In touch with Diverse Iranian Community

سه شعر جدید از عباس فتحی‌زاده

۱

مِنهای ما من نیستم، این مــن فقط من نیستم
تن ها تنیده در تنـم، تنها  همین تـــــن نیستم
در اوج شور زنـــدگی، هنگامه ی بالندگـــی
تا پرکشم از بنـــدگی، با رنج میـــهن زیستم
من تشنـــه ی دانستنم، آمـــاده ی  وارستنم
زنهار می جویم که تا، روشن شود من چیستم
با عشق بی پروا شدم، یک قطره از دریا شدم
فردا از آنِ مــــا بود، بی جمعِ ما  من کیستم

۲

نوشته شدیم
به روی برگ های جدا شده
از دفترِ سپید
چنانکه ناخوانده ماند
ترانه های امید
مگر که خسته دلی در طلب مانده
بگشاید
ورق پاره های در خود مچاله یی را
که دست های آلوده
به خشم و کین
سترد
فاصله ی واژه های در خون نشسته اش را

۳

به طعم تلخ آلودگی
به نزیستن
خو کرده ام
به رنگ مبهم آسودگی
نگریستن به گریستن
عادت نمی کنم
حتّا اگر
بیش از این
به سکوت
فرا خوانده شوم
اشک برّا ترینِ فریادهاست

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال