In touch with Diverse Iranian Community

چند شعر از عباس فتحی‌زاده

0 106

۱

بی بازگشت ترین ایام
بهارانی ست
که می گریزند بی فرجام

۲

در آنسوی پرده های چرکین
نهــــــــــالی می روید
سبز می شود
گل می دهد
سرخ می شود
در آنسوی نرده های آهنین
می رقصد
ترانه می خواند
صدا می زند …….
در چنبره ی علف های زهرآگین
درد می کشد
زرد می شود
و ……..
باز هم
پرده های چرکین
نرده های آهنین

۳

برگی نمانده بر درخت
گلبرگ های خشک تو را
در لا به لای دفتر جامانده می جویم
بی آنکه
رنج های خفته در آن خاطرات را دریابم

ردّی نمانده در گلوگاهِ راه بی بازگشت
ره توشه ی تو را
در سایه سار آن جنگل سرزنده می جویم
بی آنکه
شوکت آن سرو را دریابم

سخت است
از پرنده ی بی آشیان سخن راندن
حکایتی ست
با عاشقان نشستن و از عشق بی خبر ماندن
به شحنه , سینه سپر کردن و هراسیدن

 

 

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال