In touch with Diverse Iranian Community

نقد و بررسی منظومهء «مراثی محله‌های مرده»

معرفی، نقد و بررسی منظومهء «مراثی محله‌های مرده» اثر ایرج ضیایی

0 214

نشر حکمت کلمه، 1396 
منتقد:  دکتر سینا جهان‌دیده
27 خرداد 1397 رشت، گروه شعر فارسی خانه فرهنگ گیلان

از نخستین آثار ایرج ضیایی، میل نقد اشعارشان همیشه با من بوده و من ایشان را در آینده از شاعران بزرگ ایران می‎بینم که یک بار دیگر مطرح خواهند شد. این یک پیشگویی است در باره شاعری بالقوه و قدرتمند، گرچه در آینده ما شاعران بزرگی نخواهیم داشت اما ضیایی یک بار دیگر کشف خواهد شد. من از یک تمثیل آغاز می کنم. چون بحث شی هست. پدیدار شناسی شی برای ایشان خیلی مهم است. در ضیایی نیل به نظریه سازی و میل به فلسفیدن زیاد وجود دارد، هم در حرکت ناگهانی اشیا و کتاب‎های بعدی، و به ویژه در مقدمه گزیده اشعار. او می‎خواهد فهم خود را از اشیا و جهان اشیا بیان کند. این میل برای شعرش هم خوب است، هم بد. اسکلت شعرش بعد از روایت بر روی همین مفاهیم استوار است. بگذارید برگردم به آن تمثیلی که هنوز بیان نکرده‎ام. من حدود بیست سال در روستا زندگی کرده‎ام. خانه ما صد متر با رودخانه فاصله داشت. هر سال در پاییز دوبار سیل جاری می‎شد. تمام منطقه رسوب می‎شد، اما چیزی جا می‎گذاشت که شبیه شعر اشیا بود. بعد از نشست سیل و ذلالی آب، اشیای فراوانی مشاهده می‎شد. پیراهنی آویخته از شاخه‎ای. بطری‎های خالی. کفش‎ها و دمپایی‎ها. ملافه‎ها، پتو، لحاف، تشک، گهواره ووو…. انگار سیل شلیک شده بود به ناخودآگاه روستاها و همه چیزی که در زیست‎جهان روستاها بود به کناره‎ها و شاخه‎های درختان می‎چسباند. این حالت دو مسئله به‎وجود می‎آورد. یک ساختار این وضعیت از کجا آمده؟ رودخانه به شکل مهیبی آمده و تمام امحا و احشای خودش را که همان اشیا باشد، در جاهای مختلف پخش شده‎اند. ناگهان تشتی می‎بینی که قورباغه‎ای دارد در آن شنا می‎کند. آیا رودخانه به آن اشیا ساختار داد؟ پس بحث انسجام پیش می‎آید و این ما را به مسئله دوم می‎کشاند که بعدا خواهم گفت. من در جایی در باره بیژن نجدی گفتم که اینجا تکرار می‎کنم. در شاعران جدی که با شعرشان زندگی می‎کنند، میلی وجود دارد که مخصوص خودشان هست. آنها می‎خواهند کتابی منتشر کنند که همه چیز آن شبیه تورات، انجیل یا قرآن باشد. خوب ساختار قرآن و تورات شباهتی با هم دارند. تاریخ نمی‎گویند. اگر هم بگویند گسسته است و انگار قیچی شده. شاید به خاطر همین فرای می‎گوید اینها رمز کل هستند. همه‎ی رمزها در آنها وجود دارد. حالا ضیایی اتوبیوگرافی‎ای نوشته‎اند که می‎خواهند زندگی ایشان را ما خوانندگان پیدا و کشف کنیم. دوست دارند این شعر بلند، این کتاب آن قدر تورات‎گونه باشد که ما بتوانیم یک رازهایی در آن پیدا بکنیم. بنابراین هر انسانی می‎تواند یک کتاب مقدس باشد. چون در انسان خاطرات به همین شکل حضور دارند. به شکل پیوسته حضور ندارند. زمانی که ما خواب می‎بینیم، خواب‎مان نیز تورات‎گونه ظاهر می‎شود. یعنی به صورت سیال ذهن. در قرآن به غیر از داستان یوسف، همه جا داستان‎ها پاشیده و جداجدا دیده می‎شود، چون زمان‎شان در یک آن نبوده بلکه در طول زمان جاری شده‎اند. حالا عقلانیت قرآن زیادتر از تورات است، یعنی عقل بشری زیادتر است، اما تورات کاملا اسطوره‎ای است. پس هر انسانی چنین وضعیتی دارد. یعنی انباشته از خاطرات کودکی تا مرگ است. کودکی، نوجوانی، میان‎سالی و پیری. نقش خاطرات عین همان سیل و اشیا هنگام برون‎ریزی است. کمی از کودکی می‎چسبد به جوانی، کمی از میان‎سالی به نوجوانی یا پیری و… اینها سیال ذهن را به وجود می‎آورد که همین ساختار را در شعر بلند مراثی محله‎های مرده می‎بینیم. پس ایشان هم خواسته‎اند کتابی تورات‎گونه بنویسند که همین حالت در شروع این شعر کاملا مشهود است. شعر بسیار قوی و شاعرانه آغاز شده اما هرچه پیش می‎رود تاریخ بر آن مستولی می‎شود. نهایتا منظومه‎ای ساخته می‎شود که دهه‎ی چهلی است. البته اشتباه نکنید، این تحجر یا عقب‎ماندگی نیست. ضیایی شاعر مدرن است. خواهم گفت چرا دهه‎ی چهلی. او شاعری است که با زبان رابطه‎ای اسطوره‎ای برقرار می‎کند. او یک جمله ساده را از دل سفرنامه ناصرخسرو بیرون می‎کشد و تبدیل به اسطوره می‎کند. یک جمله از دل نُزهت‎القلوب حمداله مستوفی می‎بردارد و آن را تبدیل به شعر می‎کند. این جهان منظومه‎ای، که شاعران زیادی منظومه ساخته‎اند تا تمایلات و زندگی‎شان را در آن نشان دهند، حتا خود من دلم می‎خواست نام خواهران خودم را در شعر بیاورم، همان کاری که سپهری کرد؛ شاملو تبار خودش را در شعری بلند به رخ کشید. ضیایی هم آمده به عنوان کسی که سفر برایش معنای خاصی دارد، چون ایشان اهل سفر هستند نه اهل حذر، منظومه‎ای بسازند شامل سفرها و رخدادهای زندگی‎شان. شاملو شاعر حذر است نه سفر. شاعر سفر هیچ جا سکنا ندارد اما به سکنا بودن و به مکان خیلی اهمیت می‎دهد. اول شعر اشیا را گفتند، و مطمئنن شعر اشیا، شعر مکان را به‎وجود می‎آورد، چون اشیا در مکان حضور دارند. تخیل شاعر تخیلی است که اگر این شعر در دهه‎ی چهل اتفاق می‎افتاد، خیلی ادبیات ما را جلو می‎آورد. اما متاسفانه این نوع شعر به دلیل ادبیات چپ در دهه‎ی چهل اتفاق نیفتاد و شعر ما سیاسی شد. ما آن زمان نیاز به این نوع شعرها داشتیم. آن زمان ادبیات و شاعران معاصر عرب برعکس ما از شعر انگلیسی و الیوت استفاده کردند. اینجا شعر ضیایی خیلی به الیوت و سرزمین هرز شباهت دارد. ساختارهای شعر الیوت در این شعر وجود دارد. اما در الیوت به این شکل نیست. درشعر ضیایی سازه‎ها هست، روایت هست اما تاریخی‎تر از الیوت است. شعر الیوت اسطوره‎ای‎تر است. الیوت از اساطیر بهره می‎برد، ضیایی از تاریخ. الیوت از فریزر و از آیین‎ها و مناسک استفاده کرده، در شعر ضیایی هم آیین‎ها هست اما آیین‎های خودِ زندگی‎اند. آنجا شهر لندن هست، اینجا شهر اصفهان است، اصفهانی که مکانش اسطوره‎ای شده است. اصفهان در گاوخونی، ری در بوف کور اسطوره‎ای شده‎اند. ایشان هم چنین کاری کرده‎اند. این که از چهارده سالگی تا مدتی طولانی در اصفهان زندگی کرده‎اند، آمده‎اند ناخودآگاه شهریِ اصفهان را واکاویده‎اند، برای این که به ناخودآگاه خودش دست پیدا کند. در واقع ناخودآگاه شهر اصفهان را باز می‎کند. به همین دلیل ارجاع می‎دهد به میدان‎ها، خیابان‎ها، کوچه‎ها و مکان‎ها و ساختمان‎های تاریخی. این‎ها را از کجا آورده؟ از کتاب‎های تاریخی و از آن اصفهانی که پنجاه سال پیش دیده و در آن زندگی کرده. بنابراین برای ساخت شعر از رابطه بینامتنی رفته از اطلاعات بیرون متنی استفاده کرده و وارد شعر کرده. مثلن شاردن در قرن هفدهم دوبار به اصفهان سفر کرده ، ایشان اطلاعات ریز را از کتاب برداشته مثل نام قدیمی محلات را ( که هنوز هم به همین نام نامیده می‎شود) و در شعر آورده. خودش هم در همان خیابان‎ها و محله‎ها بچگی کرده، خاطرات دارد. یعنی دو مرحله وجود دارد، یکی بچگیِ خودش و یکی حضور تاریخ. سفر هم هست که در مجموعه شعر: این پرنده از دوران سلجوقیان آمده است. خوب آن نگاه مجموعه حرکت ناگهانی اشیا و مجموعه پرنده سلجوقی همراه با اتوبیوگرافی و بخش‎هایی از تاریخ در کنار هم جمع شده و این منظومه ساخته شده. در واقع انسجامی به‎وجود آمده به قصد اتوبیوگرافی. اسطوره‎ای کردن ناخودآگاه خود و خلاص شدنش، اما اول چهارده سالگی را بیان نمی‎کند، ولی از چهارده سالگی شروع می‎کند، با مکان‎هایی که برای خودِ ایشان مهم است. کم‎کم با تداعیِ سیال ذهن این مکان‎ها را به هم وصل می‎کند. میل به کتاب مقدس در همان ابتدای شعر مشخص است. از تخت فولاد که یوشع نبی در آن دفع شده می‎رود به غزل غزل‎های سلیمان و دور می‎زند به سمت و سوی‎های دیگر که ناگهان متن سنگین می‎شود، پس به یک برش احتیاج دارد تا دوباره نفسی بگیرد، جانی تازه کند. او برای این برش‎ها از دو کلمه حیدر و صفدر در پایان هر بند استفاده می‎کند. حواسش به همه جا هست. ولی مثل خود الیوت که وقتی شعر را سرود گفت حالا با این هیولا چه کار کنم. چه جوری این‎ها را به هم وصل کنم. در واقع هر منظومه‎ای یک هیولاست که شاعر نمی‎داند با این هیولا چه باید کرد. پس شاعر برای پر کردن شکاف‎ها دست به ترفندهایی می‎زند. پس انسجام فقط بحث زبان و زبان‎شناسی نیست. انسجام مقوله‎ای هست که هویت آدم‎ها را می‎سازد. هر انسانی انسجام خاص خودش را دارد. شما چند چیز را با هم ادغام می‎کنید و می‎گویید این تاریخ و هویت من است. بنابراین شاعر نباید همان انسجامی را که در شعر می‎بیند، من هم همان را ببینم. من دنبال برش‎ها هستم. کجا و برای چه برش خورده. یعنی تمهیداتی که این پیوستگی را ایجاد کرده، چه هست. در این شعر نود صفحه‎ای، نصف روایت در اصفهان می‎گذرد. نصفه دیگر رشت و تالش است. خب او از پایان هر بندی سطری را برش می‎دهد برای گذر از یک روایت به روایتی دیگر. یعنی از شگرد ترجیع بند استفاده می‎کند. ترجیع‎بند یعنی انسجام مشکل دارد. در واقع سطر تکرار شونده نوعی مرکزیت پیدا می‎کند. مسئله دوم که ناهماهنگی ایجاده کرده، میل تاریخی و میل اسطوره‎ای است. میل اسطوره‎ای دوست دارد هر جمله و سطری که از جایی برداشته می‎شود، تبدیل به اسطوره شود، اما زمانی که گفتگوی خودش با معلمش پیش می‎آید چه؟ اینجا متن تاریخی می‎شود. شاید عده‎ای فکر کنند که این شعر چندصدایی است. می‎گویم به هیچ وجه. این شعر نمی‎تواند چند صدایی باشد. چون شعر اسطوره‎ای و اتوبیوگرافی است. یک فرد است. یک صداست که تاریخ را واکاوی می‎کند. نشانه‎های زیست و شهر و تاریخ اصفهان را می‎خواهد به تالش و رشت و گاه تهران وصل کند، چون در آن  مکان‎ها هم زیسته است. حالا خود الیوت از کنراد، جویس و دیگران استفاده می‎کند و به آنها ارجاع می‎دهد. تلمیحاتی که الیوت دارد عجیب و غریب است. یکجا به جویس و یکجا به شاخه زرین فریزر. در شعر ضیایی هر چه قدر به میان‎سالی یا در جوانی به ارتباطش با محمد حقوقی یا گلشیری می‎رسید می‎بینید که ارتباط تاریخی دارد شکل می‎گیرد و آن احساس مکانمندی فراموش می‎شود. برای شاعر این شعر پدیدار‎شناسی مکان و شی مهم است. هر جا می‎خواهد به مکان و یا به روح اشیا بپردازد از این دو وجه بهره می‎گیرد. با ملاصدرا به گفت و گو می‎نشیند. صدرا خیلی پتانسیل داشته که ایشان می‎توانست استفاده کند، اما فقط از ملاصدرا چندتا سئوال می‎پرسد که همه به اشیا ربط دارد که او را گیج و بی‎حوصله نشان می‎دهد، اما گفت و گو به صورت سیال ذهن اتفاق می‎افتد، اما یک باره قطع می‎شود. شما دوست دارید این سیر و گفت و گو ادامه یابد و به جایی برسد که نمی‎رسد. با حیدر صفدر برش می‎خورد و دوباره به ترکان خاتون برمی‎گردد و چیزی از سلجوقیان اضافه می‎شود و یک باره برمی‎گردد به یک سال قبل از تولد شاعر. بازی با زمان در این شعر و شعر الیوت و اکثر منظومه‎ها مثل رباب حقوقی، یا کار سپانلو و دیگران هم هست.

در ابتدا از تمثیل رودخانه استفاده کردم. شما شاهد حضور اکثر سفرنامه‎نویسان هستید. مورخان حضور دارند. از هر چیزی که در اصفهان در دسترس بوده و یا در شهرهای دیگر، استفاده شده، اما خیلی چیزها ناگفته مانده و این شاید ناشی از علاقه‎مندی ایشان به ابهام و رازناک کردن متن باشد، و یا بارکردن به ناخودآگاه متن باشد، یا همانند متن‎های مقدس که همه چیز را نمی‎گویند و پنهان می‎کنند تا رمز و رازی باقی بماند.

اما زبان اثر. باید بگویم که در این اثر زبان یک‎دست نیست چون در طول پنج سال نوشته شده. اما نکته مهم پایانی. ضیایی برعکس شاعران امروز که دنبال زبان هستند، و زبان را ناخودآگاه شعرشان قرار داده‎اند، ایشان سبک و زبان و نگاه ویژه‎ای خلق کرده‎اند و نگاه ویژه‎ای به شعر دارند، یعنی سیر و سلوک با شعر. اگر اغراق نباشد همان فهمی که هایدگر از شعر می‎فهمید در اینجا هم می‎بینیم. هایدگر می‎گفت شعر باید ظهور جهان باشد و معناهای جهان را آشکار کند. از این منظر ضیایی با خیلی از شاعران متفاوت است. دکارت معتقد بود که انسان در جهان با اشیا رابطه ندارد. یعنی انسان یک موجود اندیشه است ( من می‎اندیشم پس هستم.) و رابطه‎ای که با اشیا دارد، اشیا فقط در امتداد و بُعد وجود دارند. این دیدگاه را هایدگر زیر سئوال برد و گفت: انسان فقط اندیشه نیست. انسان در جهان است، و در جهان بودن ما یعنی این که اشیا بر ما ظاهر بشوند. این مسئله حضور اشیا بر ما و بحث پدیدارشناسی اشیا که همان پدیدار و حضور اشیا بر ماست، یکی از تاکیدهایی است که ضیایی هم در کتاب اول و در مقدمه بسیار زیبای گزیده اشعار و هم در منظومه دارند. شولتز هم با معماری به جهان نگاه می‎کنند، ضیایی به روح مکان معتقدند. این که ما در جهان هستیم. در مکان هستیم و معناهای ما آیینه‎وار مکان را بازنمایی می‎کند و اشیا در ما حضور پیدا می‎کنند، یا آن جمله معروفی که هایدگر گفته انسان و سنگ هر دو حضور دارند، اما یکی در دیگری آشکار می‎شود. سنگ در انسان آشکار می‎شود. ضیایی می‎خواهد شعر اشیا را جا بیندازد. این منظومه هم زیر مجموعه‎ی شعر اشیاست. ایشان حتی از منابعی که استفاده کرده‎اند در انتهای کتاب نام برده‎اند، بنابراین توجه کنید که تشابه این شعر با شعر الیوت فقط بر اساس استفاده از دیگر کتاب‎هاست و در ساخت تشابهی وجود دارد اما در متن و نگاه تفاوت اساسی دارد. این اثر یک اتوبیوگرافی است که هم بر اسطوره و بیشتر بر تاریخ و زیست بوم متکی است و کار الیوت تکیه بر اساطیر دارد. حال این سئوال پیش می‎آید که از الیوت در شعر عرب چه کسانی و چه جوری استفاده کردند، باید گفت مهیار دمشقیِ آدونیس نمونه خوبی است. آدونیس سخت تحت تاثیر الیوت است اما از اسطوره‎های سوریه نهایت استفاده را می‎برد. با این که جهان بینی‎اش فرق می‎کند، آدونیس فقط به جای اساطیر مورد استفاده الیوت، اساطیر منطقه خودش را جایگزین کرد. اما در شعر ضیایی دنیای دیگری وجود دارد.

 دنیای عرب با ادبیات انگلیسی آشنا شد، ما با ادبیات فرانسوی آغاز کردیم. الیوت را نپذیرفتیم. اگر با ادبیات انگلیسی زبان آغاز می‎کردیم ادبیات ما به کل دگرگون می‎شد. در دهه‎ی سی بدری شاکر شاعر عراقی به ایران می‎آید و شعر نو را از ایران به کشورش می‎برد که پذیرفته می‎شود. و حتی شاعران بسیاری  از کشورهای عرب در اروپا و آمریکا سکونت می‎کنند و به زبان انگلیسی شعر می‎گویند. متاسفانه شعر معاصر ما از همان زمان ایدئولوژی زده می‎شود.

به هر حال در کار آقای ضیایی هیچ تقلیدی وجود ندارد و هیچ ایرادی ندارد که من از ساختار شعر ضیایی استفاده کنم و شعر بهتری بگویم.

برگردیم به شعر ضیایی. این بار ایشان اشیا در شعرشان شبیه تعاریفی بود که در مقدمه گزیده اشعارشان عنوان کرده بودند. توضیح بسیار جالبی در آن مقدمه آورده‎اند که منظورشان از اشیا و شعر اشیا چیست. این شعر زبانش مدرن است اما به شعرهای زبانی نزدیک نمی‎شود. شاعر به سوی شعرهایی که منشاء آن از تخیل زبان ساخته می‎شود، کاری ندارد. حتی ممکن است خوشش نیاید. نگاه ایشان ایده محور است و معتقدند که شعر آمیخته از الهام و شهود، تصویر و سوررئالیسم، سیالیت شعر در زبان، ابهام معنایی و… این که گفتیم دهه‎ی چهلی به مفهوم ارتجاعی بودن شعر نیست، بلکه ایشان از آن نسل هستند. و با هستی شعر درگیر هستند. شعر در زبان اتفاق می‎افتد اما حادثه‎ای در زبان نیست. شعر خود اسطوره است. من تعریف مدرن از شعر دارم و نه پست مدرن. من به نگاه رویایی نزدیکم. او هم همین نگاه را دارد و نه نگاه مثلن باباچاهی یا براهنی را. رویایی با زبان قدسی اسطوره‎ای سروکار دارد و نه بازی با زبان. حتی احمدرضا احمدی به بازی زبانی تن نمی‎دهد بلکه آن چه در درونش اتفاق می‎افتد را به زبان می‎آورد. نسل شاعران دهه‎ی چهل و مدرن تماما همین نگاه را دارند. گویا کسانی هم که بالای پنجاه سال هستند همین نگاه را دوست دارند. شاعران مدرن شعر را با زبان شهود و تصویر می‎فهمند.

علی اتحاد، طراح جلد کتاب درباره کتاب می نویسد:

ایرج ضیایی منظومه‌ی بلندی نوشته بود؛ منظومه‌ای آن روزها در انتظار انتشار بود. پیش از این‌ها بود که در گفتگویی رادیویی اقبال آشنایی او را داشتم. نام «مراثی محله‌های مرده» را این چنین برای نخستین بار شنیدم. در دیدار بعدی‌مان بیشتر درباره‌ی کتاب حرف زدیم. ماکتی هم حاضر شده بود. از آقای ضیایی خواستم که دست نگه‌دارد. خواستم کتاب با سر و شکل همیشگی شعر معاصر چاپ نشود. کار آسانی نیست که کار چاپ کتابی را در آستانه‌ی انتشارش متوقف کنید. با این همه ایرج ضیایی استقبال کرد. «منظومه‌ی پیامبر نامبعوث» را خوانده بود؛ کتاب مرا.

طراحی‌اش را دوست داشت. پس خوب می‌دانست که چقدر جهان ذهنی‌مان به هم نزدیک است. گفتم که دوست دارم «مراثی محله‌های مرده» را هم به ظاهر کتاب خودم نزدیک کنم. پذیرفت. کار را از جلد آغاز کردم.

جلدی که حالا پیش روی شماست از عمارت‌های نگارگری‌های دوره‌های مختلف نقاشی ایرانی شکل پذیرفته است. هفت سده نقاشی ایرانی کنار هم شهری ساخته‌اند که تنها در خیال ما ایرانیان قرار گرفته است.

شهر خیالی روی جلد قلمرو اشیاء است؛ اشیاء خاموش و خفته و گم‌گشته و پر هیاهو و مست و هشیار و آرام و بی‌قرار. شبیه اشیاء «خانه‌های اجاره‌ای» ضیایی. شبیه اشیاء خانه‌ی «خانه روشنان گلشیری»؛ راستی گلشیری‌ هم در «محله‌های مرده» زنده است. شیخ بهایی هم و هدایت هم و ام البکا هم.

«مراثی محله‌های مرده» بی‌قرار است. پای شاعر هیچ جای تاریخ سرزمین‌اش بند نمی‌شود. از بستری به بستر دیگر می‌غلتد. از دوچرخه‌های مارنان تا سلجوقیان فاتح همه جا پر می‌کشد.

«مراثی محله‌های مرده» جنون تاریخ دارد. همچون پیرمردی که هزار سال از عمرش می‌گذرد. همچون سفال‌های شکسته‌ی املش، که وقتی از زیر خاک خیس کوهستان بیرون‌شان می‌کشی قرن‌ها خاطره بر لبان‌شان ماسیده است.

علی اتحاد اردیبهشت 1397

یادداشتی از شاعر :

مراثی محله های مرده منظومه ای است نود صفحه ای در چهارده پاره که نظر به شکل گیری و فروپاشی یکی از بزرگترین امپراطوری های چند قرن اخیر دارد: امپراتوری صفویه که بنیانگذار تشیع حکومتی در ایران است. در این شعر روایی زاویه دید راوی متغیر است. از زندگی محله های قدیمی آغاز می شود و در سیر حوادث و خاطره ها ، از معبر تاریخ و سفرنامه ها گذر می کند و … ۶۵ سال پیش در حاشیه چهارباغ اصفهان محله قدیمی فتحیه از دوران صفویه بود که گذرگاه من به سوی دبیرستان ادب بود. مسیری میانبر که چهلستون را دور می زد. سالها بعد محله را با خاک یکسان کردند تا چهارباغ با باغ چهلستون یکی باشد. در وردی محله چند دکان نانوایی، بقالی، بستنی فروشی، خیاطی، بزازی و… باقی مانده بود. اکنون که بیست و چند سال از خروج من از اصفهان می گذرد نمی دانم آن چند دکان سرجایش مانده اند یانه.

شعر از همین ورودی محله‌ی فتحیه و دکان هایش آغاز می شود:

فتحیه

زیر علف ها و کاج ها

شب ها

بیدار می شود

در کوچه ها و پیاده روها می گردد

میان بزازها خرازها بقال هل

بستنی فروش ها نانوا ها

تعمیرکاران خیاط ها

می ایستد تا بادها و غبارهایی که نیستند

از چهره اش مانند نسیم فواره های کاخ بگذرد

فتحیه دستی تکان می دهد

تا محله آرام گیرد….

درباره شاعر:

ایرج ضیایی از شاعران شاخص دهه هفتاد است. او فعالیت ادبی خود را از دهه چهل و با انتشار اشعارش در مجلات و جنگهای ادبی آن زمان آغاز کرد. پس ازسالها فعالیت ادبی، با انتشار مجموعه ء “حرکت ناگهانی اشیا” به طور جدی وارد ادبیات ایران شد و در دهه هفتاد اشعارش مورد استقبال قرار گرفتند. اشیاء در شعر او جایگاه ویژه ای دارند و به  این دلیل به شاعر اشیاء معروف است. حضور اشیاء در شعر او ومواجههء او با اشیاء در شعرش مناسبات و پیوندهای چیزها را تعریف میکند و نه صرفا خود اشیاء را. به عبارتی او از طریق اشیاء می گوید و نه دربارهء آنها.

خود او در این رابطه، در گفت و گویش با ایبنا می گوید:

تعلق خاطر من به اشیا جنبه تملک ندارد. اشیای زیادی بوده‌اند که در زندگی‌ام نقش داشته‌اند اما من آنها را از دست داده‌ام یا پسرانم آنها را شکسته‌اند یا در اسباب‌کشی‌های بی‌شمار از میان رفته‌اند. با وجود این، هیچ چیزی به اندازه دیدن یک شیء دلخواه سبب تحرک ذهنی من نمی‌شود.

از آثار او می توان به کتابهای زیر اشاره کرد:

1- حرکت ناگهانی اشیاء، 1373

2- سکوها خالی است، 1374

3- زیر پای همهمه، 1376

4- سبک نمی شود این وقت، 1380 (گزینه ای از شعرهای دههء 60 و 70 به انتخاب شاعر)

5- همیشه کنارت یک صندلی خالی ست، 1386

6- این پرنده از دوران سلجوقیان آمده است ، 1390

7- اندکی آسمان و کمی احوالپرسی، مجموعه آثار، نشر اچ اند اس مدیا لندن، 1393 -به زبان فارسی

8- حرکت ناگهانی اشیاء ، نشر ارزان سوئد، 1393

9- گزینه اشعار، 1396

10- مراثی محله های مرده (یک شعر بلند)، 1396

11- جنون دارد این دوچرخه(شعرهای بلند) ، 1396

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال