In touch with Diverse Iranian Community

هفت‌شنبه‌های بلوچ

0 56

پاسخ به سئوالات خوانندگان:

عبدالکریم سروش از برنابی: در درازنای بی پایانِ توافقنامه‏گونۀ ژنو که میخ را بر سنگ لجوجانۀ غفلت و اصرار بی جای جهالت کوبیدنی کردند، کوبیدنی. مگر تنگی جایِ کجایِ هستی بود که کرامت و شأن و حقوق انسان را نیز می‏گنجاندند و بر طبل عظیم و تهی از صدا و پر از خالیِ خیالیِ دفاع از آن، حتی اگر شده به تظاهر، کوبیدنی می‏کردند بعید از دلِ ناخواسته، که مشخصۀ ثبت شده و واضح این قوم پر مدعاست؟

پاسخ:

جناب عبدالکریم ابتدا دل بنده گرومبی ریخت پایین. فکر کردم یکی از سروران آشناست اما بعد که دیدم جنابعالی از همین بغل گوش خودمان هستید مطمئن شدم تشابه اسمی است. در پاسخ شما باید اول سئوال شما را ترجمه کنم. جنابعالی پرسیده‏اید در توافق اخیر ژنو چرا غربی‏ها به مسئله حقوق بشر اشاره نکردند. عرض کنم که حقوق بشر و مسائل کوچکی مثل آن در مذاکراتی آب و نان دار و مهم مثل مذاکرات هسته‏ای بررسی نمی‏شوند. علی‏الخصوص وقتی طرف مقابل حاضر باشد خیلی کوتاه بیاید و از حق غنی کردن هم بگذرد و دو تا پس گردنی را هم تحمل بکند. در چنین شرایطی حقوق بشر جزو مسائل داخلی کشورها می‏شود و از حوزه استحفاضی وزرای خارجه خارج می‏شود. خیر پیش.

آقای کورش کبیر از نقطه‏ای نا معلوم پرسیده‏اند آیا ما به مسائل تاریخی هم می‏پردازیم یا نه؟

پاسخ:

چناب کورش کبیر بله ما اصلاً با تاریخ مشکلی نداریم. تاریخ هر چه گذشته‏تر باشد ما بیشتر علاقه داریم به آن بپردازیم. خودتان که می‏دانید ما «پیر، تاریخیم» و دراز عمری ما باعث می‏شود نتوانیم به راحتی در مورد مسائل صد سال اخیر حرف بزنیم.

آقای منوچهر کبوترزاده نامه مفصلی از استکهلم برای ما فرستاده‏اند که به خاطر کمبود جا خلاصه آنرا در ذیل می‏آورم:

شما از خودت خجالت نمی‏کشی که در این شرایط که همه خاورمیانه در انقلاب و اعتراض است و در سوریه و ایران آدم می‏کشند و رهبران جنبش سبز در زندان هستند و حقوق اقلیت‏های مذهبی زیر پا گذاشته می‏شود شما به سئوال‏های ساده و پیش پا افتاده پاسخ می‏دهید؟

پاسخ:

 جناب آقای منوچهر کبوتر زاده  خیر من از خودم خجالت نمی‏کشم. ما که نمی‏توانیم به خاطر دل شما سئوال خلق کنیم. همین که هست. هر چه خوانندگان بپرسند ما پاسخ می‏دهیم. از خودمان زن و بچه داریم و نمی‏خواهیم لقمه نانی که می‏خورند حرام باشد.

خانم نیره باغچه بالا از خاش پرسیده‏اند: برای آمدن به کانادا چکار باید بکنم؟ و آنجا که آمدم بهترین کاری که می‏توانم بکنم چیست؟

پاسخ:

خانم نیره باغچه بالای عزیز بهترین راه آمدن به کانادا این است که خودتان را به آب و آتش بزنید. بهترین کاری که اینجا می‏توانید بکنید این است که بگویید: عجب غلطی کردم که آمدم.

 سئوال دیگری داشتید تعارف نکنید. موفق باشید.

آقای ابوالحسن ب از نیووست منستر نوشته‏اند: اگر مبنا را بر این بنا بگذاریم که نخیر نه تنها برد برد نبوده بلکه قضیه باخت باخت هم نیست. علی‏الحساب، به قول زیدی می‏گفت نتیجه صفر. حالا یکی از این آقا بپرسد این چه برد بردی است که لاورف هم خوش است. نخیر اما واقعیت آنجاست که اینها ازقبل این بردبرد را جا انداختند که حالا هم خودشان ادعا بکنند برده‏اند. هم غرب. عنایت دارید؟ این معنا مصداق نمی‏یابد مگر اینکه بپذیریم قماربازی که باخته هم برده و کازینویی که برده هم برده است. زیدی می‏گفت، اینجا کازینو که به پولش رسیده ملاک نیست. حالا بپرسید از این آقای بازنده که بردش به چه سان بوده ها ها ها.

پاسخ:

جناب ابوالحسن ب از آنجایی که شما سئوالتان مشخص نیست متأسفانه نمی‏شود پاسخی ارائه داد. شما مرا به یاد یکی از رؤسای جمهورمان انداختید. خداوند شما و ایشان را حفظ بکند. مواظب خودتان باشید و باز هم برای این ستون نامه بنویسید.

خانم ژینوس ایرانی از ونکوور در یک پیام تلفنی پرسیده‏اند: شما خجالت نمی‏کشید که در مقابل آزادی گروگانها از خودتان نمی‏پرسید مولوی عبدالحمید چرا اقتصاد ایران را خوب نمی‏کند؟ این آقا اگر با گروگان گیرها رابطه‏ای ندارد چرا آن ها را دستگیر نمی‏کند؟ خدا را خوش می‏آید که سپاه ما میلیارد میلیارد برای بستن مرزها خرج کند و بعد آقای مولوی برود گروگانها را از راه افغانستان بیاورد داخل ایران؟

پاسخ:

عمه‏جان گیرم خودت را ژینوس ایرانی معرفی کنی فکر نمی‏کردی من صدایت را می‏شناسم؟ در مورد گروگانها و نقش مولوی عبدالحمید همه گفتند تو چرا نگویی؟

خانم میم. دال از دبی پرسیده‏اند: آیا فرد مناسبی را می‏شناسم که او بتواند با ازدواجِ با او شهروند کانادا بشود؟

پاسخ:

خانم میم. دال این کار اگر قانونی نباشد جرم حساب می‏شود. (شما چرا از وضع مالی خود توضیحی نداده بودید؟) یادتان باشد این جرم دهسال زندان دارد. (در نامه چرا اشاره‏ای هم به سن خود نکرده‏اید؟) خودتان بهتر می‏دانید که ازدواج باید بر اساس عشق و محبت باشد. (آیا آنجا با والدین خود زندگی می‏کنید؟) سئوال دیگری داشتید مشخصات کامل خود را بنویسید. (چه مدت هست آنجا تشریف دارید؟) کار خوبی می‏کنید به هر کسی اعتماد نمی‏کنید. (پدر گرامی آنجا به چه کاری مشغول هست؟) البته اینجا جوانان شایسته‏ای هستند که برای مبلغ کمی پاسخگوی نشریات شده‏اند. افراد لایقی که دستنگ هستند و صورت خود را با سیلی قرمز نگاه می‏دارند ولی به تأیید دوست و دشمن یک پارچه آقا هستند. در ضمن از طریق ایمیل هم می‏توانید سئوال‏های خود را بفرستید. (خلاصه اگر سئوالی داشتید ایمیل بزنید تا شماره تلفنی در اختیارتان بگذارم.)

آقای ح.ن از کوکیتلام با ارسال ایمیلی نوشته‏اند: من شصت سال دارم؛ از همسرم که جدا شدم از طریق خانواده‏ام در ایران با دختر جوانی از راه دور ازدواج کردم حالا که دختر اینجا آمده و کارهای اقامت‏اش درست شده اوایل به من می‏گفت من جای پدر او هستم ولی حالا مرا “میمون زشت چندش آور” خطاب می‏کند در حالیکه قبل از ازدواج عکس مرا دیده بود و مرا پسندیده بود. به نظر شما چکار کنم.

پاسخ:

جناب ح .ن گرامی شما عکسی دو نفره از خودتان و خانم جدیدتان برای ما بفرستید تا در مورد صحت ادعای همسرتان بتوانیم درست اظهار عقیده کنیم. احتمال دارد عکسی که برای ایشان فرستاده‏اید از کمر به بالا بوده و زیادی رطوش شده. در کل مهم همسر شما هستند وقتی ایشان شما را “میمون زشت چندش آور” می‏بینند نه ما نه اداره پست و نه خانواده شما قادر است کاری بکند.

ر- پهلوی از کوکیتلام می‏نویسند: ببینید در یک کلمه: “نه.” اما اگر توضیح بخواهید خواهم گفت چرا نه. ببینید مشخصه که این نظام به خاطر فعالیت‏های غیر دموکراتیکش، ببینید، الآن به اون هم می‏پردازم. چون باید پراگماتیک باشیم. من حالا از شما می‏پرسم وقتی شما به خاطر داشتن سیاستها تشنج‏زا، فرق نمی‏کنه چه در سطح منطقه و چه در سطح جهانی معروف هستید، چه فکر می‏کنید که جامعه جهانی به قول گفتنی به شما بند نمی‏کنه؟ هه هه هه. مسلمه که می‏کنه. پس چرا بیهوده در امری محال سرمایه‏های مملکت را باید هدر بدهند؟

پاسخ:

جناب ر- پهلوی، آیا اسم کوچک شما رضا است؟. تا کوکیتلام تشریف آورده‏اید و سری به ما نزده‏اید؟ نان داغ و کباب داغ ما معروف است از نورت ونکوور سفارش می‏دهند.(برنجش را خودشان در خانه می‏گذارند.) فقط از روی کنجکاوی پرسیدم. البته شما مجاز هستید پاسخ ندهید. در مورد سئوالتان اگر درست متوجه شده باشم باید عرض کنم که شما سئوالی ندارید. ممنونم از حضور پر رنگتان

آقای عبدالعلی مستقیم زاده در یک پیغام تلفنی توضیح داده‏اند که: ستون طنز شما عالی است و من همیشه آن را می‏خوانم. باری خدمتتان عرض کنم که به خاطر امیگرنت شدن، دین خود را عوض کرده است اما حالا از این کار پشیمان شده‏اند. ایشان پرسیده‏اند اگر مجدداً به دین قبلی خود برگردند آیا وضعیت شهروندی او تحت تاثیر قرار خواهد گرفت؟

پاسخ:

آقای مستقیم‏زاده گرامی، معمولاً مسائل مذهبی پیچیده هستند و پاسخ دادن به آنها تبحر خاصی می‏خواهد که اینجانب علیرغم داشتن چند مدرک پاسخگویی از پاسخ دادن به آنها خودداری می‏کنم. در مورد شما که  از طنز من تعریف کرده‏اید مسئله  فرق می‏کند. سربسته بگویم که آدم تا خرش از پل نگذشته بهتر است جانب احتیاط را از دست ندهد.

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال