In touch with Diverse Iranian Community

دو شعر تازه از سپیده جدیری

۱

دست به شکلِ دیگری / کنارم نشسته بود
حرف‌هایت را می‌شِمُرْد
شرط می‌زدم
و با تمامِ هواهای دنیا سرد می‌شدم.
*
بویت از وقت گذشته است
بویت از صدای من هم
و بازیِ زیبا شدن.
*
بیرون از این هوا چقدر برف می‌آمد
چقدر بی صدا
چقدر بوهایت را کنارم دست می‌کشید هوا
دست / به شکلِ دیگری.
*
شورِش که نیست
شورِش
باید دلش بخندد / به جای شور زدن.
من واقعاً
از واقعیت می‌ترسم / که کنار می‌رود
که کنار می‌رود
که کنار می‌رود
می‌ترسم / به جای شور زدن.
*
تا زمانی که بوده‌ام بود
شور بودم و لب
حرف بودم از همه چیز
و گاه / دست/ به شکلِ دیگری.
*
که بایدی‌ست سَرد
خُب / نمی‌فهمیده است / که بایدی‌ست سَرد
این غروبْ شدن / بر فرسنگ‌هایت.
*
لبی که می‌رود
و می‌رفت بر من
شبی و روزهایی شد چقدر
و قلبِ من برایت
لب است
شبی و روزهایی.
*
من واقعاً / از واقعیت می‌ترسم
دست به شکلِ دیگری / از واقعیت می‌ترسد
که واقعیت است
که واقعیت بود
که واقعیت خواهد بود.

پراگ، ساعات اولیه‌ی بامداد ۱۱ سپتامبر ۲۰۱۵

Sepideh دو شعر تازه از سپیده جدیری
سپیده جدیری

۲

وقتی شرایط به گونه‌ای‌ست
گونه‌های مُکرّرِ من
شرایط، شبی‌ست / که از حواسَت می‌گذرم
دمای بی‌رحمانه دارد
گونه‌های مکرّرِ من.
*
چقدر سخت است
لباس که جزءِ شرایط است
و بو که جزءِ شرایط است
و تو که جزءِ شرایطی.
و می‌زنم / به گونه‌های مکرّرِ من.
*
تَکَرُّر از زمین به قومِ شباهت‌هایم
تَکَرُّر از زمین به قومِ نَفَس‌هایم
تَکَرُّر از زمین به قوم‌هایم بود
آنچه می‌سرود
و آنچه نمی‌سرود.
*
آدم زمانی به غُصه‌هایش برمی‌گردد
که آدم است
آدم زمانی به زمان
که شب است
که بی‌حواسَت می‌گذرد
گونه‌های مکرّرِ من.
۲۳ سپتامبر ۲۰۱۵

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال