In touch with Diverse Iranian Community

صاحب‌خانه باشيم

0 69
ما بدين در نه پى حشمت و جاه آمده‌ايم /
از بد حادثه اينجا به پناه آمده ايم
(حافظ)
 
 
احتمالاً بسيارى از ما مهاجران ايرانى مقيم ونكوور با حافظ شيرازى احساس همذات‌پندارى می‌كنيم و خود را در اين سرزمين ميهمانانى می‌بينيم كه از روى ناچارى سر از «بيدركجاى* ونكوور» درآورده اند. 
و براى دوستان ما در شهرهاى ديگر اين ديار نيز اوضاع به همين قرار است.
اما شاید حقیقت این باشد که این بیت شامل حال بسیاری از ما نشود.
موج مهاجرت كنونى ايرانيان به كانادا با مهاجرت هاى دهه‌ی نخست پس از انقلاب ۵۷ از يك جنس نيست. البته نمی‌توان منكر وجود گروه قابل توجهى از اين مهاجران بود كه به علت فشارها و خطرات ناچار به كوچ شده‌اند. اما به طور كلى، جامعه مهاجران ايرانى مقيم كانادا بيشتر از كسانى تشكيل شده كه به دنبال فرصت هاى بيشتر و پيشرفت در زندگى و به صورت انتخابى و از كانالهاى متعارف مهاجرت به اينجا رسيده‌اند. پس نمی‌توان اين مهاجرت را چندان بی‌قید به «بد حادثه» نسبت داد.
روى اين سخن با آن گروهى از ما كانادايى‌هاى ايرانى‌تبار است كه كماكان خود را مهمان این سرزمین می‌دانیم.
چنين نگاهى باعث شده كه ما چون «مهمان» هستيم، در حوالى لانزديل و مارين درايو متوقف شويم، چندان علاقه‌ای برای خروج از این «ایرانشهر» جدید نداشته باشیم و پیرامون مسائل بیرون از آن کنجکاوی نکنیم. 
البته می‌توان گفت که اين هم يک نوع نگاه است و موجب آزار كسى نمی‌شود.
این حرف درست است. اما تمام داستان نيست. بقيه اين داستان جايى است كه ما از «ميزبانانمان» انتقاد می‌كنيم كه ما را جدى نمی‌گيرند و گاهى وقت‌ها در اين انتقاد تا جايى پيش می‌رويم كه این میزبانان را سراسر ‘رِيسيست’ می‌خوانيم.
حتماً مقدارى از اين حرف‌هايى كه می‌زنيم و می‌شنویم درست است. اما پرسش اينجاست كه ما براى به رسميت شناخته شدن چه كرده‌ايم؟ آيا به اندازه‌ی كافى به امور خانه‌ی جديدمان توجه كرده ايم؟ چند بار كارهاى داوطلبانه انجام داده‌ايم؟ چند بار رأى داده ايم؟ در چند بحث مربوط به شهرمان (از قبيل مسائل اجتماعى، زيست محيطى و فرهنگى) شركت فعال داشته ايم؟ آيا خبر داريم كه قرار است رفت و آمد نفتكش‌ها به آبهاى اطرافمان چند برابر شود؟  
از همه‌ی اينها كه بگذريم، براى مشكلاتى كه با آن روبرو بوده ايم چند بار با نمايندگانمان در سطوح شهرى، استانى و فدرال صحبت كرده ايم؟ در رابطه با موضوع بسته شدن سفارت (صرف نظر از مخالفت يا موافقتمان با آن) چند بار طرف بحث مقامات بوده ايم؟ آيا تا به حال مشكلاتمان را در انتقال سوابق تحصيلى و تجربه كارى براى كار در كانادا به سياست‌گذاران منتقل كرده‌ايم؟
و آيا در مسائلى كه به عنوان يک شهروند، و نه لزوماً مهاجر، با آنها برخورد روزانه داشته‌ايم هم مشاركت و اظهار نظر داشته‌ايم؟ 
حقيقت اين است تا زمانى كه اين عزم جمعى در ما به وجود نيايد كه به مانند يك شهروند به مسائل اطرافمان نگاه كنيم، در تصمیم‌گیرهای اجتماعی مشارکت کنیم و در جهت رفع دغدغه‌های گروهی‌مان بکوشیم، كماكان در اين شهر و در این سرزمین مهمان به حساب خواهيم آمد.
بياييد صاحب‌خانه باشيم. لازم نيست همه با هم هم‌نظر باشيم و به صورت گروهى اقدام كنيم. همين كه هر يك از ما به نوعى در اجتماع حضور داشته باشيم، صاحب‌نظر باشيم و صداى خود را به جامعه برسانيم كافى است.
اين مساله به خصوص براى نسل جوان كه در حال ساختن زندگی در این خانه‌ی جدید است بسيار حياتى است. در اين خانه جديد بايد بى‌تفاوتى را از خود دور كنيم و باور كنيم كه اگر حرفى بزنيم كسى هست كه صداى ما را بشنود. نه اين كه صاحبان قدرت در اين سرزمين لزوماً فرشته باشند و گوش به فرمان درخواست‌های ما؛ بلكه اين ساختار سياسى اجتماعى اينجاست كه دست اندركاران و صاحبان قدرت را مجبور مى كند كه به صداهاى مختلف گوش كنند و در جهت رفع نیازها و مشکلات شهروندان بکوشند.
در این باره باز هم خواهم نوشت.
ـــــــــــــــــــــــــــــ
*بیدرکجا: توصیفی است برای این “خانه دور از خانه” که از استاد اسماعیل خویی وام گرفته ام

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال