In touch with Diverse Iranian Community

گپ و …

2008-10-19-22.45.48-361x544 گپ و ...«برای هادی ابراهیمی»

حرفی نیست برای گفتن
در شب خاموش تنهائی.

واژه‌ی غربت را آتشین ساخته‌اند
تا بگدازانندت

با غم‌های غربت
اینک که غریبه وار می‌آیی
با هزار آشنایی.

 نه!
بیگانه نیستی. نه!

اینجا همان آب است
و همان خاک است

و همان باد
و گوشه‌ای ازهمان بلند آسمانِ آبی
وهمان خورشید همیشگی
با زاویه‌ی تابشی دیگر
و همان گرمای لطیف بلندی‌های البرز
در تابش بهاری‌ی

همان خورشید.

بیگانه نیستی
غربت را فراموش کن
واژه غریب را برای فریب آفریده‌اند
تا بگدازانندت
و نگذارند خودت باشی.

اینجا آسمان قدری آبی‌تر است
و رنگین کمان هم رنگ خودش را دارد
و رنگ فریب را
از روی آن پاک کرده‌اند
تا بچه‌ها نفهمند
بیگانه‌اند.

مهاجر غریب نباش
هر چند که برادرت
در زیر آن خاک تنهاست
و خواهرت
در گوشه‌ی دیگر این آسمان
سرگردان.

اینجا همان باد است
اینجا همان آب است

گر چه زلال تر.

خودت هم نمی‌خواهی غریبه باشی
ای آشنای تازه
بوی گیسوی او را حس نمیکنی؟

مادر را می‌گویم
مسافر دنیاست؛

تهران
دبی
لندن
اینجا .

آخر عمری
بوسه‌ای‌، اشکی

– دلم تنگ شده بود
نمردم دیدم‌تان.

آغوشی مهربان
درست مثل بچگی‌ها

– وطن بزرگ شده مادر
شهر شما لندن
ده ما ونکوور.

غریبه نیستی
این همان خاک است با همان گورستان‌ها
گیرم فواره خون ندارد
بجایش نئون‌هایش رنگیست
با همان صدای آب.

آبشار شانون را نشانت دادم
همان آبشار محله‌ی کلان است
در بالای لارین چشمه
فقط جای قاطر اسماعیل خالیست.

غریبه نیستی
بلیط مادر را حاضر کردم
مسافر دنیاست
هاوانا
خواهر سرگردان است
غریبه نیست
زبان نمی‌داند.

شبهای تنهائی را زمزمه می‌کردم
تا فراموش نکنم
آهنگ مهربانی را
در صدای تو

نه غریبه نیستیم
این صفحه آخر را که ببندیم
انتظار چاپخانه هم تمام شدنی‌ست
مواظب باش
خوابت نبرد
در راه ریچمموند
غریبه نیستی
کتابخانه را می‌شناسی.

اینجا از ظهر منتظرند
خبرهای داغ؛
بیچاره سیرجانی
مختاری هم رفت.

نه غریبه نیستی
تو را هم می‌گویم
شاید برگردیم
شاید روزی
غریبه وار برگردیم.

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال