In touch with Diverse Iranian Community

شعری از رضا عابد

زنی که سرطان پستان‌هایش را
جمع می‌زند
به قدر نسبت اورانیوم منتشر در هوا
چاره ای برایش نمانده
جز آنکه بی هوا بخندد
قدری به این / قدری به آن
قدری به اقتصاد شفاف رسانه ملی
می خواهد در کشاکش سنگ 
به فوت و فوریت حل کند 
معادله ی چند مجهولی دو به اضافه دو را
چار چشمی از چهار راه های خط قرمز
زنبیل های خالی شهروندان را می پاید
و زوم کند روی آن نگاه
خودش را ریز ریز می خنداند
برای ریخت و قیافه شریان تاریخی شیر زنگ زده
که از نوک پستان پرچم گریخته به سوی جنگل
آب می چکد از هر چه زیرش 
با همه سامانه موشکی و هوایی خود
تانک ها ی زمینی را شور تازه ای ببخشد
هدایتشان کند از میادین به بزرگراه ها
انگار از دواندن و ثبت رکود های جهانی تهی شدگان
هیج عبرت نگرفته 
دست از تعارف هم بر نمی دارد
تا جنگل را از دهان شیری اخته بیرون بکشد
قلفتی سند بزند به نام نامی شهری بغل خواب
برای آرامش بیشتر و اعاده حقوق شهروندان
وقت آن است که تاتی تاتی کنان
زندان ها را با خلوص نیت انبوه کنیم
و حواس مان باشد
زنی که با پستان سرطانی
اورانیوم را دم به دم غنا بخشیده
برای انفجار عشقی سترون
خود را به آمادگاه برساند

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال