In touch with Diverse Iranian Community
دسته‌بندی برچسب

امیر مهاجر سلطانی، مثلِ نمک، مثلِ برف، داستان کوتاه، شهرگان

مثلِ نمک، مثلِ برف

لاغره از تو پیش‌دستی یک فال لیمو برداشت. چاقه هم همین کار را کرد. بعد هر دو نمک ریختند پشتِ همان دست‌ها که لیمو را نگه داشته بود. آن وقت لاغره استکانِ تِکیلا را از رو میز برداشت. گفت: «سلامتی.» چاقه انگشت‌های دستِ راستش را فرو برد تو موهاش…
ادامه مطلب ...