In touch with Diverse Iranian Community

خانواده در شعر فروغ

0 60

خانواده بخش مهم محیط عینی فرد است که شامل زادگاه، زبان، پرورش، آداب، رسوم، شخصیت، بیان، مقام او در جامعه می شود. برخورد به خانواده در شعر کلاسیک عمدتا باسمه ای/ ستریوتایپ بود. نمونه هایی می توان از شعر کلاسیک آورد که اگرچه اسم عام دستوری پدر، مادر، برادر، فرزند، معشوق آمده؛ ولی چیزی در باره خصوصیات این افراد به خواننده منتقل نمی کنند.

 فروغ شاعر تراز جهانی است. دلایل آن استعداد، ذوق، نبوغ، صمیمیت، وجدان، محبوبیت را می توان نام برد که در ادبیات و هنرش بروز کردند. شهره گی فروغ تابع زمان بیشتر می شده؛ در مقابل شاعر حاشیه پس از بازارگرمی خوش، نامش فراموش می شود. شاعر حاشیه شعرش تسبیح فکرهای کتره ای- مانند جدول کلمات متقاطع، بازی زبانی، خلاء عاطفی، ناصادقی، خودشیفتگی/ نبود فک و فامیل/ رگ و ریشه، گنگی مختصات محل سکنی- میباشد. شعر حاشیه تجریدی، معلق، بدون ارجاع به جغرافیا، تاریخ، جامعه، زمان شاعر حاشیه می باشد. چنانکه این شعر ربط خاص و مشخص/ کنکرت حسی با بوم شاعر ندارد.

 در شعر نیمایی معشوق، اعضای خانواده یا بصورت نمادین، رمانتیک، تجریدی آمده؛ یا بطور گذران، شتابی، کلی می باشند. ولی نمی توان از روی شعر آنها به شجره شان پی برد. فروغ نخستین شاعریست که در بیان عینیت محیطی، صمیمیت شخصیتی، عاطفه غلیظ- به اهمیت خانواده پی برده؛ برخی خصوصیات مختص اعضای آن را در اشعارش بطور تلویحی/ تصریحی در چرخه حیات تصویر می کند.

 اعضای خانواده دربرگیرنده “من” و دیگران بوده که با نسبت مستقیم با مراحل سریال حیات من از دید من/ راوی شعر تصویر می شوند. من در شعر فروغ از الویت خاصی برخوردار است. زیرا شعر او حدیث نفس، شرح حال/ اتوبیوگرافیک بوده؛ ضرورتا –چه در کل یک قطعه شعر چه در مفاصلی- دیدگاه راوی اول شخص، من، غالب است. چرخه کودکی، نوجوانی، جوانی، میانسالی، پیری در ذهن شاعر- مشخصات فرد را در حال گذار و دگردیسی نشان می دهد.

 بخاطر نوع شرح حالی شعر فروغ بسآمد “من” و سپس معشوق از دیگر اعضای خانواده خیلی بیشتر اند. شاید روزی بتوان با برنامه رایانه ای و کلیات شعر نرم او بسآمد کلمات گزیده را یافت تا نقد شعر او را بر اساس کمیت کاربرد/ تعداد واژه دلخواه انجام داد؛ آنها را با روندیابی تقویمی، موضوعی، قیاسی کرد. سپس برای اظهارات کیفی نقاد، استنادات یعنی بسآمد/ تعداد کلمات را محک زد.

 کودکی. گاهی فلش بک برای مرور خاطرات کودکی در عکسی slide برابر مفصل شعری ظاهر می شود. طنز، انطباق مواد و لغات بکار رفته با محتوا و معنی مفصل، صمیمیت، عاطفه غبطه گذشته/ ناستالوژی در مفصل زیر مشهودند:

 من از دیار عروسک ها می آیم

از زیر سایه های درختان کاغذی

در باغ یک کتاب مصور

از فصل های خشک تجربه های عقیم دوستی و عشق

در کوچه های خاکی معصومیت

از سال های رشد حروف پریده رنگ الفبا

در پشت میزهای مدرسه ی مسلول

از لحظه ای که بچه ها توانستند

بر روی تخته حرف “سنگ” را بنویسند

و سارهای سراسیمه از درخت کهنسال پر زدند. – پنجره

 نوجوانی. شعر تولدی دیگر، ص 159 کتاب بهمین نام، حدیث نفس شاعر است که در مفصلی از آرایش نوجوانی خود با “گوشواری به دو گوشم می آویزم..” می گوید. در شعر دیگر نوشت:

 دﺧﺘﺮک اﻓﺴﺎﻧﻪ ﻣﯽ ﺧﻮاﻧﺪ

ﻧﯿﻤﻪ ﺷﺐ در ﮐﻨﺞ ﺗﻨﻬﺎﺋﯽ:

ﺑﯽ ﮔﻤﺎن روزی ز راﻫﯽ دور

ﻣﯽ رﺳﺪ ﺷﻬﺰاده ای ﻣﻐﺮور.. رویا-دیوار

 رویای رمانتیک فوق در جامعه بازتاب نداشت؛ ولی اعتراف حادثه واقعی زیر، چون بمب در تهران دهه 30ش ترکید:

ﮔﻨﻪ ﮐﺮدم ﮔﻨﺎﻫﯽ ﭘﺮ ز ﻟﺬت

ﮐﻨﺎر ﭘﯿﮑﺮی ﻟﺮزان و ﻣﺪﻫﻮش- گناه، دیوار.

 مراسم عروسی و عقد با آیینه، شمع، حلقه در چندین مفصل تصویر شده اند. او نیز فیلمی هم در باره مراسم ازدواج ساخته. نیز مفصلهایی در باره برخی مقولات مانند باکرگی، عقد، حامله گی، زایمان زن/ من آورد. رک ایمان بیآوریم..

 میانسالی. در شعر ای مرز پر گهر هویت اجتماعی خود را با شماره شناسنامه و محل تولد ثبتی ساکن تهران بیان می کند. در شعر زیر از خواسته هایش سخن می گوید:

و تمام شهوت تند زمین هستم

که تمام آبها را می کشد در خویش –تولدی دیگر ص76

 مرگ. فروغ مانند هدایت مرگ خود را پیش بینی می کند. پیدایش/ شان نزول شعر مشهور “مرگ من روزی فرا خواهد رسید” در مونیخ 1957 را امیر، برادر فروغ، اینگونه ذکر می کند: ترجمه لفظی شعر آلمانی را به فروغ داد؛ روز بعد فروغ باچشمانی اشگآلود شعر خود را برایش خواند. رک به 3گانه صفاریان. شاید در آینده فرصتی باشد تا اشعار فروغ را روی مراحل زندگیش منطبق کرده؛ به بازسازی منابع الهام، تصویر شاعرانه حوادث واقعی جامعه، مناسبات بیان شعری با محتوای حوادث حافظه اپیزودیک فروغ پرداخت.

پدر. میتوان 3 نوع پدر را در آثار فروغ رصد کرد: پدر واقعی/ خونی، مجازی/ آسمانی، باسمه ای/ ستریوتایپ. او در سفر رم، “پدر روحانی” را تصعید کرده؛ با پدر واقعی خود، سرهنگ فرخزاد، قیاس کرد. آنها در شعر فروغ هم مستقیم حسی هم غیرمستقم نقلی آمده اند.

در کتاب عصیان چندین شعر خدایی که در تاویل مسیحی “پدر” است، هم آمده. در این کتاب گذار از دین جماعتی به دین شخصی مدرن همراه با شک، پژوهش، کنجکاوی، تخیل، هوش دیده می شود. در 3گانه صفاریان آمده که در بقچه بنچاق فروغ عکس دکتر مصدق هم بود. در تمام آثار فروغ دربار/ شاه ذکر نشده اند.

 در خلوت ذهن فروغ فرد مستبد با فرهنگ پدرسالاری و فرد دموکراتی با فرهنگ مدرن مانند دکتر مصدق- چگونه قیاس می شد؟ طاهباز در 1340 با فروغ آشنا شد می نویسد: در شماره ی هفت آرش شعر ای مرز پرگهر او ‏را منتشر کردم. نزدیک بود حسابی باعث ‏دردسر و توقیف مجله شود. با پا در میانی چند ‏نفر به خیر گذشت.‏

 این که خانواده، باغچه، قلب نمادین اند به لطف بیان و تصویر شعر دلم برای باغچه، می افزایند. در مفصل زیر بویژه با بیانات “نقل قولی” پدر سنتی، فردگرا، گذشته گرا، با لحن بیان خشن جلوه می کند. از نامه های فروغ برمی آید که تصویر زیر از پدر واقعی است:

  پدر میگوید:

” از من گذشته ست

از من گذشته ست

من بار خودم را بردم

و کار خودم را کردم “

و در اتاقش، از صبح تا غروب،

یا شاهنامه میخواند

یا ناسخ التواریخ

پدر به مادر میگوید:

” لعنت به هرچی ماهی و هرچه مرغ

وقتی که من بمیرم دیگر

چه فرق میکند که  باغچه باشد

یا باغچه نباشد

برای من حقوق تقاعد کافیست.” -دلم برای باغچه..

 مادر. فروغ مادر را در بستر مادر فروغ و مادر کامیار بکار برده. در مورد اول با مرور خاطرات چند بار از مادرش تصویر می سازد. رک به ویدیوی 3گانه صفاریان سبز سرد برای دیدن چهره و عواطف مادر فروغ. شعر به آفتاب سلامی، تولدی دیگر –ص 151، گزینه زیر چرخه حیات را موجز بیان می کند: “به مادرم که در آیینه زندگی می کرد/ و شکل پیری من بود.” در 3 شعر دلم برای باغچه، آن روزها، ایمان بیآوریم- مادر حقیقی فروغ ظاهر می شود.

 گرمای کرسی خواب آور بود

من تند و بی پروا

دور از نگاه مادرم خط های باطل را

از مشق های کهنه خود پاک می کردم -آن روزها

 مادر تمام زندگیش

سجاده ایست گسترده

در آستان وحشت دوزخ

مادر همیشه در ته هر چیزی

دنبال جای پای معصیتی  میگردد

و فکر میکند که باغچه را کفر یک گیاه

آلوده کرده است.

مادر تمام روز دعا میخواند

مادر گناهکار طبیعیست

و فوت میکند به تمام گلها

و فوت میکند به تمام ماهیها

و فوت میکند به خودش

مادر در انتظار ظهور است

و بخششی که نازل خواهد شد. -دلم برای باغچه..

 مادر بزرگ. چون در مفصل بعدی تصویر مادر آمده؛ شاید بتوان گفت که منظور مامان مادر فروغ در مفصل زیر است:

با خش و خش چادر مادربزرگ آغاز می شد

و با ظهور سایه مغشوش او، در چارچوب در

ـ که ناگهان خود را رها می کرد در احساس سرد نور ـ

و طرح سرگردان پرواز کبوترها

در جام های رنگی شیشه

فردا … -آن روزها

 برادر. از 3 برادر فروغ، امیر و فریدون در زندگی هنری او دخیل بودند. آنها “باب” آشنایی فروغ با جنبه ذهنی مدرن و مترقی فرهنگ غرب شدند. از طریق فریدون او به نظرات فقرزدایی، عدالتخواهانه، نقد قدرت، خواست تغییر اجتماعی دست یافت. فروغ با صداقت در جنبش دانشجویی 39-42، سپس برای تخفیف اعدام نیکخواه، در راه آزادی کوشید. تصویر برادر در زیر می تواند مربوط به مرحله ای از زندگی فریدون در مونیخ باشد.

 برادرم به باغچه میگوید قبرستان

برادرم به اغتشاش علفها میخندد

 و از جنازه های ماهیها

که زیر پوست بیمار آب

 به ذره های فاسد تبدیل میشوند

شماره بر میدارد

برادرم به فلسفه معتاد است

برادرم شفای باغچه را

در انهدام باغچه میداند.

او مست میکند

و مشت میزند به در و دیوار

و سعی میکند که بگوید

بسیار دردمند  و خسته و مأیوس است

او ناامیدیش را هم

مثل شناسنامه و تقویم و دستمال و فندک و خودکارش

همراه خود به کوچه و بازار میبرد

و ناامیدیش

 آنقدر کوچک است که هر شب

در ازدحام میکده گم میشود.

 خواهر. فروغ 2 خواهر- پوران شاعر و گلوریا- داشت. خاطرات پوران از فروغ منبع مهمی در شناخت شخصیت و شعر فروغ اند. اد کلن = آب koln شهری تجاری در آلمان؛ در فرانسه شاهان حمام نمی گرفتند؛ لذا عطر برای استتار بوی تن، بازار گرمی در پاریس داشت. در مفصل زیر خواهر در چرخه تغییر- از کودکی و جوانی به یک بورژوای کمپرادور با ادکلن “آنسوی شهر” با تقطیع عمدی “او” ی تنها در یک سطر در گروه کلمات دورور/ همسایه “ما”ی گروهی تصویر می شود:

 و خواهرم دوست گلها بود

و حرفهای ساده قلبش را

وقتی که مادر او را میزد

به جمع مهربان و ساکت آنها میبرد

و گاهگاه خانواده ی ماهیها را

به آفتاب و شیرینی مهمان میکرد…

او خانه اش در آنسوی شهر است

او در میان خانه ی مصنوعیش

و در پناه عشق همسر مصنوعیش

و زیر شاخه های درختان سیب مصنوعی

آوازهای مصنوعی میخواند

و بچه های طبیعی میزاید

او

هر وقت که به دیدن ما میآید

و گوشه های دامنش از فقر باغچه آلوده میشود

حمام ادکلن میگیرد

او

هر وقت که به دیدن ما میآید

آبستن است.

 فرزند. در عصیان، شعر برای تو، کامیار، از عاطفه مادر جدا از فرزندش می گوید. سطر 2 شعر، “در یک غروب تشنه ی تابستان” با تاریخ آن 7 مرداد 1336 تهران تطابق دارد. تقویم شعر به متن شعر راه یافته.

روزی رسد که چشم تو با حسرت

لغزد بر این ترانه دردآلود

جویی مرا درون سخن هایم

گویی به خود که مادر من او بود. – عصیان، ص 60  2012‏/09‏/27

منابع.http://www.youtube.com/watch?v=BNXnCdxoGw8   3گانه جام جان: شعر و نویسندگی فروغ فرخزاد.

http://www.youtube.com/watch?v=ETzIhfDML2c&feature=context-cha  ناصر صفاریان 3 مستند زندگی فروغ فرخزاد.

زندگی و هنر فروغ فرخزاد، زنی تنها، سیروس ‏طاهباز، تهران 1376.

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال