تبلیغات

صفحه را انتخاب کنید

چند غزل از زیبا حسینی جیرندهی

زیبا حسینی جیرندهی

 

۱

آمدی هوهوی شب های تبم پایان گرفت
دردهای خسته ام با بودنت درمان گرفت

واژه ها رقصان چنان دردفتر احساس من
تا که پرواز قشنگ شعرهایم جان گرفت

سینه ام آتشفشان بغض و آهی بی امان
چکه چکه از هوایت چشم من باران گرفت

تار تار گیسوان شبهه و تردید من
شانه های باور عشق تو را دامان گرفت

مرغک بی تاب دل،سرکنده و زار و پریش
با هیاهوی هوار سینه ات سامان گرفت

چشم های ‌‌ کافر و تار ‌ یهودای دلم
از مسیحای نگاه روشنت ایمان گرفت

دودمان بدوی چادرنشین چشم من
از‌ رسول دیدگان پاک تو فرمان گرفت‌

 

۲

هیچ شعری چون غزل های لبت شیوا نشد
هیچ معجونی‌ شببه چشم ِ تو گیرا نشد

رفتی و از ازدحام ِ خلوتت خط خورده ام
لیک یاد و خاطرت از خاطرم منها نشد

قمری قلبم شده بی بال و پر بی آشیان
جز حریم ِ سینه ام ،کاشانه ای مأوا نشد

آسمان ِ چشم ِ تو شد کهکشانی بیکران
مثل پروین ِ نگاهت ، در قمر پیدا نشد

در پی معشوق خود چادر به چادر گشته ام
هیچ لیلا مثل من مجنون ِ در صحرا نشد

ساحل ِسرد ِسکوتم ،عاری از توفانِ عشق
جز نگاه ِروشنت ، بحری چنین دریا نشد

کاشکی چشم ِ دلم از یاد تو غافل شود
حال ِمجنونی به این شدت ببین شیدا نشد


۳

لبریز از گل می کنم‌ تا بسترت را
می بوسم آن زیبایی چشم ترت را

یوسف تویی، آنقدر زیبایی که هر دم
مثل زلیخا می سرایم باورت را

از شهد سیب گونه و انگور چشمت
لبهای من نوشد دمادم ساغرت را

در جنگ تنگاتنگ با چشم سیاهت
بر سینه ام ریزم غبار سنگرت را

طوفان تب ها گر هجوم آرد به جانم
بر ساحل وصلم بیفکن لنگرت را

آرامشی نایاب هستی، کیست هرگز
با جان بداند قدر مهر گوهرت را…


۴

قد و بالای تو را تا نظر انداخته ام
گوییا چشم تماشا ‌ به زر انداخته ام

بر شبستان دل ‌ غمزده و تاریکم
با شباهنگ نگاهت گهر ‌ انداخته ام

تا که از بوسه ی تو مست شود گونه من
بر لبان نمکینت شکر انداخته ام

ترسم از ناوک مژگان تو باشد لاکن
پیش شمشیر نگاهت سپر انداخته ام

کوچه و پنجره در سایه ی ابیات منند
چونکه در سینه ی شب شعرتر انداخته ام

تا که از سردی این فاصله ها در گذرم
بافه ی عشق وصال تو سر انداخته ام

سوختم قافیه‌ را در غزل چشمانت
وای …در خرمن شعرم شرر انداخته ام

#زیبا حسینی جیرندهی

 

آرشیو نوشته‌ها و شناسایی نویسنده:

In touch with the diaspora of Iranian culture.
Shahrgon is an online magazine for the diaspora of Iranian culture and the Persian-speaking language in Canada.
Shahrgon, the magazine of the diaspora of Iranian culture in Vancouver, Canada, started working in 1992 with the publication "Namai Iran" and then in the evolution of "Ayandeh" and "Shahrvand-E Vancouver," it transformed into Shahrgon.

Shahrgon; The magazine of the diaspora of Iranian culture;

شهرگان مجله‌ی دیاسپورای فرهنگ ایرانی در ونکوور کانادا از سال ۱۹۹۲ با نشریه‌‌ی «نمای ایران» آغاز به‌کار کرده و سپس در فرگشتی از «آینده‌» و «شهروند ونکوور» به شهرگان فراروئید

تبلیغات

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights