In touch with Diverse Iranian Community

ترامپ با آتش بازی می‌کند 

0 104

بحران هفتاد ساله خاورمیانه که به نوعی می شود آن را یکی از طولانی ترین بحران های تاریخ معاصر در جهان به شمار آورد در طی حیات خود مراحل مختلفی را پشت سر گذاشته است. چرایی بروز و ظهور بحرانی که بعد از اعلامیه “بالفور” شروع شد و در مسیر خود دوره های طولانی جنگ های مسلحانه و حتی یک جنگ منطقه یی در سال 1967 را هم تجربه کرده است، سه دهه پیش با وساطت “بیل کلینتون” رئیس جمهوری اسبق آمریکا در زمان حیات “یاسر عرفات” رهبر کاریزماتیک فلسطینیان و “اسحاق رابین” منجر به امضای پیمان صلح “اسلو” گردید که انتظار می رفت به این منازعه تاریخی بین تل آویو و فلسطینی ها پایان دهد. پیمان اسلو هر چند بر تشکیل دو کشور مستقل فلسطینی و اسرائیلی تاکید و منجر به تشکیل دولت خودگردان فلسطینی گردید اما در روند خود با موانع متعددی برخورد کرد و منازعه موجود هم چنان به بقای خود ادامه داد. در طی سال های اخیر با دخالت بیشتر رژیم اسرائیلی در منازعات و بحران های منطقه یی در جهت تشدید تنش ها و پروژه های ویران سازی حاکمیت های ملی در کشورهای همسایه حرکت کرده و از طرف دیگر در راستای همین گسست های منطقه یی سیاست نزدیکی به اعراب محافظه کار سنی در تقابل با ایران شیعه مبادرت گردید. ورود اسرائیل به متن منازعات منطقه یی اما این بار نه تنها با خشم کشورهای منطقه و حتی افکار عمومی غالب اعراب مواجهه نشد که بعضا از آن هم استقبال گردید چرا که موقعیت ایران شیعی ظاهرا خطر بزرگتری برای این دسته از کشورها محسوب می شد. البته جناح های تندرو در ایران نیز با تحرکات مخرب خود آب به آسیاب این منازعه ویرانگر ریخته و موجب دوری بیشتر و گسست های منطقه یی هم شدند که نباید نقش آنان را نادیده گرفت. در چنین شرایطی به خصوص بعد از تحولات سوریه و عراق که موقعیت تهران را در این دو کشور تقویت کرد دیگر اسرائیل و صهیونیسم نه تنها تابو و دشمن برای بسیاری از اعراب تلقی نمی شد که حتی در هیبت قدرت آن تصویر یک متحد برای بازدارندگی نقش بسته بود. در اینجا انطباق منافع بین تل آویو با ریاض و متحدین آن در تقابل با ایران شیعی یک هم پیمانی پنهان و آشکار بین دو طرف را موجب گردید که دیگر حتی سعی در کتمان آن هم نمی شد و البته با اعلان رسمی بعضی از مسئولان سیاسی و امنیتی اسرائیلی موید نشست ها و مذاکرات سیاسی – امنیتی بین مقامات تل آویو و ریاض جهت اتخاذ سیاست واحد علیه دشمن واحد را در دستور کار دو طرف قرار می داد.

فرمان رسمی «دونالد ترامپ» در روز چهارشنبه 6 دسامبر برای انتقال سفارت آمریکا به بیت المقدس را باید یک زلزله سیاسی عامدانه برای تشدید تنش ها و تحریک اقدامات تندروانه در منطقه خاورمیانه به حساب آورد. رئیس جمهوری آمریکا در مقابل دوربین های خبری ضمن اشاره به مصوبه کنگره در سال 1995اعلان کرد “اجرای این فرمان بر اساس تصمیم اکثریت کنگره صورت می‌گیرد و کاری است که پیش از آن در اجرایش تاخیر شده است زیرا کسی نمی خواست این چالش را بیازماید”. وی در حالی در این کنفرانس خبری بر تعهد آمریکا به روند صلح اشاره کرد که قبل از آن از طرف تمام رهبران جهان نسبت به تبعات مخرب این تصمیم در این خصوص هشدار داده شده بود. چرا که این تصمیم ناقض حقوق بین الملل به دلیل عدم حل و فصل «صلح خاورمیانه»، وضعیت حقوقی بیت المقدس تابع قطعنامه های قبلی شورای امنیت سازمان ملل متحد که بخش شرقی آن را مناطق اشغالی محسوب می کند و بی ثباتی کنونی منطقه، خواهد بود. تصمیم ترامپ در چارچوب آنارشی حاکم بر ساختار سیاسی آمریکا و افول هڑمونی آن در جهان صورت می گیرد که در کنار برآمدن نیروهای راستگرای افراطی در این کشور که همزیستی با جهان که قبلا به طور ریاکارانه دنبال می شد را با سیاست نئوفاشیستی «اول آمریکا» عوض کرده است. از آنجا که سیر تحولات جهان به خلاف خواست هڑمونی آمریکا در حرکت است به همین دلیل سیاست های اتخاذ شده این کشور در خلاف روندهای تاریخی معمولا به شکست می انجامد. در آمریکا نیروهای تندرو و لابی «ایپک» از ترامپ به عنوان کسی که وی را از موقعیت یک تاجر دغلباز به ریاست جمهوری رساندند، هم اکنون انتظار وفای به عهد داشتند. انتقال سفارت آمریکا از تل آویو به اورشلیم نیز در راستای همین در هم گسیختگی سیاسی، فشار لابی های حامی اسرائیل، حماقت آمریکایی، دهن کجی به خواست جهانی، حمایت جانبدارانه و آشکار از اسرائیل و نادیده گرفتن حقوق مسلم فلسطینیان، تحریک نیروهایی چون حماس، حزب الله لبنان و حتی ایران جهت اعمال اقدامات نسنجیده و مهم تر از همه اشتباه محاسبه کاخ سفید (در حوزه منطق سیاسی) ناشی از عدم شناخت شرایط واقعی خاورمیانه انجام گرفته است. از طرف دیگر انترناسیونال راستگرایان جهان نیز در مورد این تصمیم نقش با اهمیت خود را ایفاء کرده است و از آنجا که در اسرائیل هم اکنون دولت “بنیامین نتانیاهو” به واسطه بحران فساد مالی نخست وزیر به شدت زیر فشار قوه قضائیه این کشور قرار دارد، به نظر می رسد که ترامپ برای نجات همتای اسرائیلی خود یک بحران بیرونی را به جامعه داخلی این کشور هم تسری داده است تا تلاطم درونی آن را به جوشش بیرونی آرام کند.

بدون هیچ تردیدی این تصمیم و فرمان، متحدان عرب آمریکا از جمله محور به رهبری عربستان در منطقه را در موقعیت بسیار بدی قرار می دهد و از طرف دیگر روند نزدیکی این کشورها به اسرائیل را هم مختل می کند. این بیشتر شبیه به یک موهبت آسمانی برای ایران و متحدین آن در منطقه است که اگر با حربه دیپلماسی و سنجیده با آن روبه رو شوند و از نمایشات پرتاب موشک با اتیکت اسرائیل باید نابود شود و تهدیدات تحریک آمیز، اجتناب کنند، می تواند بسیاری از معادلات منطقه یی را به زیان محور عربی – اسرائیلی رقم بزند. فراموش نکنیم رجب طیب اردوغان هم که این روزها به شدت در داخل و خارج زیر فشار قرار دارد از این فرصت مناسب به سادگی نخواهد گذشت. بدون شک ترامپ برای اتخاذ این تصمیم اهدافی داخلی و خارجی را هم زمان برای اتخاذ این تصمیم دنبال می کند. به واسطه تشدید فشارهای کمیته های تحقیق که گام به گام به دروازه کاخ سفید می رسد، ترامپ با فرافکنی و ایجاد یک بحران خارجی هم اینکه حامیان تندرو خود و لابی های حامی اسرائیل حتی بخشی از نمایندگان و سناتورهای دمکرات را در پشت سر خود جمع می کند و هم اینکه طبق تجربه سیاسی زمانی که کشور درگیر یک بحران خارجی مهم قرار داشته باشد مخالفت با رهبری حاکم به حاشیه می رود. در عرصه خارجی هم ترامپ با این حرکت دنبال تشدید منازعات جدید در خاورمیانه و تحریک نیروهایی چون حماس و حزب الله لبنان و به خصوص تهران است تا بهانه یی برای پیاده سازی استراتڑی کشاندن پای ایران به یک جنگ مستقیم پیدا کند. شکست این سناریو با اتکای به دیپلماسی سازنده و اجتناب از تحرکات بهانه سازی می باشد که احیانا نیروهای تندرو در داخل ایران می توانند انجام دهند و در جهت تحقق اهداف ترامپ مورد استفاده دولت واشینگتن قرار گیرد. هر چند که مخالفت با تصمیم ترامپ برای انتقال سفارت آمریکا به بیت المقدس از چارچوب حرف فراتر نخواهد رفت اما با آنچه احتمالا در روزهای آینده در مناطق فلسطینی و بخش بزرگی از جهان اسلام پیش خواهد آمد، کار را برای محافظه کاران عرب جهت نزدیکی به رژیم اسرائیل سخت تر از پیش خواهد کرد.

اینکه فرمان ترامپ برای انتقال سفارت آمریکا به بیت المقدس را یک تصمیم شخصی از طرف رئیس جمهوری افراطی این کشور تلقی کرد از اساس یک اشتباه در درک تحولات جهانی و منطقه یی خواهد بود. اصولا ساختار سیاسی آمریکا یک پیوند ناگسستنی با موجودیت اسرائیل دارد و هر دو حزب جمهوریخواه و دمکرات در تنها موضوعی که هیچ اختلافی ندارند، حمایت همه جانبه از این رژیم می باشد. به همین دلیل ترامپ در واقع یک “پاتک” بزرگ را با نشانه روی “پاشنه آشیل” ساختار سیاسی امریکا علیه “تک” مخالفان خود از حزب دمکرات و نهادهای تحقیقاتی به رهبری بازرس “مولر” انجام داد که تا حدود زیادی برای وابستگی اعضای کنگره به محافل سیاسی و مالی حامی اسرائیل دیگر هیچ امکانی برای کشاندن پای ترامپ به تحقیقات و احتمال استیضای وی در کنگره را نخواهند داشت. این وابستگی و همسویی اعضای کنگره به محافل حامی اسرائیل در حدی بود که در گرماگرم گمانه زنی در خصوص تصمیم ترامپ برای انتقال سفارت به بیت المقدس یک روز قبل در سه شنبه 5 دسامبر، مجلس نمایندگان آمریکا با آرای قاطع دو حزبی خواستار قطع کمک های مالی این کشور به تشکیلات خودگردان فلسطین شد و نمایندگان دو حزب به اتفاق آرا لایحه یی را تصویب کردند که مطابق آن کمک های مالی وزارت امور خارجۀ آمریکا به تشکیلات خودگردان فلسطین متوقف می شود. هم چنین “جرد کوشنر” داماد و مشاور ارشد ترامپ نیز روز قبل از این فرمان در “اندیشکده بروکینز” در واشینگتن بر این نکته اشاره کرده بود که ” بسیار بدیهی است که پرزیدنت ترامپ می خواهد این معضل را حل کند و این امری است که ما به آن مفتخریم، زیرا بر این باوریم که حل این نزاع امکان پذیر است و دلائل بسیار وجود دارد که ثابت کند چرا اکنون زمان مناسبی برای رسیدن به این هدف است”. از سوی دیگر به دلیل استراتژی منطقه یی ترامپ در خصوص پرونده خاورمیانه، وی هرگز نگران تشدید تنش ها و بی ثباتی های احتمالی نخواهد بود و حتی به صورت مدیریت شده از آن استقبال هم می کند. هم اکنون کشورهای عرب خاورمیانه به دلیل مشکلات داخلی خود و تشدید تنش با محور به رهبری ایران به صورت گروگان در دست آمریکا قرار دارند و به همین دلیل امکان هیچ حرکت بازدارنده یی را نخواهند داشت. اینکه تمام رهبران جهانی از دبیرکل سازمان ملل متحد، پاپ فرانسیس، رهبران اروپایی، چین و روسیه، رهبران کشورهای مسلمان و نهادهای معتبر بین المللی به شدت از این تصمیم انتقاد کرده و آن را موجب تشدید اختلاف و به قول “زیگمار گابریل” وزیر امور خارجه آلمان همانند “نفت ریختن بر روی آتش است” هر چند که ایجاد بازدارندگی نمی کند اما نشان می دهد که بار دیگر آمریکا در مقابل تمام جهان قرار گرفته است.

16/9/96           

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال