In touch with Diverse Iranian Community

در انگلیش بیچ (English Beach)

0 61

در انگلیش بیچ   (English Beach)

هنگام غروب

هرچیزی می تواند رخ بدهد

[clear]

لایه های آرامِ آب موج موج

زیر واپسین شلاله های آفتاب

تلاطم عمق اقیانوس آرام را

نتوان پوشاندن

[clear]

شکوهِ فرودِ پرنده در انحنای چرخشی پرشتاب

در سایه روشن احاله ی روز به شب

در شکار حبه ای انگور از دست غریبی آشنا

با بال هایی گسترده از خواهشی بی چون و چرا

اندوهِ نهفته    گم   غریبِ  نا آشنا را

فرو می گذارد

[clear]

و آنگاه خنکیِ زودرس آخر تابستان

در نارنجی و سرخِ غروبِ آفتاب به گرمی می گراید

گام های سست، ره می گشاید چابک

چیزی زیر پوست می غلطد

زندگی باز می خندد

[clear]

سربالائیِ چمن زارِ ساحلی از سرِ اتفاق

تو را به نقطه ای می کشاند که دیده شوی

چشم ولی بسته می شود

دیدی ندیدی

[clear]

اما مگر می شود؟

گاه رشته ها چنان به هم پیوسته

که خطای رابطه گم می شود

که آن تپش کشنده ی قلب

که آن لرزش لحظه های قبل از دیدار

که آن بی تابی پائین و بالای عشق

موج موج سر بر می آورد.

تلاطمِ عمقِ آب جوشان است

[clear]

چشمِ بسته ولی می بیند تورا

تو را نشسته در گوشه ای

در انتظار یک جنبش

جنبش اما در اعماق است

[clear]

آرام بر می خیزد

پشت می کند به سویی دیگر

آهسته گام بر می دارد

[clear]

گفتی بسته شد

کتاب خوانده را باز نمی کنند

اما باز می شود

اگر کتاب کتاب باشد

[clear]

دقیقه ای بیش نمی گذرد

نشسته است به انتظار

در گوشه ای دنج

درست در سر راه تو

در تلاطمی عمیق

در آرزوی کلامی با تو

آتشفشانی خاموش    گدازان

[clear]

که شود اندوهِ خاطره ای سنگین فراموش کرد

اما…..

نتوان لطافت مهرِ نوازش را

[clear]

[clear]

۴ سپتامبر ۲۰۱۶ – ونکوور

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال