In touch with Diverse Iranian Community

هفت شنبه‌های بلوچ

0 49

مذاکرات بی فایده و کرامت ولی فقیه

خود آقا سیاست نرمش قهرمانانه را اختراع کردند. با توجه به اینکه سیاست داخلی هنوز بر قهر و غضب استوار است، جای شک و شبهه باقی نمی‏ماند که ایشان این نرمش را برای سیاست خارجی تجویز فرمودند. حالا هر کجا که فرصتی گیر می‏آورند، دبه در می‏آورند و می‏فرمایند که مذاکرات به جایی نمی‏رسند. از اولش هم معلوم بود که مذاکرات به جایی نمی‏رسند. پاهای این مذاکرات را مدتها قبل خود نظام قطع کرده بود. حالا با ماشاء‏الله و انشاء‏الله می‏خواهند به کجا برسند؟ آقا اگر حکم حکومتی صادر بفرمایند برای ما چاره نمی‏ماند جز اینکه همه کاسه کوزه‏ها را سر مذاکرات و چندتایی را سر پرزیدنت و وزیر امورخارجه‏اش بشکنیم اما بدون چنین حکمی همه می‏دانند و می‏گویند به دستور آقاست که مذاکرات هر دم و پر دم ادامه دارد و در کوچه پسکوچه‏های اینترنت جایی نیست که عکس خندان ظریف و اشتون نباشد.

آقا که هم ولی فقیه جامع‏الشرایط است و هم پیشتاز مبارزه و دشنام به غرب، حتماً می‏داند که غربی‏ها مذاکرات بازند. همه چیز دارند و وقتی که دور میز مذاکره می‏نشینند تنها چیزی که ندارند عجله است. بازیکن غیر حرفه‏ای که گیر بیاورند، اول با اسب و فیل کیش می‏دهند. طرف که جای قلعه و شاه را عوض کرد، می‏افتند به جانش. حالا هر چه آدم به آنها بگوید که شطرنج ما شاه ندارد و ملا دارد. سرشان نمی‏شود. خیلی هم اهل سازند و خدا نکند که پیله کنند به یک سازی. تا ملا به همان ساز نرقصد، رهایش نمی‏کنند. هزار سردار بیاور و از زبان هر کدامشان یک کری بخوان. اثری نمی‏کند. سی هزار سی هزار نفر را بردار و برو این استان و آن استان انفجار و نور و دود و رزمایش راه بینداز، کر کر می‏خندند و می‏گویند: “اینقدر رزمایش بکن که جان از فلان اقتصادت در آید.”

لامصب دنیا خیلی جلو رفته است و نمی‏شود آدم برود از ته صندوق خانۀ تاریخ، اصطلاح در بیاورد و بیاید به جنگش. نه اینکه غربی‏ها شعار نمی‏دهند اما شعور را مرخص نمی‏کنند. به همین خاطر بازار آنها، تولید و مصرف آنها، حقوق کارمندان و کارگران و سفرۀ نان مردم آنها برای به نتیجه رسیدن مذاکرات له له نمی‏زند. اصلاً کاری ندارند که مذاکرات به جایی می‏رسد یا نمی‏رسد. مذاکره می‏کنند تا ببینند خودشان کجا هستند و به کجا می‏توانند برسند.

سعدی برود کشک خود را بسابد

حجة‏الاسلام علیدوست که خیلی از نشریات او را آیت‏الله هم خطاب می‏کنند در نشست خبری “همایش ملی فقه هسته‏ای” فرمودند که فتوای مقام معظم رهبری به پنج زبان دنیا در سازمان ملل ثبت شد و اثر خود را در مناسبات جهانی گذاشت. در این ارتباط، عده‏ای از براندازان در یک نشست خبری چند سئوال مطرح کردند که به ترتیب پاسخ دندان شکن به آنها داده می‏شود:

سؤال: چرا این حجة‏الاسلام، در مورد زنده یا مرده بودن زبانهایی که فتوا ترجمه شده اشاره‏ای نفرمودند؟

پاسخ: براندازِ عزیز، در خود رقمِ “پنج” خیلی چیزها نهفته است که اولوالابصار می‏دانند. طبیعی است که این پنج زبان همان پنج زبان زندۀ دنیاست. ما پنج کشور که بیشتر نداریم که اینهمه قطعنامه صادر یا آنها را وتو می‏کنند. همان پنج کشور که طناب را به گردن نظام ما انداخته‏اند، وقتی فتوای حضرت رهبر را ببینند، آن را ترجمه هم می‏کنند. وانگهی ترجمۀ این فتوای بزرگ، به همۀ زبانهای زنده و مردۀ دنیا، با این همه گوشی هوشمند کاری نداشت. اما پنج، برای ما پنج تنی‏ها، اهمیت خاص دارد. و الا به چهار هزار زبان هم ترجمه‏اش می‏کردیم.

سؤال: چه زمانی این  فتوا در سازمان ملل ثبت شد؟ کجای سازمان ملل ثبت شد؟ چرا خبرگزاری‏ها گزارشی حتی نیمه‏جان از این اتفاق مهم، ندادند؟

پاسخ:  ای براندازان! انگار بیست سؤالی راه انداخته‏اید! درِ دیگِ عطوفت نظام باز است حیای شما کجاست؟ با اینکه در دنیا هیچ کشوری حاضر نیست اینهمه به براندازان پاسخ بدهد، ما پاسخ شما را می‏دهیم:. اولاً که چه اهمیتی دارد که این فتوا چه زمانی ثبت شده است؟ ثانیاً سازمان ملل که یک آپارتمان یک اتاق خوابه نیست که راحت بشود به شما آدرس داد که کجایش ثبت شده است. انشاء‏الله خدا نصیب کند تشریف ببرید آنجا، خواهید دید که برای خودش دریایی است. از طبقۀ اول سمت راست سالنی که می‏رود به سمت دستشویی برادران، آن تهش، تالار آیات عظام هست که کسی، حتی خود دبیر کل از آن خبر ندارد. همانجا سمت چپ، روبه روی نمازخانه، کمی پایینتر از کفش کن خواهرها، نصبش کرده‏اند . دلیلش هم این است که محل تردد نمایندگان زن سازمان ملل هست. در مورد انعکاس خبر باید عرض کنم که ما با دو دسته از خبرگزاری‏ها مواجه هستیم. دسته اول خبرگزاریهای خارجی هستند که ما آن را به اختصار خبرگزاریهای ضد انقلاب و ولایت ستیز و دشمنان نظام حق بر باطل خطاب می‏کنیم. این خبرگزاریها هیچ زمانی اخبار مملکت اسلامی ما را منتشر نکرده‏اند. علی‏الخصوص خبرهای موفقیت آمیز را که اثر گذاری جهانی دارد. همین‏ها یک شعر سعدی را که هیچ تأثیری در مناسبات جهانی ندارد، مرتب حلوا حلوا می‏کنند اما مانع جهانی شدن افکار رهبر معظم انقلاب می‏شوند. ترس آنها از وقوع انقلاب اسلامی در سطح جهان است.

دسته دوم خبرگزاریهای خودی و داخلی هستند. آنها بیشتر برای اینکه ریا نشود به این مسئله نپرداختند. شاید خود آقا هم از نشریات این خواهش را کرده باشند. همین اندکی هم که از آقا در نشریات منعکس می‏شود به گفته بسیاری از اهالی بیت باعث دلخوری ایشان است. همیشه می‏فرمایند که من همان سیدعلی هستم که در زمان شاه در ایرانشهر چشمم به دست این بلوچ و آن بلوچ بود.

سؤال:  این چه فتوایی بود که اینقدر زود تا ترجمه شد اثر خودش را در مناسبات جهانی گذاشت؟

پاسخ:  متن فتوا به این مضمون است که جمهوری اسلامی نه به عنوان یک تاکتیک بلکه به  عنوان اتخاذ از قرآن و باورهای دینی  به کارگیری سلاح‌های غیرمتعارف را جایز نمی‌داند و تلاش برای خلع جهان از این سلاح‌ها را واجب می‌داند.

سؤال: پس این همه تأسیسات آب سنگین و رأکتور اتمی و بوشهر و غنی سازی حق مسلم ماست و مذاکرات هسته‏ای و قبول نکردن و بدبختی‏های تحریم و کوفت و سانتریفیوژ مال چه بود؟

پاسخ: در این مورد پاسخی به نظر من نمی‏رسد اماحجة‌الاسلام و المسلمین علیدوست درباره اهداف اصلی این همایش گفته است: توضیح فتوای رهبر معظم  انقلاب و لوازم و آشنایی با نظر مخالفان و پاسخ به اسناد موهم مخالفان از اهداف اصلی این نشست است.

سئوال: همین حرف‏هایی که حجة‏الاسلام زد معنایشان چیست؟

پاسخ: والله اعلم. مهم آن است که شما قلبتان پاک باشد و با نظام باشد و حرف‏های شما در تأیید نظام باشد. معنا بعد پیدا می‏شود. اول کلمه پدید آمد و بعد خداوند تبارک و تعالی به آن معنا بخشید.

سئوال: اصلاً خود فقه هسته‏ای مسخره است تازه برایش همایش هم تشکیل داده‏اند؟ با این همه همایش مسخره اقتصاد مقاومتی دیگر چه صیغه‏ای است؟

پاسخ: این پرسش و پاسخ به علت آنکه دارد از خط قرمزهای نظام مقدس جمهوری اسلامی خارج می‏شود همینجا به پایان می‏رسد.

  خبر مرگِ ناقابل یک پناهجو

رضا براتی، پناهجوی ۲۳ ساله، بر اثر ضربات نگهبانان در بازداشتگاه پناهجویان در پاپوآ گینه‏نو کشته شد. این خبرِ مرگِ ناقابل حتی دل کسی را هم نمی‏فشارد. بازداشتگاهی که این جوان در آن مورد هجوم نگاهبانان قرار گرفت در جزیره مانوس (کوچک‌ترین شهرستان کشور پاپوآگینه‏نو، در شمال استرالیا) واقع شده است. کشور استرالیا پناهجویانی را که وارد این کشور می‏شوند، به دو جزیره مانوس و نائورو می‏فرستد و مدتها در شرایط بدی در این بازداشتگاه‌ها می‌مانند تا به پرونده آن‌ها رسیدگی شود.

عزیزانی که دسترسی به آن دنیا دارند به این جوان ناکام خبر بدهند که سفارت استرالیا در خاک پاپوآگینه‏نو نه تنها مراتب ناراحتی دولت متبوعش از وقوع این حادثه را ابراز کرده، بلکه در یک اقدام دست و دلبازانه گفته است که دولت استرالیا با خانواده قربانی عمیقا همدردی می‌کند.

همچنین اگر زحمتتان نمی‏شود به این گل پرپر شده اطلاع بدهید که وزارت امور خارجه ایران هم سفیر استرالیا را احضار کرده و نسبت به «بدرفتاری و اعمال خشونت» این دولت علیه پناهجویان اعتراض کرده است.

من چون دسترسی به آن دنیا ندارم از همین طریق دو کلمه با ایشان حرف می‏زنم: جوان ناکام عزیز! ببخشید که از دست ما کاری ساخته نیست. درست است که ما ایرانی‏ها خودمان را تا پست‏های بالای گوگل و فیس بوک و تویتر و فایر فاکس و هر تشکیلات  انترنتی  رسانده‏ایم، اما توقع نداشته باش با ایمیل و توئیت و پست فیس بوکی دولت استرالیا را مجبور کنیم این دو جزیره مرگ و خفت و خواری را ببندد. نمی‏توانیم از آنها بخواهیم انسان باشند و برای انسان ارزش قائل شوند.

 مطلب دومی هم که می‏خواستم به شما بگویم راجع به پر رویی وزیر امور خارجه خودمان است و قدرت موج سواری‏اش. طرف یقه رهبرش را نمی‏گیرد که ایران را جهنمی کرده که جوانانی چون تو به جهنم‏هایی مثل کشور پاپوآگینه‏نو و کوچکترین شهرش پناه می‏برید اما بلافاصله می‏چسبد به احضار سفیر! این را گفتم که حداقل آسوده بخوابی و فکر نکنی که ما بیدار نیستیم.

 در خاتمه برای آنکه اینهمه خبر، تو را به وجد نیاورد و باعث نشود که هوس زنده شدن به سرت بزند باید خدمتت عرض کنم که علیرغم اتفاقی که برای تو و سایر پناهجویان در آن بازداشتگاه‏ها افتاد، دولت استرالیا که سفیرش در فقدان تو آنهمه آه و ناله سرداد، همچنان مصر است که این دو بازداشتگاه مرگ ‌ برقرار باقی بمانند.

در خاتمه اگر سعدی را دیدی شعر زیر را تقدیمش کن:

کی گفته بنی آدم اعضای یک پیکرند؟
گیرم که در آفرینش ز یک گوهرند
سعدیا! چو عضوی به درد آورد روزگار
کک نگزد عضوی را، همه بمانند برقرار

 جامعۀ مؤمن و انقلابی و زوال کلنل

معاون فرهنگی اجتماعی سپاه فرموده است که جامعه مؤمن و انقلابی کشور ما نگران انتشار کتاب “زوالِ کلنل” دولت آبادی است.

مشکل ما با این جامعۀ مؤمن و انقلابی کشور همین است که از خودش سخنگو و دفتر و تشکیلات ندارد. با مردم و نشریات هم رودربایستی دارد و هر وقت که نگران می‏شود خودش را به مقامات و مسئولین مملکت می‏رساند. درست است که ما معاون فرهنگی سپاه را نمی‏شناسیم اما سپاه برای خودش بین مردم اعتبار دارد. معاونش سفید را بگوید سیاه، همه قبول می‏کنند. لذا نباید شک کرد که مؤمنین و انقلابیون کشور رفته باشند پیشش و از انتشار این کتاب اظهار نگرانی کرده باشند.

دایی من می‏گوید که با دیگران کار ندارد اما خودش یک گله از این عزیزان دارد و آن هم این است که چرا نرفتند پیش خود دولت آبادی؟ برای شرکت در نشست رئیس جمهور او را گذاشتند لای منگنه، حالا موقع انتشار که می‏رسد می‏روند پیش معاون فرهنگی سپاه؟ چرا این جامعۀ مؤمن و انقلابی ما اینقدر شبیه حضرت امام خدعه می‏کند؟ برای یافتن پاسخ به عمه‏جان که از هواداران همین جامعه هست زنگ می‏زنم. تا صدایم را می‏شنود می‏گوید که مطالب بی مزه‏ام را اینجا و آنجا می‏خواند. به خاطر امر به معروف و نهی از منکر، به من چیزهایی می‏گوید. خیلی هم نرمش قهرمانانه نشان می‏دهد و برای شام دعوتم می‏کند. بهانه می‏گیرم و قبل از آنکه اصرار بکند، می‏پرسم که عمه‏جان این رمان دولت آبادی که در خارج و به زبانهای دیگرچاپ شده و جایزه گرفته، چرا انتشارش در ایران باعث نگرانی بعضی از عزیزان شده است؟

انگارعمۀ من نبود و سخنگوی معاون فرهنگی سپاه بود. گفت که آقای محمود دولت آبادی که تا حالا همۀ داستانهایش در روستا و درگیر زمین و قنات و کشت و کشتزار و یاغیگیری و آب و باد و باران بود، چه شد که یکهو بعد از انقلاب  به شهر آمد؟ دهانم را پر کردم که بگویم نصف بیشتر مقامات نظام هم بعد از انقلاب به شهر آمدند. اما دندان روی جگر گذاشتم. عمه‏جان ادامه داد که چرا  کلنلِ کتاب ایشان باید ارتشی باشد؟ می‏خواستم که بگویم عمه‏جان بسیجی کجایش کلنل می‏شود؟ سایرین هم که به سرداری خوشند. اصلاً آدم به آنها بگوید کلنل ممکن است مرتد اعلامش کنند. اما عمه‏جان یک ریز حرف می‏زد و می‏گفت که چرا این آقای کلنل درست پنج فرزند داشته باشد؟ آیا این دهان کجی به پنج تن آل عبا نیست؟ چرا جناب محمود دولت آبادی به جای دیدن مستضعفین که در این انقلاب سردار شدند رفته است سراغ یک افسر ارتش که در زمان شاه هم افسر بوده است؟ اینجا دیگر طاقت نیاوردم. گفتم عمه‏جان کسی نمی‏تواند برای نویسنده تعیین کند چه سوژه‏ای را بنویسد. اصلاً بعضی وقت‏ها سوژه خودش می‏آید نویسنده را انتخاب می‏کند. عمه‏جان گفت که نویسنده و سوژه غلط می‏کنند که از این کارها می‏کنند. این کلنل شانس آورده که همان اوایل انقلاب، پشت بام مدرسه رفاه تیر باران نشده است. به جای آنکه آقای دولت آبادی همین شانس را بزرگ بکند، چرا نشسته زوال او و بچه‏هایش را برای دهان کجی به انقلاب ترسیم کرده است؟

 وسط حرف‏هایش دو سه بار صدایش زدم تا بالاخره شنید و ساکت شد. گفتم: “عمه‏جان از این کتاب‏ها که می‏فرمایی خروار خروار چاپ کرده‏اند. ما آثاری می‏خواهیم که در سطح جهان بدرخشند و برای ما نوبل بیاورند.”

 عمه‏جان گفت: “رساله حضرت امام که هست اما جهانیان مغرضند به ما مؤمنین و انقلابیون نمی‏خواهند جایزه بدهند.”

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال