In touch with Diverse Iranian Community

رفسنجانی سیاست ورزی هوشمند و فرصت ساز اما ناکام

[clear]

4695cb3b19cbf906e45dac0da0913068_XL-211x302 رفسنجانی سیاست ورزی هوشمند و فرصت ساز اما ناکام
محسن حیدریان

اکبر هاشمی رفسنجانی در سن ۸۲ سالگی و پس از چهار دهه حضور فعال در صحنه سیاست ایران با ناکامی و بدون دستیابی به مهمترین آرزوی سیاسی زندگی اش که تغییر در قانون اساسی در جهت «انتخابی كردن مقام رهبری» در نظام جمهوری اسلامی بود، چشم از دنیا فروبست. زندگی سیاسی او نه فقط سرشار از پرسش‌های بی شمار بلکه سرشار از دشمنی‌های آشتی ناپذیر و نیز از پیروزی‌ها و احترام بخش‌های مهمی از جامعه ایرانی همراه بود. این همه نشان از کوله باری داشت که بشدت رنگ زمان‌های را به خود گرفته بود که از جهات بسیار استثنائی بود. به گونه ای که با تمامی سویه‌های مثبت و منفی کارنامه‌اش، حتی خود او هم هرگز فکر نمی‌کرد که زمانه او چنان زیگزاگ‌های غریبی کند که سرانجام در پایان عمر به سویی کمانه کند که کرد. مردی كه كارنامه‌اش با حیات دست کم دو دهه و نیم نخست جمهوری اسلامی گره خورده و یكی از مخازن اصلی «اسرار نظام» بود. کسی که در انتخابات مجلس ششم حتی نتوانست یکی از سی کرسی تهران را بدست آورد، در آخرین انتخابات خبرگان در عمل به نفر اول منتخب تهران و روشن‌ترین نقطه امید اصالح نظام تبدیل شد. مردی كه به دنیای سیاست نه از منشور «حقوق بشر» و «خیر و شر» به معنای آرمانی بلكه از نگاه شكست و پیروزی، واقع گرایی و عمل گرایی می نگریست، در پایان عمر با زندانی شدن فرزندش و زیر توپخانه تهمت و حملات بقول خودش «بدخواهان و تاریک اندیشان» در پایان نبردهای فرسایشی کهنه ، شاهد فضای بسته سیاسی، انزوا و راكد گذاردن زنان و مردان سیاسی كارآمد و یکه‌تازی صفی از كوتوله‌های سیاسی نمایشی زیر سایه خودکامگی کسی بود که از سوی خود او به سکان رهبری کشانده شده بود. اما خط سرخ و بهم پیوسته زندگی رفسنجانی از ابتدا تا پایان سراسر بطور ذاتی یک سیاست‌گرای پراگماتیست و اهل عمل بود. او در زندگی سیاسی اش تقریبا در اکثر دوره‌ها باستثنای واپسین دوره یا دوره پنجم که نقطه عطف زندگی اش بود، توانست از هر تهدید، فرصتی برای كسب قدرت بیشتر و نیز اثر‌گذاری در زندگی سیاسی، بسازد. اما موضع‌گیری روشن او در برابر سرکوب خشن جنبش سبز که بر قد و قامت سیاسی او در افکار عمومی بشدت افزود، حاصل یک پختگی و درس‌گیری از سرنوشت نامطلوب استادش آیت‌اله خمینی در افکار عمومی بود. او دیگر به این نتیجه رسیده بود که شگردی كه او را بارها از دام معركه‌ها و پیچ‌های تند، رهانیده بود، یعنی سکوت و مانور سیاسی این بار می توانست به موقعیت او در افکار عمومی یک تیر خالص شلیک کند. رفسنجانی در همه عمر و از جمله در دوران آخر توانست از هر تهدید، فرصتی برای كسب قدرت بیشتر و نیز اثر گذاری در زندگی سیاسی، بسازد. اما با این وجود او در سال‌های آخر زندگی‌اش این واقعیت دردناک را هر روز مشاهده کرد که چه اشتیاق سوزانی در میلیون‌ها ایرانی برای تغییر می‌جوشد و همزمان چه سرخوردگی عمومی برای تغییر، در سراسر کشور دهان باز کرده است. او به این واقعیت دردناک آگاه شده بود که اسلامیت نظام به نیروی دافعه آن تبدیل شده و روح جمهوریت از کالبد نظام سیاسی کشور تهی شده است. او سرانجام به این آگاهی دست یافت که راه پر کردن شكاف میان نخبگان سیاسی و اقتصادی كشور با نظام سیاسی، و میان افكار عمومی با سیاست های داخلی و خارجی نظام «تغییر در قانون اساسی» در جهت دگردیسی در رهبری سیاسی نظام کشور است. واقعیتی که از آشکار کردن آن نهراسید و از این رو هر چند ناکام اما با وجدانی آسوده روی به نقاب خاک کشید. بدون تردید سخت‌ترین آزمون سیاسی زندگی او جهت گیری در برابر سرکوب خشن جنبش سبز و کودتای انتخاباتی بود. در روز ۲۶ تیرماه ۱۳۸۸ ، هاشمی رفسنجانی سکوت غیر معمول خود پس از انتخابات را شکست. او در خطبه‌های نماز جمعه تهران (۲۶ تیر ۱۳۸۸ ) شورای نگهبان را به ازدست دادن فرصت متهم کرد. نتایج انتخابات را از دید مردم مشکوک و تردیدآمیز خواند و از حاکمیت خواست تا با آزاد کردن زندانیان سیاسی، اعتماد را به مردم بازگرداند. اجتماع دو و نیم میلیون نفر از نمازگزاران و معترضان حاضر که پرازدحام‌ترین نماز جمعه تاریخ ایران بود، با دخالت حکومت به درگیری کشیده شد. هاشمی که از ۱۲ تیرماه ۱۳۶۰ امام جمعه موقت تهران بود و با بیش از ۴۰۰ بار اقامه، رکورددار امامت جمعه تهران بود، پس از این روز این سمت را ترک گفت. او گفت: «اگر مردم ما را بخواهند حکومت می‌کنیم و اگر نخواهند می‌رویم. حکومت پول دارد. نیرو دارد می‌تواند در خیابان آدم جمع کند ولی گروه مقابل یک عده استاد، دانشجو کارگر، مدیر، صنعتگر هستند و درست نبود که بسیج و سپاه در مقابل مردم قرار داده شوند… چطور می‌شود میلیون‌ها نفر در خیابان بیایند و بگویند در انتخابات تقلب شده است و به انتخابات تردید نکرد؟» از آن پس هاشمی همسو با «سران فتنه» خوانده شد. نزدیکانش به ویژه فائزه هاشمی و مهدی هاشمی دستگیر و یا تهدید به دستگیری شدند. فائزه هاشمی دو ماه قبل از مرگ پدر آشکارا هرگونه حکومت دینی را به چالش کشید. اما هاشمی رفسنجانی هرگز مثل ایت‌اله منتظری تصور نمی‌کرد که در نظام جمهوری اسلامی از چنگ دادن سریع قدرت و انزوای سیاسی كابوسی است كه می‌تواند بر زندگی سیاسی او نقطه پایان نهد. سه ویژگی شخصیت فردی رفسنجانی که از او سیاست‌گرایی متفاوتی در نظام جمهوری اسلامی ساخته بود عبارت بودند از: كاراكتر سیاست ورزانه ، دوما عمل گرایی در برابر آرمانگرایی،. سوما تصمیم سازی یعنی خصلتی كه بدون ان زمامداری و سیاست‌ورزی بی معناست. هاشمی رفسنجانی دن شیائو پینگ جمهوری اسلامی بود كه بویژه در شرایط مساعد داخلی و جهانی توانایی چشمگیری در پیشبرد طرح‌های سیاسی از طریق جابجایی مهره‌های كلیدی اجرایی، سیاسی و نظامی و كاربرد تاكتیك‌های گوناگون داشت. او همواره و در هر دوره انتخاباتی با ژست اكراه و تردید وارد صحنه می‌شد، اما طرح‌های سیاسی و اقتصادی مدونی را در ذهن داشت كه با قدرت به اجرا می‌گذاشت. بو كاگه كارلسون پژوهشگر و متخصص سوئدی «قدرت و سیاست» در كتاب «چهره های قدرت قرن» رفسنجانی را یكی از ماهرترین رهبران سیاسی جهان در كسب و حفظ قدرت در قرن بیستم می‌داند. در واقع نیز هر پنج دوره زندگی سیاسی رفسنجانی بیانگر انطباق دیدگاه میانه اسلامی و شامه تیز سیاسی‌اش با تناسب قوای موجود و امواج سیاست داخلی و جهانی است. نگاه رفسنجانی به قدرت – صرفنظر از كالم سیاسی اسلامی– نگرشی زمینی و عرفی بود. او به قدرت همچون واقعیتی شكننده اما كسب كردنی و یا از دست دادنی می‌نگریست و برای به چنگ آوردن آن گاهی می‌خزید، گاهی عقب می نشست و زمانی خیز بر می‌داشت. اما واقعیت این است كه رفسنجانی در همان سال‌های جوانی جوهر اولیه طرح فكری خود را شكل داده بود. او در مقدمه كتابی كه در سال ۱۳٤٦ به نام «امیر كبیر قهرمان مبارزه با استعمار» منتشر كرد هسته اولیه اندیشه خود را نیز فرمول‌بندی كرده است. می‌نویسد: « میرزا تقی خان امیر كبیر با تمام وجود احتیاج یك كشور مستقل را به افراد تحصیل كرده و متخصص در علوم و فنون جدید و كارشناسان الیق در صنعت و علم لمس كرد و درست فهمید تا روزی كه مشكالت علمی و فنی كشور به دست كارشناسان و مستشاران خارجی حل شود، روی استقلال را نخواهد دید و لذا با یك دنیا شور و شوق با تاسیس مدرسه دارالفنون به تربیت چنین افرادی اقدام نمود….. پول و سرمایه خود ملت بایستی در رشته‌‌های اقتصادی این آب و خاك به جریان بیفتد و سرمایه گذاری شود…. از اینرو برای صنعتی كردن كشور و استخراج معادن تلاش خستگی ناپذیر را آغاز كرد…. امیركبیر اعتقاد داشت بدون یك ارتش نیرومند، مجهز به سلاح روز در جهانی كه حدود و حقوق با زور تعیین می‌شود و سرنوشت همه كس و همه چیز به زور بستگی دارد، نمی‌توان حق كشور و ملت را حفظ كرد و دست متجاوزین را كوتاه كرد. این بود كه پایه یك ارتش نوین و مقتدر را به وضع مدرن روز ریخت.» رفسنجانی پس از پیروزی انقلاب– ضمن حفظ جوهر فكری فوق– گام به گام مبانی اندیشه خود را گسترش داد و پا به پای آن رشد کرد. چهار پایه اصلی دكترین سیاسی رفسنجانی عبارت بودند از: ۱– توسعه صنعتی و اصلاحات اقتصادی و اجتماعی از طریق یك دولت مقتدر ۲-اندیشه ناسیونالسیم ایرانی – اسلامی: آمیزش ایران‌گرایی و اسلام‌گرایی و گشایش فرهنگی ۳-تعامل با جهان غرب ٤–پراگماتیسم سیاسی: نتیجه بخشی، نظریه تناسب قوا و انطباق با اوضاع روز كارپایه سیاسی رفسنجانی بود. بطور كلی می‌توان گفت كه ایده ال سیاسی رفسنجانی توسعه اقتصادی، تنش‌زدایی با امریكا و پراگماتیسم بود. اما نتایج عینی و اثرات سیاسی آن در شرایط ایران نقش بزرگی در تعادل قدرت در نظام جمهوری اسلامی و دور شدن از جهنم تاریک اندیشی و قشری‌گرایی داشت. پنج دوره زندگی سیاسی رفسنجانی از همان ایام جوانی از معدود طلبه‌هایی بود كه به فعالیت اقتصادی و تجارت روی آورد. او در طول زندگی سیاسی دراز خود همواره در جستجوی طرح‌های تازه‌ای برای ایفای یك رسالت تازه سوخته بود. علی اكبر هاشمی یكی از ٩ فرزند میرزا علی، زارع باغ‌های پسته رفسنجان است كه بنا به تشویق پدر از ۱٦ سالگی برای تحصیل به حوزه علمیه قم آمد. در آن دوران، حوزه علمیه قم زیر نظر آیت‌اله بروجردی اداره می‌شد. اما رفسنجانی در كسوت شاگرد آیت‌اله خمینی بسرعت به سمت افكار استاد كشیده شد. از یكسو می‌كوشید فعالیت‌هایی را حول اندیشه خمینی سازمان دهد، اما در برابر آیت‌اله بروجردی و هواداران او همواره سكوت می‌كرد. این همان شگردی بود كه او را در سال‌های بعد بارها از دام معركه‌ها و پیچ‌های تند، رهاند. پس از مرگ آیت‌اله بروجردی دو كانون مهم در حوزه علمیه قم شكل گرفت. اولی مكتب تشیع كه هواداران آیت‌اله خمینی را در بر می‌‌گرفت و رفسنجانی از عناصر مهم آن بود و دومی مكتب اسلام كه هواداران آیت‌اله شریعتمداری را شكل می‌داد. جدل‌ها و مشاجرات میان این دو كانون از مسایل اصلی حوزه علمیه قم در ان سال‌ها بود. اما هاشمی طلبه‌ای بود كه رانندگی می‌كرد، رادیو گوش می‌داد و خوب زندگی می‌كرد. او حتی با لباس شخصی در درون و خارج از كشور از جمله به فلسطین و اروپا و امریكا مسافرت كرد. رفسنجانی علاوه بر كتب دینی همواره كتب تاریخی نظیر نگاهی به تاریخ جهان از جواهر لعل نهرو را با علاقه می‌خواند و حتی كتاب كمال زعتر سفیر اردن در تهران را كه راجع به سرنوشت فلسطین بود به فارسی ترجمه كرد و به همین مناسبت نیز برای بار نخست دستگیر شد. دوره نخست زندگی سیاسی او همچون یك انقلابی حرفه ای مدتی پس از ۱٥ خرداد ۱۳٤۲ شروع شد. اما برخلاف سنت‌های رایج زمان همزمان به كار اقتصادی و داد و ستد و از جمله كار انتشاراتی و ساختمانی ادامه می‌داد. ساواكی‌ها به این مناسبت به او لقب «آخوند بنا» داده بودند. در این دوران هاشمی رفسنجانی مدتی نیز با مجاهدین خلق از طریق وحید افروخته در تماس بود، اما با پیدایش جریان پیكار ارتباط خود را قطع كرد و كوشید آنها را منزوی كند. دوران شكل‌گیری سیاسی رفسنجانی با تدوین كتابی درباره زندگی امیر كبیر و چهار بار دستگیری و زندان درهم آمیخته شد. زندانی بودن او آخرین بار تا آستانه پیروزی انقلاب بطول انجامید. دورانی كه از او یك رهبر مطرح اسلامی– انقلابی ساخت. اما برخلاف جو دوران انقلاب، او یك انقلابی میانه بود كه رفتار سیاس‌اش با چپ‌گرایان و هم تندروان مذهبی و نیز لیبرال‌ها تفاوت جدی داشت. شم سیاسی او برای دیدن كانون اصلی قدرت تیز بود. عاملی كه او را به یكی از محارم رهبر انقلاب بدل ساخت. دوره دوم زندگی سیاسی رفسنجانی تماما با حوادث دهه نخست انقلاب گره خورده است. در این دوره بحران‌های سیاسی ، تاسیس حزب جمهوری اسلامی، جنگ ایران و عراق و نبرد قدرت میان جناحهای سیاسی، دو بار نجات معجزه آسا از ترور در یك قدمی مرگ، از یك چهره مركزی در تثبیت قدرت نو بنیاد جمهوری اسلامی ساخت. حل زیركانه جدال‌های بزرگ و سازمانگری سیاسی و گره‌گشایی‌های تعیین كننده، بر نفوذ عملی و معنوی وی در شبكه پیچیده قدرت سیاسی حاكم باز هم افزود. مرگ زودرس آیت‌اله بهشتی زمینه را برای برتری سیاسی او نسبت به همه رقبای دیگر آماده ساخت. اما مشكل بزرگ رفسنجانی برای ایفای نقش باز هم برجسته‌تری در رهبری سیاسی كشور پایین تر بودن درجه مذهبی وی نسبت به دیگر رقبای سیاسی وقت بود. علیرغم این كمبود او به خاطر مهارت سیاسی، توانایی سخنوری و تماس با شبكه گسترده ای از رسانه‌های گروهی و صاحبان ثروت و كاربرد ماهرانه آنها و ایفای نقش چندگانه توانست تا قبل از مرگ آیت‌اله خمینی به مهمترین چهره رهبری سیاسی كشور تبدیل شود. چندجانبگی و ایفای نقش‌های متعدد بنا به آنچه كه مخاطبین می‌طلبند و نیز توجه به تناسب قوا از خواص سیاسی او در همه سال‌ها بوده است. اما ایفای نقش چندگانه در سال‌های یكسونگری اوایل انقلاب براستی نشانه زیركی سیاسی او بود. رفسنجانی از سویی بعنوان خطیب نماز جمعه تهران از پرشورترین سخنوران جنگ و نیز مبارزه ضدامریکایی و از سوی دیگر ایفاگر نقشی كلیدی در پایان جنگ ایران و عراق و نیز مذاكرات پنهانی با امریكا بود. وی در وادار کردن روح‌الله خمینی به پذیرش خاتمه جنگ با عراق نقش کلیدی داشت. تنها سه ماه بعد از آنکه هاشمی در خرداد ۱۳۶۷ از سوی روح‌الله خمینی به جانشینی فرماندهی کل قوا منصوب شد، ایران قطعنامه ۵٩۸ شورای امنیت را پذیرفت. دوره سوم زندگی سیاسی او دوران هشت ساله ریاست جمهوری وی را در بر می‌گیرد. درست همان روزی كه رفسنجانی به پست ریاست جمهوری انتخاب شد، متمم قانون اساسی تازه ای به رفرندوام گذاشته شد كه طبق آن مقام نخست وزیری در نظام سیاسی ایران ملغی و همه اختیارات او از جمله تشكیل كابینه به رئیس‌جمهور سپرده شد. دوره سوم زندگی او دوران تحقق بخش مهمی از ایده آل‌های دوران جوانی اوست. رفرم‌های اقتصای ، اجتماعی و سازندگی زیر بنای اقتصاد كشور پس از ۸ سال جنگ ویرانگر، كوشش برای انتقال بخش دولتی به بخش خصوصی، برقراری نرخ واحد ارز و گشایش فرهنگی و كوشش در راه بهبود رابطه ایران با امریكا و انگلیس مهمترین دستاوردهای او در این دوران است. اما باید بیاد داشت كه همه این اصلاحات نیمه كاره از یكسو زیر فشار شدید هم تندروان و هم چپ‌های مذهبی صورت گرفت و از سوی دیگر هرجا كه به سركوب دگراندیشان نیاز بود، همراهی نانوشته‌ای میان هر سه گرایش فوق شكل می‌گرفت. به سخن دیگر «دموكراسی برای خودی‌ها» و تبعیض علیه «غیر خودی‌ها» رویكرد اصلی رفسنجانی و قاعده بازی كل نظام سیاسی بود. دوره سوم زندگی او كه با ارتقا درجه ناگهانی به رتبه آیت‌اله و ابتكار مستقیم او در رهبر ساختن خامنه ای آغاز شده بود، با موضع‌گیری تعیین كننده او در انتخاب خاتمی بعنوان رئیس جمهور بعدی پایان یافت. دوران هشت ساله ریاست جمهوری او را می‌توان دوران تقدس زدایی از معنا و آرمان «حكومت اسلامی» نامید. دوره چهارم زندگی سیاسی رفسنجانی، تنها به ریاست مجمع تشخیص مصلحت كه اختیارات بسیار گسترده‌ای و تا حد مافوق سه قوه یافت، و معاون مجلس خبرگان و حضور در چند نهاد كلیدی دیگر محدود بوده است. اما روش سیاسی او در این دوره فاصله گیری آشكار از هر دو جناح اصلی سیاسی كشور و زندگی در سایه بود. دوره پنجم زندگی سیاسی رفسنجانی پس از یک دوره انزوای نسبی و تفکر و بازخوانی کارنامه اشتباهات گذشته همراه بود در این دوره نگاه او به گذشته گیج و مانور سیاسی نبود، بلكه جهت دار و هوشمندانه بود. او از «تندروی‌های انقلابی» و «تسخیر سفارت امریكا»، «بنیانگذاری همان دیدگاه‌ها در وزارت اطلاعات» ، «گزارش‌های خلاف واقع درباره فرج سركوهی» و «توبیخ سعید امامی» در دولت خود بارها بعنوان اشتباهات مهم یاد کرد. رویكرد كلی او این بود كه در قتل‌های زنجیره ای و دیگر قتل‌های سیاسی نقشی نداشته است، اما برای آزادی گنجی و عبدی تلاشی هم نكرده است. موضوعات حساسی كه به كتابی می‌ماند كه فصل پایانی آن هنوز ناننوشته است. اما تاكید اساسی رفسنجانی بر تحولات بزرگ داخلی، منطقه‌ای و جهانی بود. او در باره تغییر نسل، توقعات تازه جوانان و زنان، ارتباطات جهانی سخن می گفت : «به اندازه كشور و دنیا تحول یافته‌ام.» و بطور مشخص دو مساله را در زمینه سیاسی پیش می‌كشید: « تحمل بیشتر تا حد فعالیت نهضت آزادی «به شرطی كه نام خود را مثال به «حركت آزادی» تغییر دهد». ثانیا: «هر مقامی از جمله رهبری باید با رای مردم انتخاب شود». جان كلام سخن سیاسی رفسنجانی تحول از بالا، برداشت عرفی‌گرایانه از قانون اساسی و تفسیر تازه از آن و تعامل با جهان بود.» انتخابی كردن مقام رهبری « خواست او بود. رفسنجانی پیام دوران تازه را گرفته است. دوران تازه‌ای كه نه تنها طرح‌های تازه می‌طلبید بلكه قاعده بازی قدرت را نیز دگرگون كرده بود. دورانی كه بهبود رابطه ایران با جهان و سرمایه گذاری خارجی، توسعه اقتصادی، و افزایش اشتغال همگی پیوند تنگاتنگی با آزادی و دمكراسی دارد. دورانی كه نگاه جامعه جهانی و بویژه امریكا به خاورمیانه و در قلب آن ایران دیگر تنها متوجه حكومت‌ها نبود بلكه مردم و افكار عمومی در كانون توجه قرار دارند. این درست است که هاشمی بود که راه را برای رهبری سیدعلی خامنه‌ای در خبرگان هموار کرد اما خود او به این اشتباه پی برده بود . وی مطرح کننده ایده شورای فقهی بود. هاشمی رفسنجانی در تاریخ ۲۱ اردیبهشت ۱۳٩۲ و در واپسین دقایق ثبت نام در انتخابات ریاست‌جمهوری نام‌نویسی کرد، اما در کمال ناباوری صلاحیت وی از سوی شورای نگهبان احراز نشد. هاشمی در سن ۷٩ سالگی در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳٩۲ ایران کاندیدا شده بود، اما شورای نگهبان صلاحیت او را به دلیل عدم توانایی جسمی رد کرد. در واکنش به این تصمیم شورای نگهبان، پایگاه اطلاع‌رسانی اکبر هاشمی رفسنجانی فیلمی منتشر کرد که در آن، هاشمی با چند نفر از همراهانش از کوه بالا می‌رود و در نهایت، با رسیدن به آبشاری به نام چال مگس نام خود را بر روی سنگ به یادگار می‌نویسد. این حرکت نمادین رفسنجانی حاوی یک پیام تاریخی بود که او به این شهامت و خودآگاهی فراروییده که با پیروزی اخلاقی و معنوی بر اقتدارگرایان، نام او در صحنه سیاسی و تاریخ مدرن ایران همچون یک سیاست‌گرای مردمی و اصلاح طلب حک خواهد شد. او با این روش این پیام را به دوست و رقیب شصت ساله اش خامنه‌ای رساند که استبداد دینی زیر حکومت او هرگز قادر به تجدید مشروعیت در کشوری با رشد آگاهی کنونی ایرانیان نخواهد شد و محکوم به شکست است. در یک ارزیابی کلی بی تردید می توان گفت که فقدان هاشمی رفسنجانی بویژه در چالش‌های سرنوشت‌سازی که بزودی بر سر جایگزینی آیت‌اله خامنه‌ای در خواهد گرفت، بی‌اندازه محسوس است. او با هوشمندی و نیز درس‌گیری از اشتباهات گذشته و موضع گیری خود در برابر سرکوب جنبش سبز و پرداخت هزینه سنگین آن، براستی از معدود زمامداران ایران پس از انقلاب است که برای ایران و سربلندی آن کوشید و راه را برای پیمودن راه‌های تازه‌ای در سیاست ایران هموار کرد.

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال