In touch with Diverse Iranian Community
دسته‌بندی برچسب

شعر- قصه

دو شعر- قصه از هژبر میرتیموری

قاصدک ‏ ‎ قاصدکی دردست، برلبه ی خیالی سرد نشسته بود. نبض پاهایش در ورم کفش محکم میزد. در آسمان ِ خیالش باران ِ ‏دلتنگی اندکی فروکش کرده بود. اما هنوز قطره، قطره از قندیل های پلک بر گل های دامنش می چکید‎.‎‏ درکوچه، ‏غباری از زندگی را باد…
ادامه مطلب ...