایدگر

در زیر قلم دریدا

آن خانه ای که پدران ساختند

تا حتی علف های باغچه

تنهایی مرا نبینند

در ماندگی‌ام را شاهد نباشند

بهت و حیرانی و سرگردانی‌ام را پس زنند

مرا به خود نمی خوانند

 

خاک فقط این جا آغوشش را باز گذاشته است تا تو را ببلعد

15 جون 2019

 

 ۴

خنده ای بر لبان

 

بیش از هرکس خود می دانم چه اندازه ساختگی است

اما آن را بر چهره‌ام نقاب می کنم

تا دو پرنده‌ام

در این دنیایی که هنوز

چهره‌اش را بر آنان ننمایانده

خوشحالی‌شان مکدر نشود

15 جون 2019

 

نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تازه‌ترین نسخه دیجیتال شهرگان

ویدیویی

بارگذاری...

آرشیو شهرگان