In touch with Diverse Iranian Community

چند شعر از الهام اسلامی

1 33

 

۱

 

سرباز!

همسر مرا نکُش

او شاعر است؛ دنیا را از شعر تهی نکن

 

سرباز!

کودک مرا نکش

کودکان مرگ را ناگوار می‌دانند

 

ما خواستار جنگ نبودیم

ما از سکوت پشیمان بودیم

 

 

 

۲

 

قوی نیستم اگر شعری می‌نویسم

باد قوی نیست اگر لباس‌های روی بند را تکان می‌دهد

 

غروب ساعت غمگینی است

نمی‌تواند حتی گلدانی را بیندازد

تا من از جایم بلند شوم

و غم کمی جابه‌جا شود

 

در خانه نشسته‌ام

زانوهایم را در آغوش گرفته‌ام

تا تنهایی‌ام کمتر شود

تنهایی‌ام

کمد پر از لباس

اتاقی که درش قفل نمی‌شود

تنهایی‌ام حلزونی است

که خانه‌اش را با سنگ کُشته‌اند

 

 

 

۳

 

جنگاورانی بر تن این غار ایستاده‌اند

که آرزو دارند به خانه برگردند

پاهایشان را دراز کنند

چای بنوشند

اوستا بخوانند

و دیگر نقاشی نباشند

 

 

 

۴

 

کشورش را از دست داد

عشقش را در بحبوحه جنگ گم کرد

 

حالا سرباز پشیمانی است

که روزهای ملاقات

کسی به دیدارش نمی‌آید

1 نظر
  1. Biswajit نظر کاربری

    This inordtuces a pleasingly rational point of view.

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال