In touch with Diverse Iranian Community

بعد از “جنگ سرد” جدید؛ اینک آغاز “جنگ تجاری”

بعد از "جنگ سرد" جدید؛ اینک آغاز "جنگ تجاری"     

روابط آمریکا و چین در پی اعمال تعرفه های اقتصادی بر کالاهای چینی توسط “دونالد ترامپ” رئیس جمهوری آمریکا وارد چرخه یک جنگ تجاری تمام عیار شده است که اگر در مذاکرات احتمالی آینده مدیریت نشود، نه تنها این دو کشور را روبه روی هم قرار می دهد که حتی اقتصاد جهانی را هم به شدت تحت تاثیر مخرب خود قرار می دهد. سیاست “ناسیونالیسم اقتصادی” ترامپ و حتی رسیدن وی به ریاست جمهوری این کشور محصول “افول هژمونی” آمریکا و پیشروی چین به سمت قبضه کردن و رسیدن به رتبه اول اقتصاد جهانی بود که امروز برای “بازدارندگی” توسط “دولت پنهان” این مسیر عملیاتی شده است. موضوع حتی بسیار فراتر از یک جنگ تجاری بین دو کشور می باشد و این اقدام در چارچوب دکترین جدید دولت آمریکا برای بازسازی جایگاه هژمونیک خود در عرصه بین المللی است که تنها یک وجه آن اقتصادی می باشد. دولت ترامپ از همان ابتدای کسب قدرت، خود را وارد یک رقابت و جنگ تجاری – سیاسی با دیگر قدرت های جهانی کرد که بعضی از آنان از جمله اتحادیه اروپایی، کانادا، مکزیک، ژاپن و کره جنوبی حتی متحدین سنتی این کشور بودند. این موضوع نشان می دهد که “امپراتوری” در مسیر زوال و از دست دادن اهرم های قدرت خود در رقابت با دیگر اضلاع قدرت جهانی می باشد و این تنها به دوره دولت ترامپ مربوط نمی باشد. این روند از سال های پیش شروع شده است و تفاوت در این بود که دولت “باراک اوباما” در چارچوب پذیرش این واقعیت تنها سیاست کند سازی روند را دنبال می کرد اما دولت جدید ترامپ با عدم پذیرش آن سعی می کند روند موجود را معکوس کرده و چرخ تاریخ را به گذشته بازگرداند.

0013729e4a9d0c47674e37 بعد از "جنگ سرد" جدید؛ اینک آغاز "جنگ تجاری"

اعلان تعرفه های تا حدود 25 درصدی آمریکا بر روی کالاهای چینی که حالا شامل 1300 قلم شده است، حجمی در حدود 60 میلیارد دلار تعرفه جدید را شامل می شود. از آنجا که رهبران چین با توجه به قدرت بالنده و بازگشت ناپذیر خود نشان داده اند که هرگز در مقابل سیاست های تهدیدآمیز خارجی عقب نشینی نمی کنند، از قبل نیز قابل انتظار بود که مقابله به مثل خواهند کرد. در دور اول اعلان تحریم ها توسط کاخ سفید ابتدا پکن در حدود 3 میلیارد دلار تعرفه بر چند کالای غیراستراتژیک آمریکایی را اعلان کرد تا هشدار لازم را به طرف مقابل بدهد. ظاهرا این هشدار در دولت ترامپ جدی گرفته نشد و روز سه شنبه سوم آوریل برای 1300 کالا از جمله محصولات پزشکی و فناوری صنعتی چینی تعرفه 25 درصدی را به بهانه “شیوه های اقتصادی غیرمنصفانه” و “سرقت مالکیت معنوی” وضع کردند. این اقدام آن چنان با خشم طرف چینی روبه رو گردید که تنها بعد از چند ساعت اقدام تلافی جویانه آنان که بالغ بر وضع تعرفه 25 درصدی بر کالاهای استراتژیک از جمله صادرات سویای آمریکایی بود را در حد 50 میلیارد دلار به همراه داشت. هر چند که هنوز اعمال تعرفه های جدید از سوی دو طرف رسما اجرایی نشده و هنوز چشم ها به سوی مذاکرات دو طرف در این خصوص برای رسیدن به یک توافق دوخته شده است، اما به نظر می رسد که عزم دو طرف بسیار جدی تر از آن است که انتظار حل و فصل منازعه را بتوان داشت. حداقل در یک نکته نباید شک کرد و آن اینکه در صورت اصرار طرف آمریکایی برای اجرایی کردن تعرفه بر کالاهای چینی بدون هیچ تردیدی پکن نیز تهدیدات و برنامه مجازات تعرفه یی خود بر کالاهای آمریکایی را فورا عملیاتی می کند. چرا که از یک طرف منطق سیاست در ساختار حاکم بر چین تحت هیچ شرایطی تابع عقب نشینی در مقابل تهدید و ارعاب نبوده و از طرف دیگر این کشور هم اکنون به مرحله یی از قدرت در حوزه های ژئواستراتژیک و ژئواکونومیک رسیده است که توان مقاومت و مقابله به مثل با رقیب خود را دارد. هم چنین شرایطی که طرف چینی را نسبت به آمریکا در وضعیت مطلوب تری قرار می دهد افزایش تنش بین واشینگتن و متحدین خود در بین بلوک های قدرت جهان سرمایه داری و به خصوص جنگ سردی است که هم اکنون بین آمریکا و روسیه در حوزه ژئوپلتیک رقم خورده است. به همین دلیل واشینگتن که از یک طرف در حوزه ژئواکونومی با چین، اتحادیه اروپایی، کانادا، مکزیک، ژاپن و کره جنوبی درگیر است و در حوزه ژئوپلتیک با بازیابی قدرت روسیه در این عرصه مبارزه می کند، لاجرم هم زمان در چند جبهه مهم با دیگر قدرت های جهانی در تنازع و تقابل قرار می گیرد.                                                     

در این جنگ تجاری هر چند که با توجه به قدرت برتر آمریکا و امکانات این کشور از قبل بسیاری از کارشناسان و تحلیلگران برگ برنده را در دست آنان می بینند اما در ارزیابی وضعیت کنونی جهان و تفاوت ساختار سیاسی – اقتصادی بین این کشور و چین تا حدودی می تواند این تلقی نقض شود. اول اینکه آمریکا کشوری تابع منافع ابرشرکت ها و بخش خصوصی می باشد و “دولت خصوصی” فاقد امکانات جبرانی برای کاهش میزان آسیب پذیری طبقات اجتماعی زیان برنده از این بر هم خوردگی نظم حاکم می باشد. این در حالی است که چین یک کشور با ساختار متمرکز دولتی با تلفیقی از سوسیالیسم و اقتصاد بازار می باشد که هنوز 70 درصد اقتصاد در کنترل دولت بوده و آن 30 درصد دیگر نیز در شراکت با “بازار طلایی” ابرشرکت های جهانی و به خصوص آمریکایی است. در چنین شرایطی وقتی مثلا سویای آمریکایی به دلیل گستره جمعیتی تولید کنندگان آن مشمول تعرفه چین قرار می گیرد و توان آن در رقابت با دیگر کشورهای رقیب برای حضور در بازار چین کاهش می یابد، در واقع میلیون ها کشاورز آمریکایی که اتفاقا از حامیان اصلی دونالد ترامپ در انتخابات بوده اند، در مزارع کاملا خصوصی دچار زیان هنگفت می شوند که هیچ امکان جبرانی در سیستم خصوصی این کشور برای آنان وجود ندارد. اما وقتی کالای ارزان چینی در آمریکا مشمول تعرفه قرار می گیرد با توجه به توان بهتر بازاریابی و هم چنین ساختار سیاسی – اقتصادی چین، خسارت و یا جبران بیکاری کارگران این کشور تابع سیستم حاکم مورد حمایت قرار خواهند گرفت. دوم اینکه در صورت کاهش حجم صادرات دو کشور به واسطه این جنگ تجاری به دلیل اشباع بازار آمریکا امکان تغییر این صادرات به سمت بازار داخلی وجود ندارد، اما همانگونه که در کنگره 19 حزب کمونیست چین نیز به آن پرداخته شد در آینده قرار است این کشور تمرکز خود را بر بازار داخلی و ارتقای وضع زیستی مردم چین قرار دهد و لاجرم کاهش صادرات به آمریکا می تواند به سمت بازار داخلی هدایت شود. سوم اینکه اگر دولت ترامپ بخواهد هم زمان جنگ تجاری با چین را به اتحادیه اروپایی و دیگر حوزه های اقتصاد جهانی گسترش دهد این مجموعه تابع قوانین سازمان تجارت جهانی می توانند با نزدیکی و گسترش روابط با هم بخشی از زیان خود را جبران کنند. اما مهم ترین نکته در این میان در حوزه ژئواستراتژیک رقم می خورد و تشدید اختلاف واشینگتن با پکن به دلایلی زیاد چین را به روسیه یی نزدیک تر می کند که آن کشور هم حالا در وضعیت جنگ سرد با آمریکا قرار گرفته و اتحاد استراتژیک آنان برای واشینگتن فاجعه است. 

16/1/97

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال