In touch with Diverse Iranian Community

زئوس و پرومته در یونان امروز

0 35

از میان عوامل گوناگون بحران یونان دو عامل را شاید بتوان اصلی ترین دانست: فساد، فرار مالیاتی و سو ء مدیریت اقتصادی دولت های پیشین یونان  از یکسو و زیاده خواهی اتحادیه اروپا که با ترویکا (کمیسیون اروپا، بانک مرکزی اروپا و بانک جهانی) در راه مجازات دستجمعی مردم عادی یونان و مالیات بستن بی رویه  به آن ها، محروم کردنشان از خدمات عمومی ابتدایی و تامین اجتماعی و نیز برای معاف کردن هرچه بیشتر ثروتمندان از ریاضت و باز گذاشتن دستشان برای غارت اموال عمومی و در نتیجه سلطه بر این کشور از سوی دیگر می کوشند. به سخن دیگر نوک پیکار اصلی در نبرد میان قدرتمند ترین مراکز اقتصادی اروپا و دولت چپ کرای یونان قرار دارد.

GreeceEconomicCrisis

محافل عمده اقتصادی اروپا و در راس آن آلمان و گروه سه گانه در این روزها تپانچه خود را روی شقیقه « آلکسیس سیپراس »، نخست وزیر یونان گذاشته و می گویند یا شرایط ما را بپذیر یا شلیک می کنیم.  در حالی که نیروهای سوسیال دمکرات، چپ، سبزها و لیبرال های اروپا بدرستی  تنها راهکار نجات یونان را در این می بینند که بخشی از بدیهی های یونان بخشیده شود و مابقی هم در مدت زمانی طولانی تر بازپرداخت شود تا اقتصاد فلج شده یونان، زمانی برای بهبود وضعیت خودبیابد. در پس رفراندوم یونان و جدالهای تند سران اروپا در بروکسل بسیاری از مفاهیم تاریخی نظیر چالش با نظم حاکم، انتخاب راه، حق و نا حق، اعمال زور و پایداری، زیاده خواهی و حرص، نتیجه مندی رویکردها و مرزهای سازش،  مورد بحث محافل اقتصادی و سیاسی جهان قرار دارد.

این مفاهیم را اگر از افق فلاسفه یونان باستان بنگریم می توان به بازخوانی جدالی که بر سر این کشور در جریان است از منظری دیگر نیز پرداخت.

يونانيان باستان از اولين کسانی بودند که به گفتن شعر، غزل، و نوشتن نمايشنامه ، داستان و نقد اجتماعی ، آثار کمدی و تراژيک پرداختند. اين خلاقيتها آنان را به تعمق فکری و منظم کردن ادبيات رهنمون شد. تصادفی نيست که بسياری از اصطلاحات امروزی ادب و انديشه و معرفت که در سراسر جهان رواج دارند دارای ريشه يونانی اند، مانند: دراماتيک، سن (صحنه نمايش)، آناليز (تحليل) و غيره.

تصادفی نیست که اساطير دوران یونان باستان در تمام طول تاريخ انديشه و ادب از دوران آنتيک تا امروز همواره حضور داشته اند، اما در هر دوره ای به گونه خاص و با هدف منطبق بر نيازهای هر دوره بازتوليد و بازخوانی شده اند. «زئوس»، «آتنا»، «آپولو»، «آفروديت» و ديگر خدايان که هر کدام نقاط قدرت و ضعف بشری خود را داشتند. 
 
دو قهرمان نامی آثار هومر در «ايلياد و اوديسه» آشيل Akilles و اوديسهOdysses نام دارند که کاراکتر و مشخصات آنها همواره در ادبيات غرب بازتوليد شده است. آشيل مظهر وفاداری و قهرمانی و اوديسه نماد پيچيدگی و زيرکی است.

ارثيه فرهنگی بجا مانده از دوران کهن همواره در ادبيات و طرز تفکر غربی حضوری سنگين داشته است. سايه اين حضور نه تنها از طريق قرائتهای تازه درهر دوره ای بلکه در طرز نگاه و انسان شناسی امروزی غربی نيز ملموس است. انسان همواره در معرض پاداش و مجازات قرار دارد. او هرگز نبايد از خاطر بزدايد که انسان است و مرزهای معينی در کسب قدرت و خوشبختی در روی زمين دارد. خدايان يونان باستان همواره به بشر هشدار داده اند که دچار تکبر و نخوت نگردد و از قدرت و توانايی خود گستاخ نگردد. تکبر و خود خواهی مستحق غضب خدايان است.


زئوس خدای خدايان که بر فراز کوه المپ می زيسته مظهر و نماد قدرت و آفرينندگی است. با وجود قدرت و نفوذ بسيار، زئوس در برابر زنان زمينی دارای ضعف بوده است و در این پهنه زیاده خواهی می کند. پرومته قهرمان اسطوره ای يونان باستان که آتش را از خدايان ربود و به انسان داد، نمادی است که با وجود به زنجير کشيده شدن و شکنجه های بيرحمانه، حاضر به بنده گی و طلب عفو از زئوس نگرديد. پرومته نماد تنهايی، بلندپروازی، پايداری، شجاعت، ايستادگی و حقانيت است. بازيابی پرومته و دلجويی از وی را مثلا در نوشته های گوته شاعر بلند آوازه آلمانی همچون نماد فرديت و مقاومت ميتوان ملاحظه کرد.


خدايان يونان باستان نه تنها آتش بلکه احساس وفاداری و عدالت را نيز به انسان ارزانی داشتند. همين دو ارمغان بود که امکان برپايی دمکراسی و مدنيت را به انسان داد. بدون اين دو ارمغان بزرگ مسير کنکاش انسانها و جوامع به انحطاط و خودکامگی فرو می غلطد، يا به هرج و مرج و آشفتگی منجر ميشود که جنگ همه با همه نتيجه آن است. لذا تنها حرکت بسوی دمکراسی و مدنيت است که انسان را از زياده خواهی، سرکشی و پايمال کردن حقوق ديگر انسانها باز ميدارد. مدارا و عفو مفهومی است که در طول تاريخ بارها از سوی سرآمدانی همچون شکسپير، جان لاک و هابز بازتوليد شده و رعايت آن اکيدا هشدار داده شده است تا انسان قادر به لگام زدن بر زياده خواهی و پيش گيری از تعصب و خام انديشی گردد. با چنين پشتوانه ای است که مدارا، بخشش و سازش همچون ستون فقرات برپايی دمکراسی و مدنيت جای مهمی در فرهنگ مغرب زمين يافته است. 
اعطای حس عدالتخواهی از سوی خدايان يونان باستان به انسانها، فضيلتی بزرگ را به ارمغان آورد و اين امکان را به آدمی بخشيد که عقل و معرفت خود را به کار گيرد. چرا که تنها از اين طريق ميتوان به آزادی و رهايی انسانی به روی زمين دست يافت. کاربرد عقل و معرفت يگانه ضامن تفکيک ميان خير و شر و نيکی و زشتی از سوی انسانهاست. حس عدالتخواهی همچنين پشتوانه کوشش در راه برابری ميان انسانها و مهمترين ضامن دمکراسی و مدنيت است.


يک ارثيه فرهنگی ديگر يونان باستان انديشه آزادی است. ساکنان آتن آزادی را به معنای خودمختاری افراد انسانی در نظر داشتند. گرچه آتنی ها توانستند در پهنه هنر به آزادی دست يابند، اما در دمکراسی يونان باستان انديشه آزادی تحقق نيافت. زيرا حرص قدرت و ثروت که نزد آدمی سيری ناپذير است بر اعتدال و خويشتن داری که ستون فقرات آزادی است، غلبه يافت. در اين باره توکيديدس Thukydides مورخ يونان باستان چنين می گويد:
«آتنی ها به چنان مرحله ای رسيدند که ديگر به پنهان کردن زشتی ها و عيوب خود با کلمات زيبا اهميتی نميدادند. گناهان همچون فضيلت شمرده شدند و خويشتن داری و اعتدال رخت بربست. نيک خواهی ناپديد گرديد و سوتفاهم و بی اعتمادی همه گير شد. تمنای قدرت و ثروت بيشتر ديگر جايی برای خويشتن داری باقی نگذاشت.»



از همان دورانی که هرکول قهرمان اسطوره ای يونان باستان اين گزينه را يافت که ميان فضيلت و رذيلت حق انتخاب دارد، «انتخاب» به يکی از مهمترين مولفه های عقلانيت تبديل شد. لذا «حق انتخاب» و پيوند آن با مسئوليت پذيری انسان در برابر رفتار خود، به مهمترين معيار سنجش و نيز به يکی از اصلی ترين درونمايه های انديشه و ادبيات غرب بوده است. در عين حال حق انتخاب اين مفهوم را نيز ميرساند که انسان قربانی نيروهای ديگر نيست. چرا که هر تصميم و رويکرد در سر بزنگاههای زندگی انسان را در برابر انتخاب از ميان راهها و گزينه های گوناگون قرار ميدهد. لذا انسان با انتخاب يکی از گزينه ها در حقيقت خود گام به وادی مسئوليت و اختيار می گذارد و بنابراين در برابر اعمال و رفتار انتخابی خود نيز پاسخگوست.

اسطوره زئوس و پرومته


از ميان اساطير گوناگون يونان باستان اسطوره زئوس و پرومته از همه نافذتر است. لذا اين اسطوره بارها در طول تاريخ مورد بازخوانی شعرا و نويسندگان و فلاسفه قديم و جديد قرار گرفته است. رابطه زئوس خدای خدايان که نماد قدرت است با پرومته که آتش را از خدايان ربود و به انسان داد، همچون نماد رابطه انسان با قدرت و يا نمايش پاداش و مجازات و يا بلندپروازی و ايستادگی بارها مورد باز خوانی قرار گرفته است. در اين اسطوره پرومته نمادی است که از سوی زئوس به زنجير کشيده شد و مورد بيرحمانه ترين شکنجه ها قرار گرفت. اسطوره پرومته در فرهنگ، ذهنيت و فلسفه غرب جايگاه ويژه ای دارد و در هر دوره از يک منظر مورد بازخوانی و پرسش قرار گرفته است. کارل مارکس پرومته را همچون مظهر شورش و طغيان عليه قدرت زورمندانه حاکم مورد تجليل قرار داد و از آن همچون پيکار زيردستان عليه انقياد مذهبی و يا نظم بورژايی ياد کرد. مهمترين پرسشهايی که اسطوره  پرومته در برابرسیاست، انديشه  برآورده و در بحران کنونی یونان تقریبا همه این روایت ها و تفاسیر سخنگویانی یافته اند و از منظر خود آنرا پيش می کشند، از اين قرار است؛


۱_ آيا پيکار پرومته در ربودن آتش از بارگاه خدايان که نماد بر هم زدن نظم حاکم بر جهان بود دارای حقانيت (مشروعيت) است؟


۲_ انگيزه واقعی پرومته در ربودن آتش از بارگاه خدای خدايان چه بود؟ آيا در پشت آن يک انگيزه فردی نهفته بود و يا انگيزه منافع همگانی مردم؟


۳_ نتيجه اين عمل پرومته چه بود؟ آيا انسانها در نتيجه ربودن آتش گامی در راه انسان تر شدن برداشتند؟ آيا انسانيت با اين اقدام به مرزهای خدا گونه نزديک تر شد؟


۴ـ  ربودن آتش بهرحال تاثير مهمی در موفقيت و بهبود زندگی انسانها داشت. اما آيا هزينه سنگين عمل با نتيجه واقعی آن برابری می کرد؟ آيا دزدی آتش مقدمه و شروعی برای سواستفاده از قدرت در ميان انسانها نبود که همزاد تاريخ بشری است؟
۵ـ يا مجازات اعمال شده نظام الهی حاکم بر جهان (زئوس) بر پرومته، عادلانه است و يا نمايانگر بی عدالتی وحشتناک حاکم بر جهان است؟


۶_آيا نظام الهی حاکم بر جهان که به زبان فلسفی نظم طبيعی خوانده ميشود، حاکی از موقعيت فرمانبری و طاعت انسان نيست؟ آيا چنين نظمی مانع آزادی و رشد کامل انسانی نميشود؟
۷_آيا نافرمانی پرومته در پيشگاه خدای خدايان نشانگر ناسپاسی و تکبر در برابر پرودرگار و يا سرکشی عليه نظم طبيعی حاکم بر جهان نيست؟ بنابراين آيا لازم نيست که چنين ناسپاسی و تکبری به حکم خدا و يا طبيعت از طريق غضب الهی و يا طبيعی مورد مجازات قرار گيرد؟

 راه و روش پیکار پرومته با زئوس مهمتر از نافرمانی کردن یا قربانی شدن


اين پرسشها در طول تاريخ همزاد ذهن انسان متفکر و از مرکزی ترين مسايل سیاست،  فلسفه، دين و انديشه و ادبيات بوده است. در دنيای پيشرفته کنونی نيز همين پرسشها همچنان مطرح اند. پيشرفت غول آسای تکنيک در برابر عواقب تخريب گری همچون جنگ ها، بحرانهای اقتصادی  و ويرانيهای محيط زيست که تهديدی عليه موجوديت بشر است، برای بسياری از متفکران کنونی ياد آور اسطوره پرومته و زئوس از زاويه ای ديگر است.
در پاسخ به این پرسش ها تنها می توان گفت که سياست بعنوان علم بر اين باور استوار است که سياست بطور کلی موضوع عمل است. لذا ارسطو سياست را پهنه ای عملی و پراگماتيستی می شمرد و بر اين باور است که سياست ورز موفق کسی است که قادر باشد هم بطور عقلايی اوضاع را تحليل کند و هم بتواند با آزدمودگی و چيره دستی و بموقع دست به تصميم گيری زده و در عمل گره گشايی کند و راه خويش بجلو را بگشايد. در اینراه هیچ چیز اجتناب ناپذیر و از پیش تعیین شده نیست بلکه به پرومته بستگی دارد که در نبرد با زئوس از کارتهای خود به بهترین شکلی بدون اینکه خود را قربانی کند، بهره برد.  يک معيار مهم سياست ورزی از نظر ارسطو کسب موفقيت و پيروزی در دسترسی به اهداف سياسی است. این راه و روشی است که « آلکسیس سیپراس »، نخست وزیر یونان با درس گیری از پرومته در جدال با زئوس در پیش گرفته است.

از ديد 
 يونانيان باستان خويشتن داری، اعتدال و هارمونی (توازن) پيش شرطهای اساسی تحقق آزادی اند. يونانيان باستان بر اين باور بودند که در جهانی که جدال ميان خير و شر و حق و باطل دائما تکرار ميشود، برای گريز از اين ثنويت، راهی جز اعتدال و توازن وجود ندارد. لذا آزادی در پيوند با احساس مسئوليت و وجدان آگاه آدمی امکان پذير است، وگرنه تخطی از مرزهای اعتدال و توازن به سواستفاده از آزادی منجر ميشود. لذا افراط گرايی و تندروی از هر سو چه از سوی زئوس و چه از سوی پرومته فرجامی جز خودکامگی و يا هرج و مرج و اغتشاش ندارد.

این که دولت‌های قبلی یونان در بروز وضعیت کنونی سهم به‌سزایی داشته‌اند دلیل نمی‌شود که گروه سه‌گانه در محاسبات زیاده خواهانه خود با کاربرد مشتی ارقام هر شرط و شروط‌ سلطه گرایانه و  هر ریاضت و فلاکتی را به مردم آن کشور تحمیل کند. بنابراین تنها راهکار نجات یونان در یک سازش و مصالحه میان قدرتمند ترین مراکز اقتصادی اروپا و دولت چپ کرای یونان است. تا از این طریق به نتایج همه پرسی و خواست مردم یونان و رهبران این کشور احترام گذاشته شود، هم یونان یورو را حفظ کند و در اتحادیه اروپا باقی بماند و هم بر لجام گسیختگی نیروهای راست اروپا و طمع ورزی قدرقدرتان سرمایه داری اروپا مهار زند. زیرا بدون اینکه بخشی از بدیهی های این کشور بخشیده شود و مابقی هم در مدت زمانی طولانی تر بازپرداخت شود، راهی برای اقتصاد فلج شده یونان، با پرهیز از شکنجه مردم، در دراز مدت وجود ندارد.

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال