In touch with Diverse Iranian Community

چند شعر از هادی ابراهیمی رودبارکی

1 119

[clear]

۱

لبی به داغی سرخ
سرخی به گرمی خون
خونی به شیرینی بوسه
بوسه‌ای به روانی رگ‌
مرا هی دوره می‌کند
و رگ خوابم را می‌زند.

[clear]

۲

تا مرگ سراغ گیرد
با زندگی
این کلاه،
آن کلاه
می‌کنم.

[clear]

۳
«به‌مادرم که پس از ۲۴ سال، در سال ۲۰۱۰ چشم از انتظار شست»

در چشم‌های کودکی‌ام
سیاهی شب
در انبوهِ مواجِ گیسوان مادر
به‌خواب می‌رفت

پلک می‌گشودم
شب بود و اشتها
خواب بود و آغوش

* * *

تارهای گیسوان مادرم
شب است و سپید
روز است و سیاه

اینک دلتنگی‌هایم
خلنگی است
شب و روز
دلتنگ‌اش می‌شوم.

[clear]
۴

کفِ کفش‌هایم
تاول زده‌است
و رویای پروازش هست.

پرنده خبرم کرد:

کفش‌هایم
آبستنِ راه‌های
نپیموده است.

[clear]

۵

«دوئت تنآغوشی نفس»

منتظرِ زنگِ ساعت نمان
در این سال‌ها
برای رقصیدن و بوسیدن
ساعت هیچ‌گاه زنگ نمی‌زند.

تن‌ات را بپوش
که خود لباسی است برای لذت و شادمانی ‏
خودت را به زیبایی بیارا
نگران خستگی اتاق نباش
خمیازه‌های بی‌خوابی پنجره را ‏
به سوی نسیم
بازکن.‏
دوئت تنآغوشی نفس
زیباترین قطعه‌ی
این سنفونی نانوشته است.

به ساعت
هیچ اعتباری نیست.
خودت را کوک کن
بیداری‌ات را
به ساعت هدیه کن.

به انتظار زنگ ساعت بخوابی
از بوسیدن هم
جا می‌مانی
و تنها رویای بوسه
تب‌خال‌های کویری و بی‌بارانی‌ لب‌هایت را
تشنه
به خواب خواهد کرد.

[clear]

1 نظر
  1. Username* نظر کاربری

    هادی جان،
    دست مریزاد با ترکیب‌های بدیع، دلپذیر و با طراوت در شعرهای بالا. تو اینچنین زیبا از زندگی میگویی دیگر این کلاه، آن کلاه کردن زندگی تا مرگ را بی خیال باش عزیز.
    تی قوربان – سعید ا

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال