In touch with Diverse Iranian Community

هفت شنبه‌های بلوچ

0 52

 سبد کالای نظام برای بهاییان

کسی نمی‏داند که سبد کالای دکتر، حجة‏الاسلام پرزیدنت روحانی نصیب هموطنان بهایی ما شد یا نه؟ آیا آنها در همان صفی که سایر مردم ایستاده بودند، منتظر دریافت سبد خود شدند؟ یا به علت شرعی، صف آنها جدا بود؟

برای پیدا کردن پاسخ این سؤال سراغ یکی از پناهندگانی رفتم که قبلاً کمیتۀ توزیع کالای کوپنی داشته است. او گفت که بهایی‌‏های محلۀ آنها زرنگ بودند و کوپن‏‌های خود را به همسایه‌‏های خود می‏دادند و آنها آن را برایشان می‏گرفتند.

پرسیدم که مگر همسایه‌‏هایشان شرعاً گردنشان بند نمی‏شد که به بهایی‏‌ها کمک بکنند؟

گفت که بهایی‏‌ها حواسشان هست و سراغ کسانی می‏رفتند که ایمانشان قوی نبود.

پرسیدم که آیا او می‏داند که به آنها سبد کالا می‏دهند یا نه؟

در حالیکه نزدیک بود مرا خفه بکند، گفت؛ که به آنها سبد کوفت هم نمی‏دهند. چرا بدهند؟

گفتم که تعجب می‏کنم. تو حالا مدت‌هاست در خارج زندگی می‏کنی. . .

حرفم را قطع کرد و گفت که تو سنی هستی به جای نگرانی برای بهایی‏‌ها برو چند تا سبد کالا برای کور و کچل‏‌های خودت دست و پا کن.

وقتی دیدم که هنوز به اندازۀ یک طویله الاغ مانده، از او جدا شدم و چاره‌‏ای نداشتم که سراغ دایی خودم بروم. خوشبختانه دایی من قرص‌‏هایش را خورده بود و خیلی سرحال بود و گفت:

«تو چرا در مورد بهایی‏‌ها از همه می‏پرسی ولی سراغ خود آن‏ها نمی‏‌روی؟»

دیدم که دایی ما وقتی اعصابش سر جایش باشد حرف منطقی زیاد می‏زند. شال و کلاه کردم و سراغ یکی از دوستان قدیمی بهایی خود رفتم. او که داشت سقف خانه‌‏ای را تعمیر می‏کرد پایین آمد و موقع دست دادن، خندید و گفت:

«دستکش‌ات کجاست؟»

گفتم که ای بهایی! این مال آن قدیم‏‌ها بود که من فکر می‏کردم شما نجس هستید. حالا کی دستکش داشته‌‏ام؟ چرا اینقدر اذیت می‏کنی؟

او قاه قاه خندید و گفت:

حالا حتماً مدرن شده‌‏ای و می‏روی و دست‌هایت را با صابون می‏شویی.

گفتم که ای بهایی! من نیامده‏‌ام به بی نمکی تو گوش بدهم. آمده‌‏ام از تو بپرسم که آیا به شما هم سبد کالا می‏دهند؟

در حالی که به طرف ماشینش می‏رفت، گفت:

بله که می‏دهند. همیشه داده‌‏اند. به شما تازه شروع کرده‌‏اند به دادن ولاکن به ما از اول انقلاب داده‏‌اند.

گفتم که تو باز مسخره بازی در می‌‏آوری. ما را بگو پیش چه کسی آمده‌‏ایم که پاسخ سئوال‌مان را بگیریم. دوست من که از داخل ماشینش یک روزنامه آورده بود، آن را به سمت من دراز کرد و گفت:

این خبر را بخوان. جوابت اینجاست.

روزنامه را لوله کردم و گفتم حوصلۀ خواندن ندارم تو بگو چه شده است.

به روزنامۀ لوله شدۀ زیر بغلم اشاره کرد و گفت که سبد کالای بهایی‏‌ها را سربازان گمنام امام زمان با پیک مخصوص برایشان تا داخل خانۀ آنها می‏‌برند.

برای یک آن خام شدم. روزنامه را باز کردم. به خبری اشاره کرد و گفت:

این یکی از سبدهاست. در شهرها و روستاهای دیگر، سبدهای بزرگ‌تر و کوچک‌تری مرتب بین خانواده‌‏های بهایی، در حال توزیع است. خبر این بود:

«در بیرجند، شخصی، از دیوار منزل یک بهایی بالا رفته، وارد منزل شده و ضرباتِ یخ زدۀ کارد را به جان پدر، مادر و دختر نشانده و فرار کرده است.»

 

توبه‌‏نامه‏‌های سران فتنه

 حجة‏الاسلام غلامحسین محسنی اژه‏ای که در تلاش است آیت‏الله شدن خود را ممهور به مهر حضرت رهبر بکند، فرموده است که تا سران فتنه توبه نکنند، حصرشان برطرف نخواهد شد. از آنجایی‌که مهندس موسوی و آیت‏الله کروبی در سرسختی با هم مسابقه گذاشته‏اند و امکان ندارد توبه کنند، من به جای آن دو عزیز توبه نامه می‏نویسم. باشد تا حجة‏الاسلام همان‌ها را بهانه کرده، پیش حضرت رهبر ریش گرو بگذارد، بلکه نظام و آقا و خود حجة‏الاسلام از این بدبختی نجات پیدا کنند:

 

توبه نامۀ مهندس میرحسین موسوی

این جانب میرحسن موسوی، ابتدا اعتراف می‏کنم که یکی از سران فتنه هستم و از طرفداران خودم می‏خواهم که اگر واقعاً طرفدار من هستند، جزو سران فتنه بودن مرا به رسمیت بشناسند و بیشتر از این ناراحتی حضرت رهبر و محسنی اژه‏ای و اداره محترم اطلاعات را فراهم نیاورند. همچنین، اینجانب ابتدا توبه می‏کنم که تا حالا نپذیرفتم که جزو سران فتنه هستم. بعد توبه می‏کنم که در خامنه به دنیا آمدم. و به همۀ آنهایی که در خامنه به دنیا آمده‏اند توصیه می‏کنم که توبه کنند. آنجا فقط خاک مقدسی است که در آن رهبر بزرگ مسلمین جهان به دنیا آمده‏اند. من همچنین توبه می‏کنم که حضرت امام مرا مورد تأیید قرار دادند که من هشت سال با جان و دل، نخست وزیر جمهوری اسلامی باشم. مقامی که در جمهوری اسلامی که هیچ مقامی از بین نمی‏رود بلکه بر عکس شب و روز مقام خلق می‏شود، آنقدر خراب بود که از بین رفت.

من همچنین توبه می‏کنم که فرهنگستان هنر را تشکیل دادم. در مملکت ما چه هنری بالاتر از مقام ولایت فقیه. من یک توبه دیگر هم می‏کنم به خاطر این که مدت‌ها هنر کردم و رئیس این فرهنگستان ماندم.

یک توبه مخصوص هم می‏کنم که در این نظام به جای آنکه مثل حسن روحانی همان اول انقلاب شلوار جین را در آورده بلافاصله عبا و عمامه پوشیده به حوزه ملحق شوم، به دانشگاه ملی آن زمان رفته در رشتۀ مهندسی معماری و شهرسازی مدرک کارشناسی ارشد گرفتم در حالی که ارشد و راشد و مرشد یکی است و جز حضرت رهبر کسی دیگر نیست.

بزرگ‌ترین قسمت توبه من که وضو گرفته رو به قبله آن را خواهم کرد، توبه کردن از این خطای بزرگ و نابخشودنی است که بیست و هفت سال عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی بودم. همچنین سریع توبه کرده و می‏گذرم از اینکه عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام هم بوده و در دولت‏های محمدعلی رجایی، محمدجواد با هنر و محمدرضا مهدوی کنی وزیر امورخارجه بوده‏ام.

سه عدد توبه بسیار چاق و چله هم می‏کنم به ترتیب برای:

عضویت در شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی، سردبیری روزنامه جمهوری اسلامی و ریاست ستاد انقلاب فرهنگی.

در خاتمه از صادق لاریجانی در خواست دارم طوری که حضرت رهبر و حجة‏الاسلام اژه‏ای خبر نشوند، مثل صادق خلخالی با کلت خودشان از پشت سر به بنده شلیک کنند تا من به سزای اعمال خود برسم.

و یک کلمه هم بگویم تا توبه من تکمیل بشود و آن این است که من توبه می‌کنم که اصلاً در انتخابات شرکت کردم.

 

توبه نامه آیت‏الله کروبی

من قبل از هر چیز توبه می‏کنم که یکی از سران فتنه هستم. بعد توبه می‏کنم که شاگرد آیت‏الله منتظری و حضرت امام بودم و من باید صبر می‏کردم و شاگرد حضرت رهبر می‏شدم. من همچنین توبه می‏کنم که بعد از تبعید حضرت امام در سال چهل دو، نامه‌‏های سرگشاده ایشان را منتشر می‏کردم و افکار و عقاید ایشان را تبلیغ کرده چند بار به زندان افتادم. در ضمن توبه می‏کنم که یکی از فرزندانم در جنگ ایران وعراق یک پایش را از دست داد. یک توبه هم می‏کنم به خاطر این که بنیاد شهید انقلاب اسلامی و کمیته امداد امام خمینی را بنیاد نهادم. یک توبۀ بزرگ هم می‏کنم که به نفع حضرت امام به استادم آیت‏الله منتظری پشت کرده برایش نامه نوشتم. از چند بار رئیس مجلس جمهوری اسلامی شدن و خواندن حکم‌‏های حکومتی حضرت رهبر هم توبه می‏کنم. در نهایت از اینکه این همه از اول تا آخر با نظام بودم ولی بازهم در انتخابات شرکت کردم هم توبه می‏کنم. حالا هم هیچ چیز نمی‏خواهم فقط یکی به محسن اژه‏ای بگوید که او را به جان هر کس که دوست دارد این قدر حال مرا به هم نزند. این هم توبه نامه، ببرد به هر کجای خودش و آقایش که می‏خواهد فروکند.

 

عبایِ درازِ رهبری جهان اسلام و قد کوتاهِ نظام

 قاسم سلیمانی فرماندۀ نیروی قدس سپاه پاسداران می‏گوید که هیچ کشوری جز ایران قادر به رهبری جهان اسلام نیست.

ممکن است شما سئوال کنید که چرا باید ایران رهبری جهان اسلام را داشته باشد؟ باید خدمتتان عرض کنم که آدم این سئوال‏ها را از سردار نمی‏کند. سردار با تیر و تفنگ و کشت و کشتار و جهانگشایی و جهانگیری سر و کار دارد. ننشسته است آنجا که به سئوالات شما جواب بدهد.

این احتمال وجود دارد که شما با این جواب من از رو نروید وبگویید: «هر وقت فرماندهان کبکشان خروس بخواند چنین ادعاهایی می‏کنند و در میان کشورهای اسلامی رهبر و فرماندهی نیست که چنین ادعایی نداشته باشد.»

 در اینجا من به شما عرض می‏کنم که آنها بی جا می‏کنند که چنین ادعایی می‏کنند. فرماندهان هم برای خودشان آدم هستند و دل دارند و کبکشان حق دارد که خروس بخواند. چطور کبک فرماندهان آنها که از دانشکده جنگ فارغ‌‏التحصیل شده‌‏اند می‏تواند خروس بخواند و مال سردار ما که فارغ‌‏التحصیل خود جبهه است نمی‏تواند؟

تازه کشورهای دیگر همه وهابی یا سلفی یا تکفیری هستند و ما تنها کشور تکبیری هستیم. درست است که دنیا دار فانی است و محل گذر است اما لامصب فرماندهی جهان اسلام حلاوتی دارد که نگو و نپرس.

مشکل شما اینجاست که معلوم نیست از کجا در ذهنتان فرو رفته که فرماندۀ نیروی قدس، معروف بوده است به قاسم چاخان. در صورتیکه امروزه او برای خودش در مقامی است که آمریکا او را تحریم می‏کند و پسر آقا که از دوربین و عکاس فراری است با او عکس یادگاری می‏گیرد.

یکی از دلایلی که شما اینقدر مقاومت می‏کنید این است که به فرمایشات سردار دقت نمی‏کنید. و الا او واضح گفته است که آن‌چه ایران را قادر ساخته تا رهبری جهان اسلام را بر عهده بگیرد، حمایت از مبارزان و جریان‌های انقلابی و اسلامی و نیز دفاع از مسلمانان و اسلام در مقابل تجاوزاتی است که به جهان اسلام صورت می‌گیرد. من وقتی این فرمایش ایشان را شنیدم مثل شما با خودم نگفتم که مزخرفات می‏گوید. پا شدم و رفتم به افغانستان و عراق و سوریه و لبنان و یمن و بحرین و دیدم که چگونه آنجا مرتب به جهان اسلام تجاوز می‏کنند. جمهوری اسلامی را هم دیدم که در مقابل از مسلمانان و اسلام دفاع می‏کند. مصر و عربستان سعودی و پاکستان هم آنجا بودند، اما اصلاً دفاع نمی‏کردند. از یک سرداری که آنجا ایستاده بود پرسیدم اینها چرا از مسلمانان و اسلام دفاع نمی‏کنند؟ او گفت که به خاطر اینکه هیچ کشوری به جز ایران قادر به رهبری جهان اسلام نیست. آنجا بود که من باور کردم.

حالا اگر سنی‏های خود ایران در زندان‌اند و اعدام می‏شوند و اجازه ندارند در تهران حتی نماز عید را در بیابان‌های اطراف بخوانند ربطی نه به قاسم سلیمانی دارد و نه به رهبری جهان اسلام. این موضوعی است داخلی و کشورهای اسلامی باید تمامیت ارضی و استقلال ما را به رسمیت بشناسند و از دخالت در مسائل داخلی ما خود داری کنند. اگر نکنند ما آنها را از لیست رهبری جهان اسلام خود حذف می‏کنیم و هر چقدر به آنها تجاوز بکنند ما از آنها دفاع نمی‏کنیم.

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال