In touch with Diverse Iranian Community

آن سویِ دریاها

«خزانِ عمرِ من امید خواهد بهاری پُر زِ سرو و بید خواهد» «صدف کردم کنون آغوش خود را بیا در آن که  مروارید خواهد» ___________ دلم آن سوی دریاها به بنده…

دو غزل از منیر طه

پاسخ به غزلی مهرآمیز که بیت آغاز و پایانش چنین است: ایا که در سخنت نغمه‌های سرمستی ست اشاره ای زِ تو خود دستمایۀ هستی ست مگر که لطفِ تو آید به پیشباز مرا…

شعری از منیر طه

گل و گیاه به دامن، پیامِ یار آمد به پیشبازِ خزان موکبِ بهار آمد درونِ سینۀ افسرده ارغوان رخشید صبا به در زد و با ارمغانِ یار آمد ستاره بوسه به چشمِ ترِ…

سرودهٔ تازه‌ای از منیر طه

تا آنجا که بتوانم در خورد و خوراکم رعایت بهداشت را می‌کنم هفتۀ پیش از سوپر مارکتِ ساحل، روبروی خانه غذا خریدم به انضمام ته دیگ که قورمه سبزی خوش مزه‌ای هم…

اشکِ پاییز

قدردانی کن از آنچه در دست داری پیش از آنی که دستت تهی گردد از آن حرف روی درازی، سیاهیِ شب نیست شعلۀ شمع ناپایدار است و لرزان باغ سرد است و…

سکوتِ در

برای پری، دوست ارجمند و بسیار عزیزم برای محبت و کرامتش در طول سه ماه که قادر به حرکت نبودم. وقتی که خانه از قدمانِ تو شد تهی از روزنانِ پنجره خورشید سر…

من چرا اینهمه خاموشم

خستۀ راهم و باری‌ست گران بر دوشم در خود افتاده و در خویشتنم می‌جوشم من چرا اینهمه خاموشم؟ من چرا اینهمه خاموشی را بر سرِ کوه نمی‌کوبم با در و بام نمی‌گویم…