UA-28790306-1

صفحه را انتخاب کنید

شعری از روزگاران دور

 

شعری از روزگاران دور

برای مهری

 

آتفه چهارمحالیان (شاعر)

 

 

با نخ درستت می‌کردم

و شکل تو هی  تا  می‌خورد که نریزد از انگشت‌هام

خونی‌تر از وسطِ پنبه زیر گیسوهات

مشکلات حل می‌شود

– سمت تو چیزی آویزان است؟

صدایی به ضرب ِ اندوه می‌نوازد

و گونه‌های تو در بنزین به بوسه‌های تو خندید!

 

شعله در سکوت و سیاره آدم‌های خودش را دارد

درخت آدم‌های خودش را.

متلاشی، لحن ِ تو را می‌خواهد پشت ِ پیشانی ِ امشب.

– همه چیز درست می‌شود!

وسط ِ گیسوهای مادرم می‌گویم

و مرگ در ستون ِ روزنامه کوچه را می‌بندد.

دیگر اوست

که بخشی از پلک‌های من است

که حالت ِ هیستریک ِ نخ را هی توی انگشت‌هام می‌لولاند

و دوست

لای انگشت‌هام زخمی می‌ماند.

 

آرشیو نوشته‌ها و شناسایی نویسنده:

>> واپسین نوشته‌ها

تازه‌ترین نسخه دیجیتال شهرگان

ویدیویی

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها: