تبلیغات

صفحه را انتخاب کنید

چند شعر از رضا عباسی

 

 ۱

بر بام های ویران نشستیم و

تماشای طواف سفید را از ما گرفتند

تا چشم کار می کرد

غروب بود و غروب

سرخ بود و سرخ 

در سی سالگی برای هفتاد سالگی که کنارمان نشسته بود

سیگار روشن کردیم

تا چشم کار می کرد

نه آب بود

نه خوشه ای گندم

نه شاخه ای زیتون

و نه محمود درویش

تا شعری بخواند و ببیند

گلوی کبوتران بر لبانش شتک زده اند

 

۲

 الفبا جز سیاهی نبود

کلماتی متروک بودم و مشتی استخوان

نمی شد شعری افروخت

و در شعله هاش

اندوهِ سنگ ها

غارها

و سایه ی بلندتر از ابدیتم* را

                                   سر کشم

سراسر خون

سراسر خنجر

سراسر خدایی در جان

که قطعیتی جز مرگ

در من بنا نکرد

اینگونه بود خلقتم

 

گور به گور گور به گور گور به گور

رستاخیز مرا ببین حالا

آمده ام بگویم

افسوس افسوس

هیچ زنی نه،

ابتدا

کلاغ ها سینه ام را نوک زدند

سپس

قابیل برادرش را در دهانم دفن کرد

اینگونه بود که شاعر شدم.

 

 

۳

 *الهامی از فرناز جعفرزادگان:

 

ابتدای جاده ایستاده

سایه ای

که تا ابدیت قد کشیده است.

 

 * از مجموعه ی “ثانیه های گیج”

 

 

۴

 از صبح نخستین

گلویم را

همچون بلوط ها

در سوختن کاشتند

 

از آب های شب می آیم

از آب های دور

با شانه هایی سرشار از تشییع پاییزها

هجرتی خاموشم

از مه به مه

هجرتی دور

 

اکنون کدام سفر می تواند

سرگردانی این برگ را

تلاوت کند

که هیچگاه

فصلی نداشته است

نخواهد داشت

 

 

 

آرشیو نوشته‌ها و شناسایی نویسنده:

تبلیغات

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights