In touch with Diverse Iranian Community

چند شعر از شهرام پارسا مطلق

0 88
شهرام پارسا مطلق

[clear]

شعر اول :

بی شکل

[clear]

نمی شود قاب گرفت

و به دیوار زد

نفس هایی را

که در کنار تو کشیدم

نشد که

 حرف هایمان ناتمام نمانند

نشد که

 کلمات پشت قطار سرفه‌هایت

شعرهایم را زخمی نکنند

از ارتفاع بغض‌هایم بالا نمی‌آیی

پدر!

توده‌ی بی‌شکل کلماتی در من درد می‌کند

[clear]

 [clear]

شعر دوم:

[clear]

حسرت

هر چه دورتر می‌شدی

نداشتن‌ات بزرگ تر می‌شد

حالا حسرت حرف‌هایی که نگفتم

خنجری ست

که مدام

در گلوی روز‌هایم فرو می‌رود

در آغوش‌ام

جای خالی‌ات زخمی ست

جاي خالي‌ات

جاي خالي‌ات

 جاي خالي‌ات

با هیچ کلمه‌اي پر نمی‌شود

[clear]

[clear]

شعر سوم :

بازگشت

[clear]

از درون کتابم

هر شب

 صداي گریه‌ی درختي مي‌آيد

كه دست‌هايش را بريده‌اند

 ردِ خاكستر اجاق را مي‌گيرم

جنگلی پيش پايم سبز مي‌شود

فکرهایم را پشت در  می‌گذارم

و از خودم دور می‌شوم

[clear]

[clear]

شعر چهارم:

[clear]

طناب

می‌نویسم: طناب

 و می‌بندم

 بر دست‌های درخت

 می‌تواند

 تاب باشد

یا نفس را

 بی‌تاب

 از گره‌ها

 بیرون بکشد

 و زندگی

 از مرگ

 جان ناسالم به در ببرد

 گفته باشم: پایت را از این شعر بیرون بکش

 یک پیاله از کلماتم کافی‌ست

 تا حواس‌ات

 تلو تلو بخورد

 به در و دیوار

 پس کوچه‌های این متن همه بن‌بست‌اند

 

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال