In touch with Diverse Iranian Community

«ما هنوز ناباورانه به خبر درگذشت هما سلطانی می‌اندیشیم»

نامه نسرین ستوده در پی درگذشت هما سلطانی؛ ما هنوز ناباورانه به خبر می‌اندیشیم

0 268
خبرگزاری هرانا – نسرین ستوده وکیل دادگستری و فعال حقوق بشر که از تاریخ ۲۳ خردادماه به اتهام اجتماع و تبانی و تبلیغ علیه نظام بازداشت شده و در زندان اوین نگهداری می‌شود، در پی درگذشت هما سلطانی فرزند عبدالفتاح سطانی زندانی محبوس در زندان اوین نامه‌ای سرگشاده نوشت و گفت “من به دغدغه پدر نمی‌اندیشم که آن را خوب لمس می‌کنم. من به دنیای کودکی، نوجوانی و جوانی تو می‌اندیشم که چه معصومانه در چرخ دنده‌های آرمان ما و خشونت آن‌ها به یغما رفت”.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، نسرین ستوده وکیل دادگستری و فعال حقوق بشر روز چهارشنبه ۲۳ خردادماه به اتهام اجتماع و تبانی و تبلیغ علیه نظام بازداشت و به زندان اوین منتقل شد.

رضا خندان همسر وی دوم تیرماه خبر داد که برای خانم ستوده وثیقه ۶۵۰ میلیونی صادر شده ولی چنین وثیقه‌ای را قبول نمی‌کند و فعلا در بازداشت موقت (بند عمومی بازداشتگاه اوین) است.

نسرین ستوده در آبان ماه ۱۳۹۳ در اعتراض به محرومیت سه‌ساله‌اش از وکالت برای چندین روز مقابل کانون وکلای دادگستری تحصن کرد. این اعتراض که با حمایت و همراهی گروهی از وکلای دادگستری روبرو شد، سرانجام به نتیجه رسید و پروانه وکالت او تمدید شد.

وی در شهریور ماه ۱۳۸۹ نیز بازداشت شده بود. او در دادگاه بدوی به ۱۱ سال حبس، ۲۰ سال محرومیت از وکالت و ۲۰ سال ممنوعیت خروج از کشور محکوم شد اما دادگاه تجدید نظر حکم او را به ۶ سال حبس و ۱۰ سال محرومیت از وکالت کاهش داد. در اواخر شهریورماه ۱۳۹۲ خانم ستوده پس از گذراندن دو سوم مدت محکومیتش از زندان آزاد شد.

این فعال حقوق بشر به تازگی در پی درگذشت هما سلطانی فرزند عبدالفتاح سلطانی وکیل محبوس در زندان اوین نامه‌ای سرگشاده نوشته و گفته است: “هنوز ناباورانه آرزو می‌کنیم کاش دروغ باشد. کاش خواب باشد و کاش …”.

متن کامل این نامه را در ادامه می‌خوانید؛

“دخترک نازنین‌ام، همای عزیزم

سه روز از پر کشیدن تو می‌گذرد و ما هنوز ناباورانه به خبر می‌اندیشیم. هنوز ناباورانه آرزو می‌کنیم کاش دروغ باشد. کاش خواب باشد و کاش …

بند زنان داغدار تو عزیزی است که سال‌ها بود آغوش پدر را از دست داده بودی. می‌دانی هما، آغوش پدر به بچه‌ها امنیت می‌بخشد و تو سال‌ها بود آن را نداشتی و این چیزی بود که هیچکس دیگر نمی‌توانست به تو ببخشد.

بسیار کسان فقط ۷ سالی را می‌دیدند که بیدادگاه انقلاب تو را از پدرت محروم کرده بود. اما تا آنجا که به خاطر دارم، پدر همواره با چالش پرونده‌ها رو در رو بود. پرونده‌های فعالان، پرونده‌های همکاران و پرونده‌هایی که برای خودش ساخته و پرداخته می‌شد و تو از کودکی با این اخبار بزرگ می‌شدی و قد می‌کشیدی و اضطراب در وجود کودکانه‌ات لانه می‌کرد. وسوسه حقوق بشر، حقوق مخالفان، حقوق متهم و حقوق … پدر را، عبدالفتاح سلطانی را آرام نمی‌گذاشت و او که شرافت را در طبق اخلاص به جامعه‌ی وکالت پیش‌کش کرده بود، خود و خانواده‌اش را به فراموشی سپرده بود و این چه دادستان غم انگیزی است.

پدر یک بار به ۳ ماه حبس محکوم شد. بار دیگر بیدادگاه انقلاب او را به ۵ سال حبس محکوم نمود که در دادگاه تجدید نظر شکست. اما ماشین خشونت علیه این وکیل آزاده باز نایستاد. باز هم در بحران انتخاباتی ۸۸ قبل از همه به سراغ پدر رفتند و دو ماه در بازداشت بود. او را آزاد کردند و دو سال بعد مجددا بازداشت و حبس و حبس و حبس …

من به دغدغه پدر نمی‌اندیشم که آن را خوب لمس می‌کنم. من به دنیای کودکی، نوجوانی و جوانی تو می‌اندیشم که چه معصومانه در چرخ دنده‌های آرمان ما و خشونت آن‌ها به یغما رفت.

همای عزیزم!

در هر بار بازداشت پدر بر تو چه می‌گذشت؟ بر تو و خواهر و برادران و مادرت چه می گذشت؟

من بارها از خود پرسیده‌ام اگر هما هر روز صبح که از خواب برمی‌خاست، پدر را در کنار خود داشت، بعضی از روزها پدر او را به دانشگاه، مدرسه یا محل کار می‌رساند و در مشکلات روزانه همراه او می‌شد و شب هنگام دور هم شام می‌خوردند و سپس زیر یک سقف می‌خوابیدند، آیا باز هم چنین اتفاقی برای هما می‌افتاد؟ نه، هرگز …

نسرین ستوده
بند زنان
مرداد  ۹۷

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال