In touch with Diverse Iranian Community

به بچه‌ها جرئت عمل بدهیم – چگونه؟

0 219

پروفسور کورت سینگر، دانش‌آموخته‌ی تعلیم و تربیت و مدرس دانشگاه مونیخ در روان‌شناسی تعلیم و تربیت ‏بود. او به سال 1929 در مونیخ به دنیا آمد و در سال 2009 در همین شهر از دنیا رفت. مرکز ثقل تحقیقات او ‏آموزش معلمان بود. مقاله‌ای که در زیر می‌خوانید، شرح فهرست‌وار عواملی است که می‌توانند جرئت عمل را ‏از کودکان سلب کنند. او در این بررسی اجمالی به موشکافی نقش والدین در پروراندن مهارت‌های شجاعت، ‏پشت کار و جرئت ِ دست به عمل زدن می‌پردازد. ترس و به تبع آن بی‌عملی اگر عمده‌ترین عوامل سردرگمی، ‏پرخاش‌گری، اعتیاد و مشکلات روانی نباشد، از شاخص‌ترین آن‌ها ست. خشم والدین بچه‌ای ترسو از بی‌عملی ‏او، وضعیت را برای نوجوانان و جوانان بدتر هم می‌کند. بی‌شک بخش بزرگی از این خشم ناشی از احساس ‏گناه و شرمی‌ست که در مقابل کودک داریم. با این وصف شناخت خطاهای خود در نهایت نوعی درمان برای ‏والدین و اطرافیان بچه‌های کم‌جرئت محسوب می‌شود. با علم بر دلایل بروز ناهنجاری‌های رفتاری نه فقط ‏می‌توان به جوانان کمک کرد، بلکه بزرگ‌سالان خود در نهایت از دانش نوآموخته سود خواهند برد.‏

shahla-baversad

۱- ترس بخشی از زندگی ماست. ترس نشانه‌ی احساس خطر است.‏

ترس پیامی‌ست که در صورت بروز خطر به ما هشدار می‌دهد. ترس از ما می‌خواهد، بر او غلبه کنیم. ما ‏یا باید برای کاهش خطر یا خنثی کردن آن کاری کنیم و یا در برابر تهدید جاخالی بدهیم. پذیرفتن ترس و ‏تسلط بر آن، به معنای قدمی به جلو است. از برخورد با ترس طفره رفتن و در مورد آن بحث و صحبت ‏نکردن، سبب توقف رشد فردی ما می‌شود و ما را درمانده می‌کند. ترس «پاسدار زندگی» است.‏

۲- ترس یک نیروی روانی است که ما را فعال و از ما حفاظت می‌کند.‏

ترس می‌تواند ما را فعال و البته فلج کند. ترس کمک می‌کند، مشکلاتی را حل کنیم که زندگی ما را تهدید ‏می‌کنند. جاهایی که مانعی به‌نام ترس را با وارد عمل شدن پشت سر می‌گذاریم، از نظر روحی قوی ‏می‌شویم. ترس اما می‌تواند اثر بازدارنده هم داشته باشد و آن هم وقتی ست که در مقابل یک وضعیت ناتوان ‏و تسلیم هستیم. اینجا ست که ترس می‌تواند قدرت فکر و عمل کردن را از ما بگیرد و یا حتی منشأ برخی ‏بیماری‌ها شود. بچه‌ها بر اساس طبیعتشان در وضعیت درماند‌گی هستند. به همین دلیل باید کمک کنیم، بر ‏ترسشان غلبه کنند.‏

۳- ترس در بچه‌ها باعث بروز درماندگی می‌شود – اضطراب جدا شدن از خانواده از نخستین ترس‌هاست.‏

ترس ناشی از حس درماند‌گی است. به همین دلیل بچه‌ها خصوصاً به ترس «نیاز دارند». برای همین هم ‏بچه‌ها در معرض این خطر قرار دارند که ترس بر آن‌ها غلبه و آن‌ها را از نظر روحی و جسمی مریض ‏کند. اولین و قدیمی‌ترین ترس بچه ترس، از جدایی از والدین است: این ترس، ترس از دست دادن شخص ‏مورد اعتمادی ست که از بچه حمایت می‌کند؛ کسی که معمولاً یا پدر است و یا مادر. حتی جدایی‌های کوتاه ‏مدت در دوران کودکی هم می‌توانند به بچه‌ها از نظر روحی آسیب فراوان برسانند. ترس جدایی از والدین ‏سنگ بنای بسیاری از ترس‌ها ست که بعدها شکل می‌گیرند.‏

۴- توجه به احساس ترس در بچه‌ها – پذیرش و علاج آن

بچه‌ها را می‌بایست با ترسشان پذیرفت. اما گاهی والدین به‌جای این‌که تسلا بدهند خود دچار ترس می‌شوند، ‏به این تشویش‌ها دامن می‌زنند، به جای این‌که ترس بچه‌ها را با چنین جمله‌ای خنثی کنند: «لازم نیست ‏بترسی.» دانستن دلایل ترس مفید است و ما باید از بچه‌ها حمایت و وضعیت ترس‌آفرین را عوض کنیم. ‏اگر ما ترس بچه‌ها را تنها یک بهانه قلمداد کنیم، آن وقت آن‌ها حس می‌کنند رهایشان کرده‌ایم. خطری که ‏بچه از آن می‌ترسد باید به دقت بررسی شود. ما باید بچه‌ها را ترغیب کنیم، ترس‌هایشان را بشناسند.‏

۵- گوش کنید! «سر تا گوش بودن» به بچه‌ها احساس امنیت می‌دهد.‏

بچه‌ها تنها وقتی احساس می‌کنند فهمیده می‌شوند که فقط نصیحتشان نکنیم، فقط نخواهیم راهنما‌یی و ‏ارشادشان کنیم، بلکه در آرامش به حرف‌هایشان گوش بدهیم و بگذاریم حرفشان را به پایان برسانند. گوش ‏سپردن والدین و معلم‌ها به بچه‌ها نشان می‌دهند آن‌ها علاقمند هستند بدانند چه تجربه‌ای یک بچه از یک ‏وضعیت دارد، چه چیزهایی شادش می‌کند یا می‌ترساندش، چه آرزوهایی دارد. بدین ترتیب آن‌ها شریک ‏نگرانی‌ها و مشکلات بچه می‌شوند، همین‌طور شریک خشم و سرخوردگی‌هایش. به همین دلیل بچه احساس ‏می‌کند، جدی گرفته می‌شود. احساس جدی گرفته شدن عزت نفس را بالا می‌برد و با بالا رفتن عزت نفس، ‏جرئت هم زیاد می‌شود.‏

۶- بچه‌ها به حرف‌های صمیمانه نیاز دارند – «حرف‌های خوب» جرئت را افزایش می‌دهد.‏

وقتی بچه‌ها را به رسمیت بشناسیم، جرئت پیدا می‌کنند. برعکس سرزنش بلا وقفه این تصور را در آن‌ها ‏به وجود می‌آورد که هیچ ارزشی ندارند. حرف‌های امیدبخش بزرگ‌سالان منجر به عزت نفس خواهد شد و ‏باور به خود را در بچه تقویت می‌کند. والدین و معلم‌ها به جای سرزنش بیشتر باید به رسمیت بشناسند، ‏موفقیت‌ها را ببینند و تأیید کنند. ترسوها به خصوص به واژه‌های دل‌گرم‌کننده نیاز دارند. مسئله اینجا تنها ‏‏«تعریف و تمجید» نیست، بلکه دقیق نگاه کردن و تشخیص این است که چه چیزهای به واقع موفقیت‌آمیزی ‏وجود دارد.‏

۷- به بچه‌ها تکیه‌گاه بدهیم و برای آن‌ها حد تعیین کنیم – یاری‌رسانی برای جهت‌یابی در زندگی

آزاد گذاشتن بچه‌ها در همه چیز، آن‌ها را بی‌جرئت و تحت شرایطی خاص پرخاش‌گر می‌کند. آن‌ها به مانع، ‏در معنای حمایت و البته به مرز نیاز دارند. «وایسا، بیشتر از این نمی‌تونی جلو بری»، همان مرزی ست ‏که والدین به کودک باید نشان دهند. تربیت مقتدرانه و قدرت‌مدارانه، من ِ کودک را تضعیف می‌کند و ‏اراده‌ی او را درهم می‌شکند. اما آزاد گذاشتن بچه‌ها در هر کاری هم (یعنی شیوه‌ی تربیتی ضداقتدار که بد ‏فهمیده شده باشد) کودک را به همان نسبت ضعیف می‌کند. بچه‌ها به یک رابطه‌ی یاری‌رسان، یک رابطه‌ی ‏حمایت‌گرانه نیاز دارند که حس واقع‌گرایی آن‌ها را تقویت کند، بصیرت و مسئولیت در برابر خود را در ‏آن‌ها افزایش دهد و آن‌ها را به سمت حرف‌شنوی ِ منطقی سوق دهد.‏

‏۸- مرزهای شخصی و واقعی را نشان دهیم – بی‌مرزی احساس درماندگی می‌آفریند.‏

بچه‌ها به مرز نیاز دارند. ما باید حد واقعی‌شان را به آن‌ها نشان دهیم، رخدادها را برایشان توضیح دهیم و ‏به آن‌ها کمک کنیم، واقعیت را لمس کنند. از طرف دیگر بهتر است مربی‌ها نه فقط فرمان‌هاشان را در ‏شکل جملاتی مثل «تو باید …» و قوانینشان را در شکل «آدم فلان کار را نمی‌کند»، با صدای بلند اظهار ‏کنند، بلکه حتی بهتر است مرزهای شخصی خود را هم نشان دهند. تنها در صورتی که بچه‌ها خواست‌های ‏والدین و مربی‌ها را درک کنند، می‌توانند آن‌ها را مراعات کنند. اگر آن‌ها اجازه داشته باشند «هر کاری ‏بکنند»، می‌توانند بی‌مرز شوند و رفتار طلبکارانه پیدا کنند. بی‌مرزی در نهایت درماندگی می‌آورد، چون ‏بچه‌ها نمی‌توانند راه خود را پیدا کنند.‏

۹- تمرین در مقررات و عادت‌های خوب موجب عدم بروز درگیری می‌شود.‏

تمرین عادت‌های خوب در خانواده و مدرسه مفید است، عادت‌هایی که دیگر لازم نیست درباره‌شان بحث ‏کنیم. این اما بدون فشار آمیخته با حسن نیت ممکن نیست. چنین فشاری به بچه‌ها کمک می‌کند، از مشکلات ‏عبور کنند. توافق بر سر مقررات ثابت و عادت‌ها نه فقط به بچه‌ها، بلکه به بزرگ‌سالان هم کمک می‌کند. ‏وقتی بچه‌ها یاد می‌گیرند، مقررات را اجرا کنند، دیگر اغلب باید و نبایدها بی‌فایده می‌شوند: مثلأ کمک در ‏خانواده، در مدرسه، کمک هنگام انجام تکالیف مدرسه … آنچه که تبدیل به یک عادت خوب می‌شود، نیازی ‏به عزم ِ جزمی نو توسط بچه و یا دستوری جدید توسط بزرگ‌سالان ندارد.‏

۱۰- بچه‌ها را لوس نکنیم – استقلال به بچه شجاعت می‌بخشد و «من» ِ او را قوی می‌کند.‏

لوس شدن بچه‌ها، شجاعت را از آن‌ها سلب می‌کند: همه چیز داشتن، هر چیز را به دست آوردن، اجازه‌ی ‏هر کاری داشتن … لوس کردن همان‌قدر شخص را برای وفق دادن خود با محیط ضعیف می‌کند، که تعلیم و ‏تربیت مقتدرانه. وقتی به بچه‌ها زیادی چیز بخورانیم، مواد غذایی، تلویزیون، اسباب‌بازی، مواد درسی، ‏وسایل برقی، تفریح، فیلم و …، فراموش می‌کنند چطور می‌شود فعالانه از فرصت‌ها استفاده کرد. در این ‏وضعیت بچه‌ها گرفتار منشی غیرفعال انتظار «باز هم بیشتر» می‌شوند. این مسئله او را هنگام بروز چالش ‏درمانده و ترسو می‌کند. در مقابل اگر بچه از همان کودکی یاد بگیرد، همه‌ی کارهایش را خودش انجام دهد، ‏منظور آن کارهایی ست که خودش می‌تواند انجام دهد، مستقل خواهد شد. این استقلال به بچه‌ها احساس ‏اطمینان برای تسلط بر وضعیت‌های ترس‌آور می‌دهد.‏

۱۱- خطر سهل‌انگاری در رابطه با رسانه‌ها یعنی تلویزیون، اینترنت و فیلم‌های ویدئویی را بشناسیم.‏

سهل‌انگاری در مورد استفاده از رسانه‌ها از طرف بچه‌ها و جوانان، خطر ویژه‌ی عدم تشخیص مرز است: ‏تماشای بدون نظارت تلویزیون، چه از نظر مدت و چه محتوا، گاه حتی با یک دستگاه تلویزیون در اتاق ‏شخصی، نوجوانان را در معرض وسوسه‌هایی قرار می‌دهد که اغلب در خدمت سود ِ تجاری این رسانه‌ها ‏هستند. تنها محتوای برنامه‌های سرگرم‌کننده‌ی سطحی، فیلم‌های وحشتناک، نمایش‌های خشونت‌آمیز و پورنو ‏نیستند که زیان‌آورند. خطرناک انفعالی است که در آن بچه‌ها جلوی صفحه‌ی تلویزیون می‌نشینند. ‏تلویزیونی که مانع فعالیت سالم می‌شود.‏

۱۲- محتاطانه با بچه‌ها برخورد کنیم: هوشیاری در تعلیم و تربیت، در خانواده و مدرسه.‏

وضعیت نابرابر بین بچه‌ها و بزرگ‌سالان ایجاب می‌کند که در مدرسه معلم‌ها و در منزل والدین خود را ‏جای بچه‌ها بگذارند، آن‌ها را مراعات کنند و به بچه‌های در حال رشد، رعایت دیگران را آموزش دهند. ‏بچه‌ها می‌‌توانند مطمئن باشند معلم‌هایی که مهارت‌های تربیتی دارند هرگز آن‌ها را مسخره نمی‌کنند و به ‏ناگهان پای تخته فرا خوانده نمی‌شوند. آن‌ها دانش‌آموزان را مسخره و شرمنده نمی‌کنند. معلم‌های زبده در ‏اظهار عمومی تذکر نمی‌دهند. آن‌ها با احتیاط تکالیف بچه‌ها را تصحیح می‌کنند، مبادا کار بچه بی‌ارزش به ‏نظر بیاید، آن‌ها با کلامی تحقیرآمیز درباره‌ی ضعف‌های جسمی یا فکری بچه حرف نمی‌زنند، آن‌ها بچه را ‏با طعنه، فحش یا اسامی ریشخندآمیز تحقیر نمی‌کنند. صبوری در مقابل اشتباهات از اصول یادگیری است: ‏از خطاها یادگرفتن به جای محکوم کردن آن‌ها به خاطر خطاهایشان.‏

‏۱۳- برای بچه‌ها بازدهی ِ قابل تحقق را ممکن سازید – پیشرفت در یادگیری شجاعت می‌آفریند.‏

هیچ‌چیزی بچه‌ها را در تقویت اراده‌ی یادگیری بیش‌تر از یک بازدهی خوب تشویق نمی‌کند. این بازدهی ‏اعتماد به نفس بچه را تقویت می‌کند. معلم‌ها و والدین می‌بایست برای بچه‌ها امکاناتی فراهم کنند که آن‌ها ‏بتوانند بازدهی خود را نشان دهند: یعنی به کمک انتظارات تنظیم‌شده با توانایی‌های فردی که یادگیری ‏هدفمند را برای دانش‌آموز ممکن می‌سازند. اینکه همه‌ی بچه‌ها باید یک چیز را یاد بگیرند، اندکی ‏ناامید‌کننده است، چون در این وضعیت بچه‌های ضعیف‌تر محکوم به شکست در برابر بچه‌های قوی‌تر ‏هستند. باید به هر دانش‌آموزی امکان انجام کاری را داد که از عهده‌اش برمی‌آید. احساس بازدهی داشتن به ‏بچه شجاعت می‌بخشد.‏

‏۱۴- بچه‌ها باید نه گفتن را یاد بگیرند – جرئت ِمخالفت را تقویت کنیم.‏

تربیتی که شجاعت کودک را تقویت می‌کند، واجد این خصلت است: لجاجت ِ بچه را هم‌چون یکی از ‏‏«احساسات شخصی» آن‌ها را بپذیریم، بپذیریم و سرکوب‌اش نکنیم. بچه‌ها باید بدانند که با خواسته‌های ‏شخصی‌شان پذیرفته می‌شوند. آن‌ها باید یاد بگیرند ‚نه’ بگویند و با این نه از خود محافظت کنند. وقتی بچه ‏در مقابل بزرگ‌سالانی که از قدرت خود سوءاستفاده می‌کنند، از خودش دفاع می‌کند، خانواده باید از او ‏پشتیبانی کند. جرئت ِ مخالفت، مثل حرف‌شنوی ِ منطقی، یک فضیلت است که ما می‌بایست جوانان را به ‏آن تشویق کنیم.‏

۱۵- عزت نفس را تقویت کنیم – بچه‌های ترسو به قدردانی و موفقیت در یادگیری نیاز دارند.‏

بچه‌ای که مطمئن است، «از پس‌اش برمی‌آیم!»، می‌تواند راحت‌تر انتظارات را برآورده کند. برعکس ‏نوجوانان و جوانان ترسو اعتمادبه‌نفس متزلزلی دارند. برای اینکه آن‌ها اطمینان بیشتری به خود پیدا کنند، ‏به ارتباطات قابل‌اعتماد و محکم نیاز دارند، به رابطه‌ای بدون ترس بین والدین و بچه و یک رابطه‌ی محکم ‏معلم و شاگردی. اعتمادبه‌نفس آن‌ها از طریق موفقیت در یادگیری تقویت می‌شود، از طریق به رسمیت ‏شناخته شدن توسط معلم‌ها و والدین، از طریق تجربه‌ی «به کاری آمدن و به درد خوردن». وقتی بچه‌ها ‏احساس راحتی در کلاس و یا در یک گروه می‌کنند، شجاعت در عملشان بیشتر می‌شود. اعتمادبه‌نفس قوی ‏ترس‌ها را در نطفه خفه می‌کند.‏

‏۱۶- جوانان می‌بایست نافرمانی مدنی و ازخودگذشتگی را یاد بگیرند – فضیلت‌های دموکراتیک.‏

به بچه‌ها باید یاد بدهیم در مقابل دستورات غیرعقلانی یا غیراخلاقی بایستند. برای این کار باید آن‌ها ‏تصوری از ارزش‌ها به دست بیاورند که بر اساس آن‌ها بتوانند حرف‌شنوی یا نافرمانی‌شان را تنظیم کنند. ‏ازخودگذشتگی می‌بایست به عنوان یک فضیلت دموکراتیک در خانواده و مدرسه پشتیبانی شود: شجاعت ‏بر زبان آوردن نظر شخصی، تبدیل باورهای شخصی به مشخصه‌های فردی، دفاع از گسترش انسانیت، ‏دخالت همراه با مهارت در امور، گفتگو و رفتار مستدل و شنا خلاف جهت آب. شجاعت ِ شهروندی یکی از ‏مهم‌ترین فضیلت‌های دموکراتیک است.‏

‏۱۷- تجربه‌هایی که به تقویت شجاعت کمک می‌کنند

  •  رفتار ِ دلسوزانه در خانواده، مدیریت قابل اعتماد، علاقه به یکدیگر.‏
  • رابطه‌ی محتاطانه در برابر عزت نفس بچه، تجربه‌هایی که من ِ او را تقویت می‌کنند.‏
  • در خانواده ارزش‌های انسانی تجربه و رفتارهای فضیلت‌آمیز فراگرفته می‌شوند.‏
  • والدین، معلم‌ها و مربی‌ها نه اطاعت کورکورانه، بلکه حرف‌شنوی منطقی را می‌طلبند. حرف‌شنوی ‏ناشی از شناخت بعدها به تصمیم بر اساس ارزش‌ها تبدیل خواهد شد.‏
  • اعتراضات، لجبازی و نافرمانی بچه‌ها باید جدی گرفته شود.‏
  • والدین و معلم‌ها استدلال کنند، قوانینی که وضع می‌کنند را توضیح دهند و با بچه‌ها به بحث ‏درباره‌ی رفتار ارزشمند بپردازند.‏
  • استقلال فکری و فردی حمایت شوند، بچه‌ها تجربه‌های خوبی با «نه-گفتن» کسب ‌کنند و یاد ‏بگیرند، از خودشان مراقبت کنند.‏
  • فردیت جوان تقویت شود.‏

‏۱۸- برای بچه‌ها الگو باشیم – فضیلت‌ها را تنها آموزش ندهیم، آن‌ها را زندگی کنیم.‏

بزرگ‌سالان باید فضیلت‌ها را زندگی کنند، فضیلت‌هایی که می‌خواهند بچه‌هایشان با آن‌ها بزرگ شوند. ‏بچه‌ها باید ببینند، چطور والدین و معلم‌ها با احترام با دیگران رفتار می‌کنند، چطور وقتی که قرار است از ‏نیکی‌ها دفاع کنند با جرئت دست به عمل می‌زنند. بچه‌ها بیش‌تر نه دستورات بزرگ‌ترها، بلکه آن چیزی ‏را می‌پذیرند که به آن عمل می‌شود. معلم‌ها تنها به کمک الگوی اخلاقی که ارائه می‌دهند و نیز به کمک ‏توانایی ارتباط‌گیری، آمادگی برای کمک به دیگران، دانش علمی و توانایی تدریسشان، اقتدار کسب می‌کنند. ‏یاددادن فضیلت به جوانان باید با عمل به فضایل از جانب بزرگ‌سالان درآمیخته باشد.‏

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال