In touch with Diverse Iranian Community

«سایه‌های نویسنده»

در بررسی سیر تحولات داستان نویسی گیلان در  خواهیم یافت که محمدعلی صفاری، زاده ی لاهیجان، نخستین نویسنده ی گیلانی است که داستان خود را به صورت کتاب چاپ  کرد. این اثر داستانی که “خان گیلان ” نام دارد و در سال 1311 منتشر شده، رمانی تاریخی است و در آن به زندگی تراژیک خان احمد خان گیلانی آخرین پادشاه سلسله ی کیایی لاهیجان پرداخته شده است. این کتاب تنها اثر نویسنده ی پیش کسوت گیلانی و لاهیجانی الاصیل است که در زمره ی ادبیات جدی و پیشرو قرار می گیرد. در تاریخ ادبیات ایران از صفاری به عنوان نویسنده ای یاد می شود که در کنار کریم کشاورز و دیگر پیشکسوتانی چون افراشته، به آذین، علی مستوفی (احمد صادق)، گریگور یقیکیان و … نسل اول داستان نویسان گیلان را تشکیل داده اند. زنده یاد بهزاد موسایی در مقدمه ی کتاب “از مه تا کلمه” چاپ شده در نشر دشتستان سال 1380 که با عنوان “مدخلی بر داستان نویسی امروز گیلان” نگاشته است، به این امر صحه گذاشته و می نویسد:

… چنان که پیشتر نیز اشاره شد، آغازگر داستان مدرن “علی ـ عمو” است، که پس از او کریم کشاورز و محمد علی صفاری این روند را پی می گیرند. کشاورز نیز هرچند اثری در خور توجه ارائه نمی دهد، ولی با در نظر گرفتن زمانی که داستان معاصر هنوز چندان استوار نشده پاورقی نویسان رمانتیک متولی داستان نویسی بودند “آدمها و ماجراهای کوچه نو” (1313) پیشرو و معاصر می نماید، و این سوای سهمی است که کشاورز با ترجمه های به آیین خود در تکامل داستان و تحول نثر معاصر به خود اختصاص داده است. مرتبه و جایگاه این ترجمه ها چندان بلند است که سپانلو اذعان می دارد “این آثار ترجمه شده بنفسه خود اثر ادبی فارسی محسوب می شوند… ” ص  12

آن چیزی که در روایت اشاره رفته ی زنده یاد بهزاد موسایی بیش از هر چیز دیگری  مورد توجه قرار می گیرد، جدا سازی و تفکیک دو نوع ادبیات است. یکی  پاورقی نویسی رمانتیک و دیگری ادبیات جدی و پیشرو. باید پذیرفت که این دو نوع شیوه ی نگارش در سیر تحولات ادبی همواره مرزبندی داشته اند. ادبیات جدی که بر پایه ی عمق یابی مبانی علوم انسانی و ژرف نگری مسائل انسانی و رجوع به تاسیسات اجتماعی طرح ریزی می شود هیچ گاه با ادبیات سطحی نگر و ساختگی که خود را به مثابه راحت الحلقوم می نمایاند سر سازگاری نداشته است و نمایندگان این دو نوع ادبیات همواره از آبشخور فکری جداگانه ای تغذیه شده اند و منش و رفتار خاص خود را داشته اند. محمد علی صفاری با همان تک کتاب تالیفی که رمان تاریخی است خود را در کنار جدی نویسان ادبیات این مرز و بوم قرار داد و با پاورقی نویسان رمانتیک هم دوره اش که به تعبیر بهزاد موسایی متولی گری داستان نویسی نوپای ما را عهده دار بودند، فاصله انداخت. اگر محمدعلی صفاری به عنوان یک لاهیجانی اولین کتاب حوزه ی داستان نویسی گیلان را به نام خود به ثبت رسانید در عوض تا سالیان سال شهر لاهیجان در این عرصه ناکام جلوه کرد و در یک فترت ادبی به سر برده و نتوانست نویسنده یا نویسندگانی را عرضه کند که زاده ی این شهر باشند و بخواهند در حوزه ی ادبیات داستانی جدی و پیشرو مطرح شوند و کتابی را به چاپ رسانند. در سال گذشته پژوهشی توسط شهلا شهابیان داستان نویس با همکاری دیگر اعضای خانه ی داستان بیژن نجدی صورت گرفت و در این پژوهش عنوان شد که بر خلاف جریان شعر و شاعری که هم از نظر تولید کتاب و هم تعداد شاعران در سطح شهر لاهیجان کمیت قابل ملاحظه ای دارد و بعد از حرکت شعری نیما در سطح کشور، شهر لاهیجان همگام با دیگر شهرهای گیلان به این موج گسترده پیوست و شعرای خوبی را با کتاب های خواندنی عرضه داشت؛ در داستان نویسی این روند با مشکل مواجه شده و متاسفانه در داستان نویسی جدی و پیشرو بعد از محمدعلی صفاری تا سالیان زیادی هیچ کتابی توسط داستان نویس زاده ی لاهیجان به دست چاپ سپرده نشده است. حاصل این پژوهش معطوف به این امر است که بعد از سال 1311 و چاپ کتاب “خان گیلان” در آن سال، در سال  1377 کتاب “تابلوی برای محله” رضا عابد به عنوان نویسنده ای که زاده ی لاهیجان است، منتشر می شود که چیزی نزدیک به 66 سال فاصله را نشان می دهد و بیش از شش دهه را در بر می گیرد که این برای شهری با این همه پیشینه ی فرهنگی نمی تواند زیبنده باشد و باید به علل آن پرداخت که به زعم نگارنده یک از چندین و چند عامل آن می تواند اشتغال بسیاری از جوانان نخبه و مستعد به امر سیاست باشد که با تمام حساسیت زیبایی شناسانه خود، دل و جان به امر سیاست دادند و جان های شریف شان را ودیعه ی آرمان های سیاسی کردند و … . اما همان پژوهش یک اشاره مهم را هم در خود دارد و روی مورد خاصی انگشت می گذارد که بسیار حائز اهمیت است و راه گشا. آن نام بردن از چهار اسم است که در این فاصله به تناوب در ادبیات داستانی جدی شهر لاهیجان حضور یافته اند. چهار نام عبارتند از محمود طیاری، هادی جامعی، بیژن نجدی و پوروین محسنی آزاد. هیچ کدام از این چهار نفر زاده ی لاهیجان نیستند اما حضوری پر رنگ در فضای ادبی شهر لاهیجان داشته اند. در این پژوهش اشاره شده است که هر کدام از این افراد با حضوری فعال در جریان ادبیات و بنا به دلایلی متقن شناسنامه ی لاهیجانی گرفته اند و راهبردشان در حیطه ی داستان نویسی دارا بودن آن مختصاتی بوده است که برای ادبیات داستانی جدی به تصویر کشیده می شود. از این چهار تن، دو نفر اول محمود طیاری و هادی جامعی هر دو زاده ی رشت هستند که بنا به اقتضای شغلی سالیانی را در لاهیجان زیسته اند. محمود طیاری متولد 1317 در رشت که در دهه 50 چندین سال ریاست فرهنگ و هنر لاهیجان را به عهده داشت، ضمن اینکه منشا خدمات خوبی در عرصه ی فرهنگ و بالاخص تئاتر لاهیجان گردید و در بسط و گسترش انجمن های ادبی و هنری کوشید، در تالیف های ادبی خود هم که داستان و نمایشنامه را در بر می گیرد توانست فضای زیستن دوره ای خود در شهر لاهیجان را به تصویر بکشد و به تعبیری حضور در لاهیجان را با رنگ و بوی خاص خودش با آثار تالیفی جمع بزند. همانگونه که هادی جامعی متولد 1315 در رشت خالق اثر “گل آقای لچه گورابی” دبیر محجوب دبیرستان های لاهیجان هم این رفتار را به نوعی دیگر پیش گرفت، زیستن و بودن در شهر لاهیجان و تاثیر گرفتن از محیط را با صبغه ای دیگر بروز داد. جامعی که همانند طیاری از نسل دوم داستان نویسی گیلان به حساب می آید رمان تاثیرگذار سیاسی اش را در سال 1354 بر اساس  داستان “همراهان” لویی گی یو، نویسنده ی ادبیات کارگری فرانسه نوشت. او در رمان خود به توصیف بیماری و مرگ زودرس یک کارگر گیلانی می پردازد که در فضای خاص آن دوره که “سیاهکل زدگی” برآمد قابل توجه ای داشت، برای جامعی شهرت خاصی را به همراه می آورد و از سویی هم موجب گرفتاری های سیاسی برای او می شود. اگر محمود طیاری و هادی جامعی که عمده حضورشان در لاهیجان تا مقطع انقلاب و مدت کوتاهی از آن پایید و لاجرم حیات ادبی شان هم در فضای شهری لاهیجان کم سوتر شد، اما حکایت دو نفر بعدی از لونی دیگر است و مهر و نشان خود را در شهر لاهیجان و فضای ادبی آن به نحو ویژه تری زده اند. بیژن نجدی و پوروین محسنی آزاد هرچند عمده فعالیت ادبی شان را بعد از انقلاب سر گرفتند اما هم از نظر کمیت و هم کیفیت کاری چربش بیشتری به آن دو نفر اشاره رفته  داشته اند. زنده یاد بیژن نجدی و پوروین محسنی آزاد مانند هادی جامعی دبیر دبیرستان های لاهیجان بودند و نگارنده شانس این را داشت که در کلاس های درس مدرسه شاگردی هر سه نفر را کند، همانگونه که هنوز در عرصه داستان نویسی  خود را شاگرد هر سه تن می داند و … . نجدی و محسنی آزاد که نسبت فامیلی سببی با هم را یدک می کشند، از نظر سن و سال هم نزدیک به یکدیگر هستند. بیژن متولد 1320 در شهر خاش می باشد و پوروین 1319 در بندر انزلی متولد شده است. هر دو فارغ التحصیل دانشسرای عالی تهران به فاصله یک سال بوده اند، اولی در رشته ی ریاضی و دومی در تاریخ. هر دو از همان دهه ی چهل که شغل معلمی را برگزیدند در شهر لاهیجان سکنا گرفتند و این برخلاف هادی جامعی است که از شغل معلمی به اجبار باز ماند و جلای وطن کرد. این دو نفر هم اگرچه با فشارها و تضیقاتی برای تدریس در مقاطعی مواجه شدند اما توانستند در آموزش و پرورش بمانند و بعد از انقلاب به بازنشستگی برسند. بهزاد موسایی در کتاب “از مه تا کلمه” هر دو نفر را از نسل سوم داستان نویسان گیلان معرفی می کند. هر چند بیژن نجدی در قبل از انقلاب داستان هایی را با نام مستعار در مجله ی فردوسی به چاپ رسانده است اما شروع جدی داستان نویسی او با چاپ داستان “شب سهراب کشان” در چیستا بعد از انقلاب و در دهه ی شصت رقم می خورد و با “چشم های دکمه ای من” در کادح پی گرفته می شود. زنده یاد بیژن نجدی در سال 1373 مجموعه داستان کوتاه “یوز پلنگانی که با من دویده اند” را به دست چاپ سپرد  و با این مجموعه به  اعتباری فزاینده در ادبیات کشور و داستان نویسی ما دست یافت و در همان سال 1373 این مجموعه داستانی جایزه ی قلم مجله ی گردون ادبی را به خود اختصاص داد. جایزه ای که داورانش از برجسته ترین نویسندگان ایران بودند. فارغ از مفردات و دقایق و عناصر و اجزای داستانی این مجموعه که تلفیقی از واقعیت و فرا واقعیت را با حسی شاعرانه عرضه می دارد یک فضای زیست بوم شمالی با طبیعتی بکر و جادویی نیز حضور دارد که این داستان نویس زاده شده در خاش از پدر و مادر گیلانی  به سبب زیستن در لاهیجان و خون گرفتن از فضای جادویی شهر آن را با همه ی سلول های خود دریافته است و از طریق هم ذات پنداری شگرف خود با پیرامون توانسته است درونی داستان های خود کند و در رگ و خون سطر سطرشان تزریق کرده تا آن تراوشات ذهنی به سان یوز پلنگانی با او کورس بگذارند و ارمغانی از واژه گان، سطرها، بندها و … را برای ما خوانندگان همراه آورند، برای لاهیجان تب کرده از همه ایلغار شدگی در تاریخ و خسته جانی اش. سخن از نجدی و جذر و مد کارهایش زیاد است و در این مقال کوتاه نمی گنجد و حوصله دیگری می طلبد. این متن ترجیح می دهد بیشتر به پوروین محسنی آزاد بپردازد که در کنار بیژن نجدی از استوانه های داستان نویسی ماست، این دبیر آراسته و  موزون که با چهره ای مطبوع و دوست داشتنی همواره محبوب اهالی شهر بوده است و در طول زیستن خود سخن با متانت گفته است و زندگی منزه ای داشته و این منزه طلبی او زبانزد همگان است و آوازه ی پاکدامنی او آن چنان فرا گیر شده است که حتی نگارنده متن آن را از دهان گلشیری شنیده است به آن هنگام که کتاب “سایه های اردبیهشت” را در گفت و شنودی اثری قابل مکث خواند. این خصائل انسانی برای هر نویسنده ای می تواند امتیاز بزرگی باشد. در این وانفسا که خیلی ها با یک اثر نصف و نیمه خیالات به سرشان می زند و توهم برشان می دارد که چه تخم دو زرده ای جا گذاشته اند و به سان طاووسی علیین شده گام بر می دارند، شاهد بودن این رفتار انسانی از داستان نویسی فحل که متواضع است و انسانمدار خود موهبتی است و پاس داشت آن برای ما که در عرصه ی قلم جولان می دهیم الزاماتی انسانی دارد . باری پوروین محسنی آزاد را باید در کنار بیژن نجدی لاهیجانی ترین داستان نویس ما دانست و این شناسنامه ی لاهیجانی بودن را دوستان “خانه داستان بیژن نجدی” به حق به او داده اند. داستان های پوروین محسنی آزاد سرشار از حس انسان دوستی و عشق به آدم هاست. او این حس ها را با وصف طبیعت پیرامون و فضاهای آشنا و ملموس جمع زده است و مناظر و مرایا را با بیانی لطیف و شاعرانه در داستان های خود آورده است که این امر حکایت از تاثیر شهر زیبای لاهیجان با قدمت تاریخی و کهن روی او و داستان هایش دارد. پوروین محسنی آزاد اولین داستان کوتاه خودش با نام “سایه های اردبیهشت” را در سال 1371 در نشریه کادح رشت چاپ می کند. همین نام عنوان اولین کتاب او هم می شود که در سال 1376 به چاپ رساند و کتاب های دیگر که تا کنون به عدد پنج رسانده است. زبان داستانی پوروین محسنی آزاد ساده است و از هرگونه تعقیدی می گریزد. او از همان داستان اولی که در کادح به چاپ رساند به این زبان ساده و بیان لطیف با توصیف آشنا و ملموس پیرامونی وفاداری نشان داد.

… رحمان توی علف ها به پهلو دراز کشیده و رفته بود توی بحر رودخانه. کاس کولی  مرده یی با تکان آب داشت به طرف ساحل می آمد. غلت زد به پشت خوابید و رفت توی بحر ابرهای آسمان. یک تکه ابر شبیه اسب بود. گردنش باریک شد. سرش جدا شد و رفت آن طرف.

نوری گفت: ” بلند شو ببین رحمان خوابه یا بیدار.” 

” سایه های اردبیهشت “

زبان پوروین محسنی آزاد در پاره ای داستان ها از تلفیق استادانه لحن ها با یکدیگر ساخته می شود. لحن توصیفی راوی که بر پایه ی پدیدار کردن دوباره ی جهان پیرامونی فراموش شده شکل گرفته است در ادغام با لحن کاراکترها با آن بیان صمیمی و موجز نثری، یک کلیت زبانی را فراهم می آورد که با نوعی شیطنت در مرز شک و ایقان ایستاده است و از منظری طنز آلود  به سیر حرکت داستانی و کنشمندی آن کمک می کند. محسنی آزاد استادانه طنزی زیر پوستی را در کالبد داستان های خود می دواند.

در تهران، در میدان راه آهن، بساط سیگار فروشی داشتم. روی دیوار، صندوق پستی بود. هر کس رد می شد آمان الله. دانگ سرش می خورد، خون مثل آب از لوله ی آفتابه، فواره می زد. یک روز دختر جوانی گفت پدر جان پاکت پستی داری؟ تا دختر مردم سرش را بر گرداند، دانگ سرش خورد، دلم کباب شد. دیدم اینطور نمی شود. رفتم اداره ی پست، از دم در سگ شدم هرکی جلو آمد پر و پاچه اش را گرفتم. مامور آوردم، صندوق را برداشت بالاتر زد. یک روز هم رفتم شهرداری، گفتم من از بابت یک گنجشگ هفت سال دعوا می کنم. آقای شهردار شما چه حقی داری روز تاسوعا و عاشورا از مردم پول آب می گیری. من سوراخ سنبه های اداره را خوب بلدم. حالا دور و زمانه عوض شده به عرض حال مردم رسیدگی می کنند. بروم آستانه اشرفیه شکایت بکنم این نصیرخان قمارباز مال و منالم را خورده، فی الفور می گویند یالله کربلایی خوش آمدید. بفرمایید این هم باغ چای شما در کتشال و حق به حق دار می رسد. سند دارم. مدرک دارم. یعنی خودم حی و حاضر زنده ام …

” باغ چای در تپه های کتشال”

حضور مکان های محلی شمال و بالاخص لاهیجان در داستان های محسنی آزاد پر رنگ است و محسنی آزاد با جان بخشیدن به این مکان ها، عناصر طبیعی و اجزای طبیعت و اشیای پیرامون حرکت داستانی خود را بر می سازد و با شخصیت دادن به آن ها به نوعی در فضای رمان و داستان نو گام می زند و نثر دروبین گذاری شده ی پوروین محسنی آزاد در این داستان ها تامل برانگیز است.

بالاخره به سد(جونکا) رسیدیم و اسب ها را دیدیم. اسب ها در پایین دست سد، یکی جلو یکی عقب با چند قدم فاصله روی دو تا خر پشته که سر از آب بیرون آورده بودند و رگه هایی از خاک سبز داشت ایستاده بودند. آب از روی سد لب پر می زد. دریچه های سد باز بود و آب پشت سد به پایین دست تخلیه می شد. اسب ها اگر تکان می خوردند توی آب می افتادند.

مش قربان گفت: “چهار تا بودند” دو تاشونو آب غلتوند با خودش برد. این دوتا مونده اند. رفته بودند بچرند سیل غافلگیرشون کرد.”

اسب ها سرشان را پایین انداخته بودند و چشم هایشان دیده نمی شد. با بال خیس، همان طور بی حرکت زیر تاج سد ایستاده بودند و فشار آب غلتان غلتان کناره ی خاک پشته ها را می شست و می برد.

گفتم : “توی این سه چهار روز چی خورده اند؟”

گفت : “جوانند، از جوانی شان می خورند.”  

“اسب های سد جونکا”

حرکت استقرایی در داستان نویسی را که رسیدن از جز به کل است را محسنی آزاد در داستان کوتاه های خود به درستی پی می گیرد و عنصر توصیف از طریق زاویه ی دید مناسب روایتی که با دقت خاص از اجزای پیرامون همراه است به او کمک می کند که با بهره از طرح های ساده ی داستانی و ارجاعات بیرونی بخشیدن به آن ها، داستان هایی ساختمند بسازد و از این منظر در وادی داستان و داستان نویسی چنته اش خالی نباشد و دست پر بر گردد.

در صلوا ة ظهر وقتی از سوخته کوه پایین آمدیم. زهوار همه مان در رفته بود.

از صبح علی الطلوع استا غلام، نامه بر اداره جلو دارمان شده بود و معاون فرمانده پادگان عقب دارمان، کفش و کلاه کرده، رفته بودیم راه پیمایی. نه. کوه پیمایی. چند نفر که سنشان از باز نشستگی هم گذشته بود خودشان را زدند به ننه من غریبم. یکی شان گفت میروحید نرو، این کار کار تو نیست. قبل از حرکت فرمانده گفت که کسی خورد و خوراک همراهش نباشد و بی اجازه او هم نباید آب بخوریم.

” سوخته کوه و عاطفه و چیزهای دیگر”

معلمی کردن و بودن در بطن جامعه همراه با شناخت دقیق عناصر اجتماعی و اقتصادی و سیاسی به محسنی آزاد شاخک های حسی قوی بخشیده است که با فعلیت بخشیدن به انباشت های ذهنی خود در عرصه داستان نویسی گام زند و با داستان نوشتن که حیات زیبایی شناسانه دارد و از مقوله ی هنر است به تعبیر جهان دست بزند، جهانی که فلاسفه با حیرت و وحشت در تفسیر تکه تکه شده اش مشغول مانده اند و سیاسیون در سیکلی دورانی برای تغییر آن کباده می کشند. محسنی آزاد نیک می داند که آبشخور نویسنده عنصر زیبایی شناسی است و بس. او در داستان های خود با سعی در ناظر بی طرف بودن به تعبیر توفیق الحکیم نویسنده ی مصری چون مصلح مصلح رفتار می کند و در این میان طنز او بیش از هرچیز دیگر کارساز می افتد. طنزی که وقتی به تصویر کلاس درس می نشیند از هرچه پدا گوژیکی هم کارآمدتر جلوه کرده و با ایجاد رابطه بین خواننده و متن بر جریان دماگوژی مسلط می شورد و پرده از نظام آموزشی ناکارا بر می دارد و ذهن و زبان دانش آموزان و معلم های جامعه را داستانی شده و صیقل هنری خورده بر روی دایره می ریزد.

… آخ از این نگین بلا گرفته. توی کتاب جغرافیا، روی لنگ دهاتی هندی نوشت “مژگان جون ساعت چنده؟” من روی شکم گاو نوشتم “هنوز خیلی مانده تا زنگ” نگین تیر و کمان کشید، نوشت”ببین میر وحید چه طوری نشسته.” چه افتضاحی. مگر من نوشته ام؟ خطم را امتحان کنید. نگین مثل پسرها کاپشینش را در آورد انداخت روی میز، گفت “چرا با نماینده ی کلاس برم دفتر. خودم با پای خودم می رم.” دختره پاک خل شده بود…

“در پرتو نور تازه”

 اشاره ی این نکته هم خالی از لطف نیست که نثر محسنی آزاد آنجاهایی که کلام داستانی را به جنبه ی آگاهی رسانی و مضمون پروری تقلیل می دهد، هرچند بی پروایی خاص خود را دارد و در بر ساختن زبان داستانی کوشش هایی را صورت می دهد، اما با حضور و بسامد واژه های زمخت و غیر داستانی و گزاره های صرف خبری به کار گرفته، کارساز نمی افتد و در مجموع نوساناتی را در یکدستی کارهای او ایجاد می کند که باید مورد مداقه قرار گیرد.

… رفت دوبی تیر آهن عرب خرید زد انبار ترخیص کند، بگیر و ببند و تحریم هوشمندانه پیش آمد، کشتی ها بارگیری نکردند، هزینه انبارداری سر به فلک زد. تیر آهن ها را آب آورد و باد برد! دست به خاک و خاک بازی شد. آن بند و بساط رکود اقتصادی و افت قیمت زمین و مسکن پیش آمد. چک های بی محل خنجری! مال دنیا زن هرزه ی کور است…

” دیدار با آقای شمس”  از سه شنبه های خرمالویی به کوشش شهلا شهابیان

 …عطای و لقای پوروین محسنی آزاد برای داستان نویسی ما زیاد است و نگارنده مترصد فرصتی است که به تمام کتاب های او همراه با دقایق داستانی بپردازد و این را به سبب حق استاد و شاگردی بر خود واجب می داند. آن چیز که موجب گشت تا این نگارش صورت گیرد درخواست دوست عزیز افشین معشوری سر دبیر ارجمند مجله ی خواندنی عطر شالیزار بود که پس از دیدار تازه کردن سه نفره مان با پوروین محسنی آزاد به او بپردازیم، به او که به اعتقاد همه ی ما لاهیجانی ترین نویسنده ی ماست و داستان های او از شهر ما به اقصا نقاط کشور پر می کشند و با عرضه ی خود به تک تک خوانندگان، جان شان را در این ادبار روزگار داستانی می کنند تا اندک نفسی باقی بماند از سرچشمه امید. شهر تاریخی ما با زیبایی طبیعی و بکرش باید به وجود محسنی آزاد و دیگر نام های اشاره رفته افتخار کند که به داستان نویسی کل ایران افزودند.

   

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال