In touch with Diverse Iranian Community

پرده‌خوانی پائیز

1 57

481572

بر پشت شیشه زد

زودتر از انتظارم آمد.

 

– پائیز را می‌گویم

با انگشتانی باران‌ریز

و قامتی به بلندای فصل

به‌سراغم آمد.

 

الوانی از برگ‌ها

که از حوصله‌ی شاخه‌ها

کنده شده‌بودند

بر پهنای صورتِ پنجره نشستند

تا با چشم‌های ملون

بر سر نگاهم جیغ بکشند.

 

گفتم پائیز بود؛

دست کودکی‌ام را در دست‌هایش فشرد

و با من

کنار بخاری سردِ تشنه‌ی نفت نشست

روبرویم تخته‌ای سیاه

پر راز و رمز.

 

انگشتم را

به‌سوی الفبای گچی روی تخته

نشانه گرفت.

 

پائیز… پائیز…

الوانِ خیزش و ریزش و کوشش

فصلِ کلاس و ترس و درس

فصل سنگینی ابر

ابرِ بادخیز و باران‌ریز!

 

فصل چشم‌های خیس

پائیزِ بارانیِ دل،

سنگین ببار.

«سپتامبر ۲۰۱۳»

1 نظر
  1. Tgod نظر کاربری

    Deep thought! Thanks for corintbuting.

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال