In touch with Diverse Iranian Community

دو شعر از شهرام پارسامطلق

0 35

[clear]

شعر اول :

 شانزده اپیزود در مصرف بی‌رویه تو

 [clear]

شهرام پارسا مطلق

۱

[clear]

هر دم و بازدم

از هوای پس از تو

دندانه‌های اره‌ی ست

كه در گلويم

كشيده می‌شود

[clear]

[clear]

۲

[clear]

مست مي‌شود

هوا

وقتي از ريه‌هاي تو بر مي‌گردد

نفس كه مي‌كشي

درختان

تلو تلو مي‌خورند

 [clear]

[clear]

۳

[clear]

پشتم به نفس هاي تو گرم بود

مثلِ پشت آدم برفی

به زمستان

[clear]

[clear]

۴

[clear]

رفته‌ای

مثل خون زیادی از رگ‌هام

برنمی‌گردم

باز نمی‌گردی

[clear]

[clear]

۵

[clear]

دوستت دارم

دوستت دارم

دوستت دارم

در اين قلب

جاي سوزن انداختن نيست

[clear]

[clear]

۶

[clear]

تو دست تکان می‌دادی

و تکه تکه می‌گذشت

اسب رفتن ات

از خط پایانم

[clear]

[clear]

۷

[clear]

پياده روی در مرداب است

فرو رفتن

در فكر تو!

[clear]

[clear]

۸

[clear]

هوايت را دارم

خودت را: نه!

[clear]

[clear]

۹

[clear]

شب بود

تو نبودي

و ماه خنجري بود

پشت ابر!

[clear]

[clear]

۱۰

[clear]

راهي به درازاي عمر آمده بود

جانم

تا به لبت رسيد

[clear]

[clear]

۱۱

[clear]

در آغوش‌ات مي‌گيرم

دارمت و ندارمت

به هوا مي‌ماني

هستي

و

نيستي

[clear]

[clear]

۱۲

[clear]

چه خالي ست

جايت

ميان دلي

كه اين همه

از تو

پُر است

[clear]

[clear]

۱۳

[clear]

پيش از تشبيه روی ماه

به صورت تو!

همين ماه!

سياره‌ي ولگردي بود

كه در برهوت شب

پرسه مي‌زد

[clear]

[clear]

۱۴

[clear]

به دور یاد تو
می پیچد
تاکی از خیال‌ام
انگور می‌دهد
نام تو در من
و خونم
بر سنگفرش خيابان
تمام گاردهاي ضد شورش را
مست مي‌كند

[clear]

[clear]

۱۵

[clear]

من آسمان را بغل می‌کردم
تو بره‌ی ستاره را شیر می‌دادی
به گله‌ی یاد تو زد
در کلمات من
گرگِ روزمرگی!

[clear]

[clear]

۱۶

[clear]

سانسورچی جیب‌های شعرم را می‌گردد

کلمات کتابم را روی میز خالی می‌کند

تو را پیدا نمی‌کند

نامت را نقطه‌چین کرده‌ام

[clear]

[clear]

شعر دوم:

جبر

[clear]

گلوله‌ای ناچار
در گلوی تفنگم
می‌ترسم
می‌ترسم
به سینه‌ی پرنده‌ای بخورم

[clear]

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال