گزيده‌ها نقد و بررسی

نقد شعر سمیه جلالی

یخ بسته تویِ کاسه ی سر تا شقیقه ام

سلول های هرزه ی سگ مست لعنتی

بعد از عرق سگی تو بیا بندری برقص

مِلداسِ توی هر رگِ من،عورِ پا پتی

 

هی پا به پا بپیچ و تنم را مچاله کن

“رقصی چُنین میانه ی میدانم آرزوست”

حالِ محال و ماضیِ من را به هم بریز

حالا که دست و پای دلم سُست و بی وضوست

 

افسانه یا که خواب و خیالی،توهمی!؟

افتاده ای به روی نفس های هر شبم

با من نفس نفس تو بخوان تا دمِ سحر

آوازه خوانِ نغمه ی خوابیده بر لبم

 

این جا برای ضرب گرفتن فضا کم است

با ناخنت سه تار بزن جور دیگری

من را اسیر بوسه کن از پای گردنم

تا مرزِ تپه های هوس خیزِ مرمری

 

می خواهمت که ریشه کنی زیر جلد پوست

پیراهنم دو نیمه شود با تو از درون

مِلداسِ عهدِ دورتر از دوره ی عتیق

توی رگم بریز خودت را به جای خون

«سمیه جلالی»

 

در مورد سورئالیست و تفسیر، تحلیل و ویژگی آثار سورئال با وجود اینکه به مجالی فراتر از نقد یا خوانشی کوتاه بر اثری سورئال نیاز است اما پیرامون خوانش این اثر حتی المقدور به پاره ای توضیحات راجع به این مکتب خواهم پرداخت.

سورئالیسم که تا حد زیادی ریشه در مکتب دادائیسم دارد را “پُل الوار” و “آندره برتون” فرانسوی که خود از پیروان مکتب دادائیسم بودند بنیان گذاری کردند. آنها معتقد بودند که هنرمند باید نیروی تفکر و استدلال را برای رسیدن به باورهای رمانتیسم نفی کند و نادیده بگیرد به عبارتی عدم استفاده ی هنرمند از قدرت عقلانی در خلق آثار هنری را در دستیابی و لمس ضمیر ناخودآگاه، لازم میدانستند، قدرت تخیل و گذر از ارزشها و قوانین مبنی بر اصول عقلانی از شاخصه های این مکتب است، حتی زیگموند فروید نیز با تایید نقش ضمیر ناخودآگاه در بروز عواطف و احساسات و تمایلات انسان ، نقش و تاثیر قابل توجهی بر تعداد دوست داران و پیروان این مکتب گذاشت.

بسیاری از آثاری که تخیلی و سورئال معرفی میشوند را نباید در این دسته جای داد، در واقع کارهایی که در زمره ی آثار سورئالیستی قرار میگیرند،  فرا واقعی ، غیر معمول، و برخاسته از ناخودآگاه و تخیلات آفریننده ی اثر خلق میشوند، تنها تخیلی بودن قسمتی از اثر نمیتواند معرف سورئالی بودن کار باشد، به عنوان مثال در این اثرِ خانم جلالی ، در قسمتی از شعر شاهد گفتگوی یک مرد (به احتمال زیاد یک ملوان یا کسی که اکثر اوقات روی دریاست) با خودش و در قسمت دیگرِ شعر،  حرف های ملمداس یا همان پری دریایی با آن مرد را میشنویم ، گفتگویی که در واقع تخیلی و غیر واقعی ست. از دیگر تکنیک های این کار که با توجه به سورئال بودن اثر به زیبایی و تاثیر آن افزوده است تکنیک پلی فونیک است، صداهایی که برای شناخت و تشخیص آنها انگار باید بر بال تخیلات شاعر نشست و واقعا خود را در فضای شعر رها کرد.

از همان ابتدا خالقِ اثر با جزیی نگری های زیبا و بیان حال و هوای شخصیتی که در ادامه، مخاطب را با او همراه میکند و با هنرمندی تمام در این فضای تخیلی و سورئال باز هم یک سورئال دیگر را خلق میکند ، یعنی در حالیکه مخاطب شاهد یک داستان تخیلی ست به کمک شاعر به ذهنیت شخصیت شعر وارد میشود و پری دریایی زیبایی را میبیند که او را به یک ضیافت و هم آغوشی دعوت میکند ، در واقع در تخیلات وارد تخیلی دیگر میشود که با خواندن شعر متوجه این توضیحات میشویمالبته خالق اثر در همان بندهای ابتدایی مخاطب خود را آگاه و آماده ی شنیدن یک شعر سورئال میکند،  این تکنیک زیبا را در اکثر کارهای سمیه جلالی شاهد هستیم که زیرکانه مخاطب خود را در قسمتی از شعر و کاملا آگاهانه و مستقیم وارد فضایی از پیش طراحی شده میکند و این ورود نیز بی شک همراه با یک صنعت یا تکنیک یا حرکتی است که گاه در فرم و گاه در محتوا اجرا میشود و اکثر دریافت های خود را در همین فضاها و در بسامد همین حرکات به لحظه های شاعرانه بدل میکند ، در واقع شاعر، بسترِ آنِ شاعرانه ای که مخاطب را متذلذ ، سرشار و کیفور میکند را آگاهانه و به هدف غنای بیشترِ اثر، فضاهایی قرار داده است که چه از نظر مفهومی و محتوایی و چه از نظر ساختاری متفاوت و به عبارتی نوآوری و خلاقیت شاعر در اجرا و پرداخت آن کاملا محسوس و مشخص است

در بند اولِ شعر، جزئیات به زیباییِ هرچه تمامتر بیان می شود .

 

فضا، حالات و حتی ذهنیت شخصیت شعر ، مثلا بیتابی و بیقراری ، اقرار به عدم تفکر و تعقل :

یخ بسته تویِ کاسه ی سر تا شقیقه ام

سلول های هرزه ی سگ مست لعنتی

 

به عبارتی در حالت مستی سلول های مغز خود را یخ زده و منجمد تصور میکند و در بیت بعدی پری برهنه ی زیبایی را که در وجودش رخنه کرده بعد از نوشیدن و مستی به رقص در هر رگ و عضو بدنش دعوت میکند

بعد از عرق سگی تو بیا بندری برقص

مِلداسِ توی هر رگِ من،عورِ پا پتی

 

در ادامه اشاره ی شاعر به بی زمانی شعر البته باز هم از زبان شخصیت شعرش ، کاری متفاوت و جالب است

“حالِ محال و ماضیِ من را به هم بریز”

حالا که دست و پای دلم سُست و بی وضوست

 

در اشعار پست مدرن مخاطب باید با نگاهی عمیق و توجه به جزئیات متوجه حقایق و موضوعات پیچیده و پنهانی شود که خالق اثر بسته به استعداد و قدرت و توانایی اش برای کشف و لمس آنها نشانه هایی را قرار داده است، حال بسته به ذوق و عمق نگاه و دقت، مخاطب کلیدواژه هایی را می یابد که به کمک آنها معانی بیشتری از شعر حاصل میشود، به عنوان مثال در این اثرِ خانم جلالی، احتمالا شخصیتِ شعر میتواند فردی مذهبی معاب باشد که بر خلاف آنچه مینماید چندان معتقد و متعهد نیست، این موضوع را میتوان از دو مصرع که البته جدا از هم و هر کدام در بندهای جداگانه استفاده شده اند دریافت:

«بعد از عرق سگی تو بیا بندری برقص/ حالا که دست و پای دلم سُست و بی وضوست» که میتوان از این دو مصرع چنین برداشت کرد که فرد، سستی و ناپاکیِ دست و دل خود را از مستی و  خودبیخود شدنِ خویش میداند.

در یکی از بندها شاعر با بیان صحنه هایی تخیلی و همچون خواب و خیال بودن این صحنه ها البته از نگاه شخصیت شعر، بر فراواقعی ، تخیلی و سورئالی بودن کار تاکید میکند.

 

افسانه یا که خواب و خیالی،توهمی!؟

افتاده ای به روی نفس های هر شبم

با من نفس نفس تو بخوان تا دمِ سحر

آوازه خوانِ نغمه ی خوابیده بر لبم

 

تا این قسمت کار ، صحبت ها همه از زبان مردی بود که قبل از این در موردش توضیح داده شد ، اما در بند چهارم بی آنکه توضیح اضافه ای داده شود ، پری دریاییِ تخیلات مرد ابتدای شعر با او سخن میگوید ، البته تشخیص اینکه آنچه میخوانیم یا میشنویم از زبان کدامیک از آنها(پری دریایی یا مرد) است کار چندان مشکلی نیست و کسی که با کارهای پلی فونیک آشناست و از مخاطبین این گونه اشعار باشد ، لذت و حظ کافی را از خواندن این اشعار خواهد برد:

 

این جا برای ضرب گرفتن فضا کم است

با ناخنت سه تار بزن جور دیگری

من را اسیر بوسه کن از پای گردنم

تا مرزِ تپه های هوس خیزِ مرمری

 

در افسانه های زرتشتی ملمداس(ملداس) زنی زیبا و آراسته بوده که با آواز خوش و زیبایی خیره کننده‌ی خود مردان را فریب و با آنها معاشقه می‌کردند اما هنگام هم آغوشی قسمت انتهای بدنشان به تیغی بدل میشد و مردان هوسباز را تکه تکه میکردند، در یونان باستان هم شبیه این افسانه وجود دارد و ملمداس پری‌های دریایی زیبایی بودند که آوای خوشی داشتند و  غالبا ملوان ها و کسانی که مدتها روی دریا بودند را فریب میدادند و هنگام هم آغوشی میکشتند، در این مبحث لازم است به نقش زبان و کارکرد آن در آثار سورئال نیز اشاره شود.

زبان در این گونه آثار (چه شعر چه رمان) کاربردی متفاوت دارد، در واقع به ادبیّت زبان و متن بیش از جنبه ی ادبیاتی آن توجه میشود، به عبارت دیگر در متون دیگر برای حصول معنا و مفهوم، برداشت های برون متنی مهمترین نقش و تاثیر را دارند، این در حالیست که نقش زبان و به دنبال آن متون در آثار سورئال به گونه ی دیگریست، در واقع برداشت های درون زبانی یا به عبارتی فرامتنی بیشتر از جنبه ی ادبیاتی به ادبیّت متن توجه دارند، در این نوع زبان و نوشتار است که خلاقیت و زیبایی به چشم خواهد آمد و خواننده و مخاطب دیگر برای حصول معنا به برداشت های برون متنی رجوع نمیکند و به آن نیازی ندارد ، بلکه میتواند معنا را در خود متن جستجو کند.

در این آثار، نقش های فرا زبانی نوشتار، ارجاعات فرامتنی، میتواند تاثیر گذار و باعث زیبایی و غنای بیشتر اثر شود.

در این اثر نیز شاهد این ویژگی در زبان و نوشتار هستیم.

در واقع مخاطب با خواندن هر بند بدون آنکه نیازی به برداشت های برون متنی داشته باشد به آنچه مدنظر آفریننده ی اثر بوده خواهد رسید ، در واقع زبان تنها وسیله ای برای انتقال معنا نیست. به عنوان مثال در آخرین بند شعر ، برای حصول معنا نیازی به برداشت های برون متنی و اطلاعاتی که از خارج از متن بدست آید تا به مفهوم کلی متن برسیم نیست:

 

می خواهمت که ریشه کنی زیر جلد پوست

پیراهنم دو نیمه شود با تو از درون

مِلداسِ عهدِ دورتر از دوره ی عتیق

توی رگم بریز خودت را به جای خون

 

در واقع هرآنچه برای حصول معنا لازم است را میتوان در خود متن یافت، به عبارتی مصداق جمله ی زبان در خدمت زبان بودن را به خوبی در این نوع آثار و نوشتار میابیم.

در هر مصرع ، بیت یا بند این شعر بدون نیازِ رجوع به سایر متون یا اطلاعاتی فراتر از آنچه در متن و نوشتار این اثر است ، با کنکاش در خودِ متن یا همان خودارجاعی یا برداشت های درون زبانی میتوان به مفهوم مورد نظر رسید، مثلا در بند پایانی معنای مورد نظر خالق اثر که همان خواهش شخصیت شعر است برای رخنه کردن پری زیبا در رگ و پوست و خونش با این آگاهی که با این عشق و هماغوشی جان خود را از دست خواهد داد که البته میتواند همان از خود و از جان گذشتگی عاشق باشد با علم به اینکه در راه عشق درد خواهد کشید و خواهد سوخت اما با تمام اینها در بیت پایانی از معشوق میخواهد که جسم و روح او باشد و جان خود را به او میسپارد.

البته هر مخاطب میتواند تاویل و برداشت متفاوتی از هر بند داشته باشد اما در تمام این برداشت معانی آنچه که مشترک است، استقلال متن در انتقال معناست، در واقع  به برداشت های برون متنی در حصول معنا نیازی نیست.

به طور کلی با توجه به تکنیکی بودن اشعار خانم جلالی و استفاده از صنایع بدیع و نوآوری ها و خلاقیت او در پرداخت های شعری چه در محتوا و چه در فرم ، باید منتظر خلق اشعار پست مدرنِ قوی و متفاوتی از او باشیم که با توجه به قدرت مانور او در حیطه ی زبان، و استفاده از مصدرهایی متفاوت و گاه خلاقیت وی در تغییر برخی از آنها، که گرچه این نوآوریها و ترکیبات گاها با مخالفت هایی از جانب افرادی که اکثرا نگاهی سنتی به شعر و زبان دارند همراه است اما میتواند نوید بخش طلوع نگاه های متفاوت و مدرنی باشد به شعر و خاصه شعر کلاسیک.

Related posts

از آن میان کسی گفت . . .

شهرگان

ضبط و پخش قطعه‌ی جدید “همراه نسيم” با صدای محمد معتمدی

شهرگان

آفریقا و آمریکای جنوبی در پی تشکیل یک قُطب قدرت

حبیب ناظری

اظهار نظر