In touch with Diverse Iranian Community

غزل از دست رفته‌ها

1 56

علیرضا زرین
علیرضا زرین

عمری گذشت و شوق غزل ها ز دست رفت
کندو شکست و شهد عسل ها ز دست رفت

ما غرق  فکربوس و کنار همیشگی
غافل که وقت راه عمل ها ز دست رفت

می خواستیم تا که به اوجی سفر کنیم
پایی نماند و حس جبل ها ز دست رفت

مایی که در مخاطره ی عشق پر زدیم
ماندیم و بخت باز اجل ها ز دست رفت

آغوش بر گشاده  به سویش شتافتیم
از ما برید و بزم بغل ها ز دست رفت

ای بی بدیل در گذر صحنه های عشق
آثار ناب شور بدل ها ز دست رفت

ای کاروان به سوی کجا راه می بری
مقصد کجاست تا که جمل ها ز دست رفت

نقدی که داشتیم به پایت نهاده شد
افسوس اعتبار محل ها ز دست رفت

آن آرزو ی ما به تباهی بدل شده است
یا آن که کل گنج امل ها ز دست رفت؟

جز عشق و جز امید به جانم نمانده است
زرین دگر توان جدل ها ز دست رفت

ژوییه‌ی ۲۰۱۵

1 نظر
  1. علي رادبوي نظر کاربری

    ما غرق فکربوس و کنار همیشگی
    غافل که وقت راه عمل ها ز دست رفت

    تازه ما اين را هم نداشتيم چي بگوييم زرين جان؟

    عالي بود دست مريزاد

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال