In touch with Diverse Iranian Community

دایاسپورا ، هویت و تجارب شاعرانه:

0 76
آزاده دواچی
آزاده دواچی

دایاسپورا یکی از لغات کلیدی در ادبیات مهاجرت است و معناهای زیادی را در خصوص فرهنگ سازی و واسازی زبان در مهاجرت به ذهن متبادر می کند. دایاسپورا هم می تواند مثبت باشد به این معنی که تاییدی بر یک فرهنگ خاص درمهاجرت است و هم برعکس می تواند منفی باشد به معنای از دست دادن هویت در یک فرهنگ جایگزین است. دایاسپورا همچنین به ماهیت‌های متفاوتی در فرهنگ مهاجرت تعلق می گیرد و در سالهای اخیر به مفاهیمی چون جهانی شدن، مرزها، مهاجرت، مهاجرت غیر قانونی، بازگشت به میهن، تبعید، پناهجویی، چند فرهنگی کمک فراوانی کرده است. با وجود مفاهیم زیادی که در مورد دایاسپورا وجود دارد ، اما یکی از مفاهیم اصلی دایاسپورا درگیر شدن با قالب اصلی تنوع و چندگونگی در زبان، فرهنگ، تاریخ، مردم، مکانها و زمانها و مسائلی از این دست است. یکی از مفاهیم مربوط به دایاسپورا زیر سوال بردن هویت‌های ثابتی است که عموما بر پایه ی ذات گرایی بنا شده است. در این مورد دایاسپورا به بررسی هویت‌هایی می‌پردازد که در طول پروسه ی مهاجرت باعث تغییر شده اند. در این مفهوم، دایاسپورا به جای پردازش به یک هویت ثابت نتیجتا به هویتی کاملا در تغییر تبدیل می شود که خودش را با تجربیات و شرایط خود در مهاجرت تغییر داده است.

ادبیات یکی از شاخص های اصلی ایجاد تغییر در هویت ثابت و رفتن به سوی هویت جدید است، هویتی که از نتیجه‌ی تجربه‌ی فرد با محیط پیرامونش و در نهایت از طریق ارتباط او با مهاجرت و سرزمین مادری اش صورت گرفته است.

مجموعه ی شعر بغضم را بغل کن اثر نعیمه دوستدار که به تازگی از سوی نشر اچ اند اس مدیا منتشر شده است، نیز با تمرکز شاعر بر هویت فردی و تجربیات شکل گرفته به هویت جدیدی از شاعر در مهاجرت می رسد که از خلال شعر خود را نمایان می سازد. در این مجموعه از شعر ما با شاعری روبه رو هستیم که به اثر نمایی از هویت خود در مهاجرت می پردازد و همین پردازش، شکل متفاوتی را به اشعار این مجموعه داده است:
میل به بازگشتنم نیست
مقصدم رفتن است
از خاطره های محقر
و پاک شدن از عکس های تار و رنگ و پریده
گذشته در روزهای دور مانده است
جایی در آغوش مرگ پرنده
در همان سالیان اندوهان.

در شعر دیگری با نام هویت مرجع اصلی نگاه شاعر به هویتش در مهاجرت نشان داده می شود . استفاده ی نمادین شاعر از روایت ها میان خاطرات جدید و قدیم او در نوسان است و در نهایت شاعر هویت جدیدش را نشان می دهد . این هویت مطابق تعریف دایاسپورا در تلاش است تا چندگانگی رویکردهای شاعر را نسبت به محیط پیرامونش نشان دهد:

خاطره ام را عوض کردم
به جایش خاطره ی تازه تری خریدم از جنس بلوط
که زیر پای رهگذران
صدای خوشی دارد از هر با ر به آغوش برگ
شناسنامه ام عوض شد
حالا
فرزند ارشد کارل والین ام
که سنگ قبر مرغوبی دارد در میانه ی گورستان
شنبه ها
وقتی قهوه ی داغ می نوشم
یادم می رود مسلمان معتقدی بود جد بزرگم
شاعر در عین حال که به بازتاب چند گانگی هویتش و درک جدید از تجربیات در مهاجرت می‌پردازد، نوعی واگویه‌گی در خصوص مواجه‌اش با شرایط جدید دارد، به این ترتیب که با استفاده از واژه آرایی خاص این کلمات بازتاب شرایط حاضر و گذشته‌ی او هستند، برای مثال در شعر بغضم را بغل کن این واگویگی آشکار است:

نفس در هوای تنم تنگ است
بیا برای هم شعر بگوییم
تا خواب مان نبرد وقتی هوا این همه سرد می پیچد
بیا لب بگذار روی کلماتی که نگفته ام
خاطراتم را ببوس
آوازت را فرو کن در قلبم
تا رگ های هوا باز شود از ضربان انگشت هایت
بیا خط بکش روی گونه اشک هایم
برای اینکه نمیریم امشب
بغضم را بغل کن.

یکی دیگر از تئوری های مربوط به دایاسپورا به خصوص دایاسپورای جهانی که در سالهای اخیر همراه با تئوری‌های پست کلنیال گسترش زیادی پیدا کرده است، بررسی اهمیت دایاسپورا در بازتاب فرهنگ و ادبیات است. در این تئوری های ارتباط میان جنسیت، طبقه و نژاد و همینطور مشکلات مربوط به هویت و دریافت های ذهنی در چهارچوب‌های میان ملیت ها مورد بررسی قرار می‌گیرد. به این معنی که نویسنده یا شاعر در یک اثر ممکن است به نقد وطن خود بپردازد و از سوی دیگر به نقد خانه ای که به آن مهاجرت کرده است. برای مثال در این شعر شاعر به نقد هر دو پدیده یعنی زندگی در مهاجرت و وطن می پردازد:

از آن شهر و شرم ساکنانش
از مردگان که در گور حبس شدند
از ما
که درجهان آواره شدیم
چیزی نپرسید !

در عین حال نگاه شاعر به وطن ، نوعی نگاه اعتراضی نهفته است . شاعر مدام به خصوص در هنگام بازگشت به سرزمین مادری و مرور خاطرات آن ، نگاهی اعتراضی به این تجربیات دارد . این نحوه ی استفاده ی از کلمات که با هویت جدید شاعر در مهاجرت عجین شده است ، بازتاب نگاه پرسشگر و انتقادی شاعر است ، که اتفاقا در فضایی جدا از سرزمین مادری شاعر شکل گرفته است :

تصویر چهره ی زنی غمگین
خراشی بر شیشه اتوبوس
شره ی خستگی
بر گونه ی ستارخان
تصویر غمگین چهره ی زنی
سوار بر پورشه در خیابان فرشته
وقتی قرار است روی ملافه های غریبه بخوابد
آهی
افتاده بر سپیدی بالش
مزه ی اسکناس های تانخورده
طعم چک پول هماغوشی
آن چیزی که تنوع در این مجموعه ی اشعار را زیاد کرده است، عدم ثابت ماندن در یک فضا، در شعر است. نگاه انتقادی شاعر نسبت به وطن نتوانسته است در تضاد با هویت اش به عنوان یک مهاجر باشد. بلکه شاعر به دلیل تجربه های علنی که داشته، توانسته است از طریق واژه آرایی به نقد آنها بپردازد. هویت شاعر در این مجموعه با سرپیچی از هویت های کلیشه ای از یک سو و از سوی دیگر با ارتباط آنها با نگاهش از فضای خارج از ایران توانسته است نگاهی عمیق و در عین حال انتقادی باشد.

در کرانه ی رود در اوا
شراب می نوشم
بچه ها
با لباس های سپید یک شکل
در صف قبرهای یک متری
همدیگر را هل می دهند
می نوشم
به سلامتی فصل شروع مدرسه
گاز اعصاب به خونم می رسد

در اشعار این مجموعه آن چه که مسلم است هویتی از شاعر است که توانسته است در مهاجرت طیف نگاه انتقادی خود را توسعه بخشد. هویت شاعر تنها محدود به یک فضای جغرافیایی خاص و یا نقد یک روایت خاص نیست، بلکه با در برگرفتن مجموعه ای از تجربیات که عموما تجربیات شاعر از اخبار و رویدادهای جهانی است، گره خورده است. جنسیت در این هویت بیشتر زنانه است هرچند که دید انتقادی شاعر نسبت به پدیده های جهان محدودیت به جنسیت او نیست و توسعه یافته است، اما می‌توان سویه هایی از این هویت را که اتفاقا در مهاجرت هم همان ویژگی ها را دارد در برخی از اشعار دید:

از نطفه هایی که به چاه انداختم
از سلفی با مردگان به دنیا نیامده
از خاطرات شب نشینی با جنین های کنده شده از دیواره ی جهان
برای زمین یک دفتر شعر ارث گذاشتم
خوانندگان سقط شده
در ردیف های سطرهای خالی مرگ
در قفس های آتش
در مراسم گردن زنی
زیر آتش ائتلاف ضد شعر
در قلمرو اسلام و فوبیای زادن.

هویت زنانه ی شاعر در مهاجرت توانسته است به تصویر کشیدن دنیای متفاوتی کمک کند که مطابق تعاریف دایاسپورا این تصویر سازی همراه با زندگی شاعر در دایاسپورا شکل می گیرد.

تصویر سازی‌های شکل گرفته شده در دایاسپورا که عموما از نگاه متفاوت شاعر به عنوان یک زن سرچشمه می گیرند در فاصله ی میان دو سرزمین در نوسان هستند و ثابت نمی مانند و همین چینش تصاویر، یعنی گذر از بیرون به درون و برعکس، به تنوع فضاسازی در این اشعار کمک کرده است. این نوسان ها عموما برگرفته از تجربیات عینی شاعر است :

ششم دی ماه
در فاصله ی بغض من تا قطب جنوب
یک نصف النهار خون روی دامنم
قرص پروژسترون
و خطر سقوط بچه های شهر در نشیمن اتاق
زیر نور آبی تلویزیون
سایه شوم ماه بر ترک های شکمم می افتد
تکانه های جنین در نهم دی ماه ۸۹، تهران
دلم می ترکد.

هویت شاعر در دایاسپورا به عنوان یک شاعر مهاجر توانسته است نگاه انتقادی او به تجربیاتش از ایران را گسترش دهد. زبان شاعر در این مجموعه عموما زبانی اعتراضی است، زبانی که هدفش به چالش کشیدن تجربیات گذشته و ایجاد پلی برای درک و بازتاب زندگی شاعر در هجرت است.

خواب دیدم تیرباران زنی را
در تقاطع آزادی و انقلاب
روی پلی از رنگین کمان
ترکیبی از سرخ خون
و سبز رنگ ها
سفید چشم ها
وسیاه موها
زرد گونه
و کبود ران ها
بر شانه های مردم تشییع می شد
سینه های پلاسیده و لب های بیابانی اش
اسمش را حیف
نپرسیدم از پوکه ی خالی.

از سوی دیگر زبان شاعر بیشتر به سمت زبانی نمادین متمایل است و در عین حال بازتاب رویدادهای جهانی و فرامرزی در کنار تجربیات شخصی است به همین دلیل زبان و ساختار کلمات و استفاده ی متفاوت از واژه گان در این مجموعه ی شعر توسعه یافته است . شاعر در این مجموعه با استفاده از هویت جدیدش توانسته است به دریافتهایش به عنوان یک مهاجر توسعه بخشد. هویت شاعر در این مجموعه به دلیل مهاجرت دچار دوگانگی و یا انحلال نشده است، بلکه به بازتابی از حقیقی از تجربیات او در دنیای جدید با ارتباط با ایران است.

منابع :
Kuortti, J. Writing Imagined Diasporas: South Asian Women Reshaping North American Identity. Cambridge Scholars Publishing: New Castle , 2007.

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال