In touch with Diverse Iranian Community

نگاهی به مجموعهٔ شعر سکوت صدای روشنی دارد سرودهٔ معصومه ضیایی

0 75
1960888_10202597276834840_5769701500744306292_o
آزاده دواچی

از چالش‌های زبان در مهاجرت دگرگونی و ازدیاد واژگان برای بازسازی و ارتباط با زبان مادری است. بسیاری از شاعران‎ ‎ مهاجر در چند سال گذشته در به چالش کشیدن شعر و زبان مهاجرت توانسته‌اند زاویه‌های جدیدی از زبان را بازنمایند و ‏درعین‌حال بستر مناسبی را برای ارتباط میان واژگان و مفاهیم مختلف جغرافیایی، فرهنگی و زبانی باز کنند. اکثر اشعار ‏نوشته‌شده در مهاجرت در مرز میان سرزمین مادری و سرزمین مهاجرت و بازیابی نقش شاعر در این میان در نوسان هستند. ‏آنچه این اشعار را از یکدیگر مجزا می‌کند تمرکز شاعران بر استفادهٔ متفاوت و نگاه دگرگونه به این پدیده‌هاست که با انتخاب ‏واژگان بسته به جغرافیای بومی و فرهنگی شاعر شکل می‌گیرد‎.‎

نگاهی به شعرهای معصومه ضیایی در مجموعهٔ اشعار سکوت زبان روشنی دارد نشان می‌دهد که زبان ساده و رویکردهای ‏متفاوت شاعر میان مهاجرت و سرزمین مادری توانسته است زبان و شناسه‌های مختلفی را به تصویر بکشد. اکثر اشعار این ‏مجموعه زبان ساده‌ای دارند اما درعین‌حال هر چه قدر کتاب به انتها نزدیک می‌شود این زبان دچار تغییر می‌شود و واژگان ‏ساختار متفاوتی پیدا می‌کنند. آن چیزی که در بیشتر اشعار این مجموعه قابل‌بررسی است، تأثیر میان طبیعت و زبان و احساس ‏نوستالژی شاعر در پیوند با سرزمین مادری‌اش است‎ .‎

به خواب نرگس‌های وحشی فرو می‌روم
و گوش می‌خوابانم‎ ‎
در نقش سبزشان
و منتظر صدا می‌مانم
با کوچک‌ترین صدا‎ ‎
کمترین نغمه
و کوتاه‌ترین خبر (صفحهٔ ۱۵)‏

شاعر در اکثر اشعار رابطهٔ منطقی و درعین‌حال ملموسی میان عناصر طبیعی، کلمات خاص بومی و درنهایت واژه‌های ‏نوستالژیک بنا می‌کند، بیشتر شعرها تحت تأثیر احساسات خاص شاعر و خاطره‌های او از سرزمین مادری قرار دارند که این ‏تأثیر در اکثر اشعار هویداست‎.‎

تو با باران می‌آمدی
با نم‌نم نرم باران
مثل آن مرد‎ ‎
که همیشه در باران می‌آمد
من باران اردیبهشت را هم دوست می‌داشتم‎ ‎
‎-‎چشم‌های مادرم را‎ – ‎

تو خوب بودی‎ ‎
مثل ماه
مثل باران‎ ‎
مثل کتاب فارسی‎ ‎
‎ ‎و همهٔ خوبی‌ها (صفحهٔ ۱۷)‏

استفاده از زبان چندگانه و ارتباط آن با زبان مادری، از یک‌سو و از سوی دیگر بازنمایی زبان بومی شاعر در شعر از دیگر ‏تکنیک‌های شاعر در این مجموعه است به‌این‌ترتیب شاعر قادر است تا هم ارتباط خود را با سرزمین مادری حفظ کند و هم ‏درعین‌حال زبان مهاجرت را در اشعار خود به تصویر بکشد این چندگانگی در بسیاری از اشعار مشهود است.‎ ‎

کودکان مرده
دهانشان بوی باروت می‌دهد
و سرانگشت نوعروسان‎ ‎
عبور سرب را‎ ‎
در ستره‌های رنج
‎ ‎آه می‌کشد‎ ‎
ترانه‌ای ساز کن‎!‎
‎ ‎با یاد عاشقان‎ ‎
کهکشانی ستاره دادمت
تا نهراسی! (صفحهٔ ۲۲)‏

تم شعرهای ابتدایی کتاب بیشتر محورهای سادهٔ طبیعی و نوستالژی دارند، اما در بعضی از شعرها این محور به دغدغه‌های شاعر ‏از تبعید تبدیل شده‌اند. درعین‌حال نقد واقعی شاعر از تحولات سیاسی و اجتماعی در کشور دیگر را از نگاه یک مهاجر می‌توان ‏در شعرها دید بیشتر این شعرها که تم‌های خاص سیاسی دارند به افراد خاصی تبدیل شده‌اند تا ویژگی خاص یک رویداد اجتماعی ‏را بارزتر کنند.‏

sokoot sedaye roschani darad. Massumeh Ziai. ketabe shaer

بیرون از خاک دستی
آستین پیراهنی، سری
کاکل پریشان پرپری‎ ‎
در گوری که گور نیست
در گورستانی که این عکس است
و هرسال
در کوچه‌های شهریور می‌گردد‎ ‎
پشت هر درو پای هر پنجره
در جستجوی یار
یار… (صفحهٔ ۳۳)‏

خاطرات شاعر در اکثر شعرها با واژه آرایی خاصی به تصویر کشیده می‌شوند، گاهی این واژه‌ها ساده‌اند و کارکرد زبانی خاصی ‏ندارند اما شاید بتواند تکنیک شاعر را استفادهٔ همزمان از کلمات بومی و ربط آن به خاطراتش در نظر گرفت که درنهایت از ‏کارکردهای عادی و کلیشه‌ای خود خارج می‌شوند، در بعضی از شعرها این کارکردها در ورطهٔ تکرار کلیشه‌های رایج از یک ‏واژه می‌افتند‎ .‎

خوابم کن‎!‎
خوابم کن به بوی پیراهنت‎ ‎
مرا مجال بوسه
بر گیسوی تو و‎ ‎
خاک زادبومم نیست
خوابم کن‎!‎
تا بازیابمت
‎ ‎باری دیگر
گل هیروی پرپر! (صفحهٔ ۳۷)‏

این پراکندگی جغرافیا را می‌توان در شعرهای دیگر دید که به‌صورت متناوب در این مجموعه تکرار می‌شود برای مثال در شعر ‏یکشنبه‌های اولم که بازتاب جغرافیای مهاجرت در شعر است‎: ‎

همسایه‌ام
کاکتوس‌هایش را
پشت پنجره می‌چیند‎ ‎
باران بی‌صدا می‌بارد
و برج کلیسا‎ ‎
در مه تاب می‌خورد‎ ‎
قطار شهری‎ ‎
یکشنبهٔ سردی را‎ ‎
به ایستگاه می‌رساند
منتظر هیچ‌کس نیستم!(صفحهٔ ۴۱)‏

بیشتر اشعار مجموعه رویکردهای خاص جنسیتی ندارند و عموماً حول تم‌های مختلف اجتماعی – سیاسی در نوسان هستند اما از ‏بارزه‌های مشخص در این مجموعه مادرانگی و به تصویر کشیدن و ارتباط آن با سرزمین مادری است که به‌صورت نمادین و ‏سمبلیک به تصویر کشیده شده است، نمونهٔ آن را می‌توان در شعر میهن تو، شعر من دید که شاعر آن را به پسرش تقدیم کرده ‏است و در خلال آن مادرانگی را به میهن ارتباط داده است‎: ‎

شعر من‎ ‎
بستری می‌شود‎ ‎
برای خستگی‌هایت
رها می‌شوی
برهنه در شعر من‎ ‎
و شعر من‎ ‎
خانه‌ای می‌شود برای تو
سرزمینی‎ ‎
میهنی
برای دربه‌دری‌هایت! (صفحهٔ ۶۲)‏

زبان سادهٔ شعر در طول اکثر اشعار این مجموعه خللی به واسازی معنا وارد نکرده است، زبان ساده بیشتر حالت روایی دارد که ‏با بستر سیاسی در ایران گره‌خورده است و در عین بازتاب نگاه حساس شاعر به این پدیده‌هاست آنچه مشخص است فاصله نداشتن ‏میان اکثر این اشعار و واقعیت‌های حاضر در اجتماع است.‎ ‎

باران خواهد آمد‎ ‎
برف هم‎ ‎
‎ ‎شاید‎ ‎
برای توفان
هیچ روز خوبی نیست‎ ‎
پیراهن تازه‌ات را بپوش‎!‎
می‌آید‎! ‎
نگاه کن‎!‎
بچه‌های کودکستان
هوای تازه را
‎ ‎در خیابان‌های تهران می‌چرخانند‎ ‎
از مسیر آبی و درخت و رود
می‌آید! (صفحهٔ ۵۵)‏‎ ‎

تصویرسازی‌های شاعر از مهاجرت و شرایط جغرافیایی بسته به زبان شاعر تغییر می‌کند، اما آنچه مسلم است تمایز میان این ‏تصویرسازی‌ها است که در تضاد باتجربه‌های شاعر از سرزمین مادری نیست و همین باعث چندگانگی تصویر و تجربهٔ شاعر در ‏اکثر اشعار می‌شود برای مثال در کوچه‌های قدیمی شهر این تصویرسازی به‌خوبی برجسته‌اند.‎ ‎

کافه‌های سر راه
آرامش دانوب‎ ‎
گل‌هایی که نامشان را نمی‌دانی‎ ‎
و روزبه‌خیر گفتن‌های‎ ‎
همشهری – هم‌وطن‌های آلمانی
که اگر مهربان نباشند‎ ‎
دستکم خودشان‌اند

نه زبانم را می‌فهمند‎ ‎
نه روزگاری دوستم بوده‌اند
همین‌قدر
که آسمان و لبخندمان را
باهم قسمت می‌کنیم
کافی ست (صفحهٔ ۱۰۶)‏‎ ‎

در پایان می‌توان گفت نگاهی به اشعار معصومه ضیایی نشان می‌دهد که شاعر در تجربهٔ متفاوت زبان و مفاهیم مهاجرت موفق ‏بوده است، گرچه در اکثر اشعار زبان شعر ساده است اما قادر است تا با ارتباط میان دو جغرافیای متفاوت و درعین‌حال استفادهٔ ‏متناوب و دگرگونه از واژگان در انتقال معنی و مفهوم و به‌خصوص به تصویر کشیدن نقش شاعر در دو فضای خاص موفق عمل ‏کند‎.‎

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال