پيوست‌ها علیرضا احمدیان فعال حقوق بشر گزيده‌ها ويژه‌‌نامه

سر کین دارد این چرخ …

 

زلال بودی. از تبار مهربانی. از جنس آشنایی. ترجمان فروتنی

و آینه‌ای در برابر من

 

از ۱۴ سال پیش، در نخستین روزهای ورودم به خانهٔ نو، تو بودی که مهرت را از من دریغ ننمودی و ریزبینی‌ات را.

آن شبها که تنهایی مرا زندانی خود می‌ساخت، تو بودی که یک‌تنه دیوارها را فرو میریختی و سکوت را می‌شکستی.

آن روزها که مردمانی در سرزمین مادری در طلب رای خود بودند، تو آن فریاد خاموش بودی، تا صدای پایداری آنان به گوش مردمان برسد.

و وقتی شهر دوباره خاموش شد، تو بودی که شمع کنشگری اجتماعی را روشن نگه داشتی.

علیرضا جانم! برادر بزرگترم بودی و پشت و پناهم. تو بودی که میخواستی طرحی نو در اندازی و بانی تغییر در جامعه باشی. تو بودی که از عقده و خودبزرگ‌بینی بری بودی. تو بودی که از نام و نشان فرار می‌کردی.

و امروز که خاموش شدی، همه جا سخن توست. از آن کارهایی که کردی و آن دستهایی که گرفتی. و آن مشعلی که باید روشن بماند.

رفیق دیر و دور! تو همان بودی که من می‌خواستم باشم. ولی تو بهترین ما بودی. 

تو صدای منطق بودی و سنگ صبور احساس.

چه خوب که بودی و پیش از رفتن دلهای ما را گرم کردی و راه را برای آینده‌ای روشن‌تر هموار نمودی.

حالا که رفتی همهٔ ما دلخوش و سرشار از انگیزه‌ایم که تلاش‌هایت ادامه یابد و ایده‌هایت به سرانجام برسد.

اما ای دوست عزیزتر از جان! آنچه هیچگاه تکرار نخواهد شد همدلی و همراهی توست که جایش همیشه در دل زخمی ما خالی خواهد ماند.

دلمان برایت تنگ می‌شود! 

 

ای کاش …

 

Related posts

مهار فساد سیستماتیک، نیازمند تغییرات بنيادين سیاسی

شهرگان

پنج شعر از مسعود حدادی

شهرگان

دو شعر بلند از کیمیا سعیدی

شهرگان

اظهار نظر