In touch with Diverse Iranian Community

چند شعر از شیدا محمدی همراه با ویدیوی شعرخوانی شاعر

0 555

 

 زن چندم اش بودم

زن دست چندم اش بودم

هر بار که خم می شد رو به جلو

رو به عقب

مایل به معاشقه

پایین      پایین تر از تنه

 تنه می زد به زار زار گریسته بود جمع در خودش

که از پشت   خم شده بود رو به غفلت مادرش

آخ که می گفتم

آخ که می گفت

بند بند کبوترهایش پر پر می زدند از شانه هایش

یَش یَش  بگیرش بگیر در دستانت  ات  ام               

آخ که می گفت

مادرش قحبه ای می شد در شهر نو

 گوشواره های زن اش را تحفه ای در سینی

می گذاشت کنار سر من

و همه را با پسری که نزاییده بودم برایش

دار می زد دار دار در کوچه هایی که نام شان را قرض داده بودند به باکره ای از بلاد بلخ.

 

زن چندم اش بود

زن دست چندم اش بود

هر بار که تمام اش را بر می گرداند تمام روی تخت

ورق ورق اش می کرد

    بی بازگشت   بی تمبر   بی بهانه

پشت اش را که از پشت او بر می گرداند

زنگ می زد به زن اول اش

با دستمالی پاک می کرد جبین اش را    جای بوسه هایش را    چکه های درخشان بودار اش را

و غلت می زد از پیامی به پیامی

و جوراب های لنگه به لنگه اش را

                 بوی چسبناک عطر اش را        می برد راه به راه      برای دعوایی دیگر

پایین سنجاق پیراهن اش

 ته مانده ماتیک مرا         می سایید به یقه ی سفید گردن اش

به چاقی ران هایش

و هر بار که قسم اش می داد به جان تو به جان تو به جان تو

 که زنَمی   مال منی   عشق منی

 توی دل اش قحبه های زیادی     غلت می زدند در رحم خالی ام

به غلط

تخم های نکشیده اش را

تخم های کوچک شده اش را

می شکستند در ماهیتابه روز

قحبه های قشنگ.

Sheida Mohamadi

UCI, July 28, 2016

 

 

ساری پریده از سنگ

  

مادرت بی شمار وحشی بود

و در هر خانه سری داشت

پیراهن اش اما تنها بود

 تنها از دفتر شعر معشوقه اش

و شلوغ از گوشواره های طلای همسرش.

 

پایین همین پل

تن اش را

به سار سنگ می زدند

مردم اما

با سنگ هایی در مشت شان

به تماشای خون آمده بودند

تو را که از شکمش بیرون کشیدند

مرده بودی.

 

چند سال بعد

باد

 شعری گم شده را در شهر جابجا می کرد

زنی را که دوست می داشتم”

ابابیل هلاک کرده بودند.”

 

Resort Palos Verdes

03/03/2016

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال