تازه‌ها سلامت و تغذیه سلامت و روان گزيده‌ها

درباره‌ی تخیل

نیست وش باشد خیال اندر روان
 تو جهانی بر خیالی بین روان

بر خیالی صلحشان و جنگشان
وز خیالی فخرشان و ننگشان  

saba-1 درباره‌ی تخیل
دکتر صبا هدا

تمام مفاهیم و موضوعاتی که از ذهن ما می گذرند دو دسته اند: یا عینی هستند یا مجرد و ذهنی. مفاهیم عینی همه آن چیزهایی هستند که در جهان بیرون از ذهن ما  معادل و برابری دارند. انسان ، دریا، سنگ ، درخت ، سگ و…… همه مفاهیم عینی هستند. ذهن ابتدا آنها را در عالم خارج دید و بعد برای آنها یک معادل و مفهوم ذهنی، در ظرف زبان، درست کرد.

دسته دوم مفاهیم مجرد و ذهنی هستند. این مفاهیم در جهان بیرون معادلی ندارند ، تماما محصول ذهن ما هستند. آفریدگار آنها خود انسان است. مفاهیمی مثل عدالت ، مهربانی ، سنگدلی ، زیبایی و زشتی همه مخلوق ذهن ما هستند. تا آنجا که میدانیم انسان تنها حیوانی است که می تواند مفاهیمی ذهنی و مجرد خلق کند. همین خصلت خلق مفاهیم ناموجود در جهان است  که به ذهن ما قدرت خارق العاده ای داده است: قدرت تخیل imagination  و تجسم  imagery .

تخیل یعنی  توانایی یا عملی  که می تواند در ذهن ما اندیشه ها ، تصاویر  یا مفاهیمی بسازد که  یا اساسا در جهان خارج وجود ندارند و هرگز توسط فرد تجربه نشده اند و یا اگر هم وجود دارند در لحظه تخیل نزد او موجود نیستند.  محصول این عمل را خیال یا fantasy می گوییم. محتوای خیال می تواند فنجانی چای که صبح نوشیده ایم ، سفر دلپذیری که سال گذشته داشته ایم ، دیو و پری ، الهه و رب النوع ، بابا نوئل  یا عمو نوروز  و  هر چیز قابل تصور دیگری باشد. تخیل نیرویی است در ذهن ما که توانایی تولید نامحدود دارد . سقف آن تنها میل ما است. این قوه  بخشی از دستگاه شناختی ذهن ما است و ارتباط بسیار نزدیکی  با  سایر فعالیت های  ذهنی  مثل حافظه ، هیجان ، باور ها ، امیال ، سائق ها و آرزوهای ما دارد.

روزی ، شاید حدود هفتاد یا هشتاد هزار سال پیش ، اجداد  ما حین تغییرات شگرف ذهنی و شناختی ، که منجر بدان شد که انسانها  فرمانروای کره زمین شوند، این قابلیت را کسب کردند که مفاهیم ذهنی و مجرد خلق کنند. از آن روز هیچ ساحتی از وجود ما نیست که در دسترس تخیل نباشد. تمام قصه ها و اسطوره ها ، تمام آداب و مناسک  و آیین ها، تمام آثار هنری ، نقاشی ها ، داستان ها، نمایشنامه ها و فیلم ها، مجسمه ها و بنا ها،  تمام میراث فرهنگی ما ،  همه زاده همین تخیل هستند. اما تاثیر خیال در زندگی بشر حتی از این هم فراتر است.

انسان نه تنها دارای این قابلیت غریب است که خیال پروری کند بلکه این خاصیت غریب تر را هم دارد که بخش بزرگی از خیالات خود را باور کند. آنگاه که  گروه بزرگی از آدم ها  خیالی را باور کنند آن خیال تبدیل به حقیقتی در زندگی می شود و برای باورمندانش،  مثل کوه و درخت و دریا واقعی می نماید.  زندگی ما بر بسیاری از این تخیلات بنا شده است. ما در واحدهای تخیلی به نام کشور زندگی می کنیم. این کشور آن چنان در ذهن ما واقعی است که گاهی در راهش جان می سپاریم یا جان کسانی را می گیریم.  حال آن که در طبیعت چیزی به نام کشور وجود ندارد. یک تکه واقعی کاغذ در عالم تخیل ما تبدیل می شود به سنگ محک ارزش ها یعنی پول. اتفاقا بعضی برای این یکی هم حاضرند آدم بکشند. اعتقاداتی که حول آنها گروهها و دسته ها و فرقه ها و پیروان تشکیل می شود  تنها در  تخیل معتقدان واقعیت دارند. بشر جنایت ها برای خیال خود مرتکب شده است. اما شگفت اینجا است که بسیاری از  دستاوردهای افتخارآمیز بشر نیز حاصل خیالپردازی او است. بسیاری از ارزش های مثبت جوامع انسانی مثل عدالت ، برابری ، آزادی تنها در عالم ذهن انسانها وجود دارند وگرنه در طبیعت نه آزادی وجود دارد ، نه اسارت ؛ نه ظلم وجود دارد و نه عدل. اینها تمام محصول  ذهن ما هستند. زندگی عادی و هر روزه ما هم جز با تخیل حرکت نمی کند. زندگی روزمره ما ، عموما هدف-مدار و در جهت آینده است. ما همیشه  در جهت هدفی در آینده حرکت می کنیم. این هدف در آینده تنها در ذهن ما وجود دارد. خیال است که ما را هر روز حرکت می دهد.

نیروی ذهنی  تخیل می تواند به انواع گوناگون خود را در طول روز و شب نشان دهد:  ممکن است تخیل خودبخودی باشد. در این حال ذهن هیچ تلاشی برای خیالپردازی نمی کند .تصاویر خود به خود  به ذهن ما می آیند. وقتی به  آرامی در گوشه ای نشسته ایم و مشغول خیالبافی هستیم این نوع از تخیل در کار است. گاهی تخیل فعال است  یعنی ذهن ما آگاهانه و تعمداّ  جریان تخیل را شروع می کند. وقتی که نشسته ایم و خاطره دلپذیری را در ذهن مزه مزه می کنیم در حال تخیل فعال هستیم. تخیل فعال می تواند کاملا مبتکرانه  و در جهت آفرینش صحنه ها ، افکار و مفاهیم جدید هم  باشد. یک قصه نویس از این نوع تخیل برای قصه گویی استفاده می کند. این همان تخیل خلاقانه است. هرچند که شاید از یک نقطه نظر ، هر تخیلی خلاقانه باشد. گاهی تخیل ممکن است متفکرانه باشد. این نوع تخیلی است که به کار دانشمندان در حل مسائل و کشف رازها  می آید. آز آن نوع تخیل که انیشتین می گفت:« من خود را بیشتر از نوع هنرمندی می دانم که آزادانه با تخیل کار می کند. دانش محدود است  اما تخیل  است که جهان را در بر می گیرد.»

اما نوع دیگری از تجسم و تخیل هست که بسیار به کار درمان و بهبودی می آید. این نوع تخیل را اصطلاحا تجسم هدایت شده یا guided imagery می خوانند. تجسم هدایت شده نوعی از تخیل فعال است که در آن، توسط درمانگر و با هدف تغییر و بهبود،  فرد ترغیب به ساختن تصویرهایی در ذهن خود میشود. خیال ایجاد شده در ذهن می تواند عناصر دیداری ، شنیداری ، بویایی ، لامسه یا چشایی داشته باشد. گاهی هم ممکن است عناصر حسی کمتر داشته باشد و به صورت به ذهن آوردن یک  وضعیت ، حالت یا مفهوم باشد.  در اکثر  مواقع  اجزاء عاطفی فراوان هم همراه این تصویرسازی ها هست. همه اینها معمولا در حالت آرمیدگی  relaxation انجام می شود. تجسم هدایت شده را می توان با هیپنوتیزم یا بدون آن به کار برد.

این روش در بهبود  استرس ، اضطراب و کاهش دردهای جسمانی در بسیاری از افراد موفق بوده است. همچنین گزارش های فراوانی از تاثیر آن در کنترل بیماری های روان-تنی مثل فشارخون، آلرژی ، برخی بیماری های دستگاه گوارش یا سیستم ایمنی  در دست است. هرچند مطالعات در این زمینه هنوز کامل نیست ولی به نظر می رسد که بتوان روی این روش برای کمک به  بسیاری از گرفتاری های ذهنی و جسمی حساب کرد. چنین می نماید که  تمرین و تکرار تصویر خیالی درمانی می تواند هم آثار آرامش بخش روانشناختی داشته باشد و هم بر واکنش های جسمانی تاثیر بگذارد.

می بینیم که نقش نیروی خیال  در جسم و جان  ما چقدر عظیم است.  زندگی هر روزه ما بر خیال آینده استوار شده است. آن چه را فرهنگ بشری می نامیم ، از خوب وبد ، همه محصول تخیل ما است. روان ما از افسون خیال جان می گیرد و حتی جسم ما هم  به نیروی خیال عوض می شود. اگر خیال نقشی این چنین عظیم دارد پس جایگاه تفکر نقاد بشر، که اینقدر بدان می بالیم کجا است؟ بشر چگونه قرار است بین این دو نیروی به ظاهر متضاد تعادلی برقرار کند؟ شاید پاسخ به دوگانه عقل و خیال همان پاسخ به دو گانه عقل و احساس باشد. یعنی در واقع شاید بهتر باشد در دوگانه انگاری این ها تجدید نظر کنیم. خیال ها و عواطف نیروهای عظیم ذهن بشر هستند که می توانند او را  از سویی به سوی دیگر بکشانند. آنها از جنس شور و طلب هستند. مثل آتش هستند که هم گرم میکند هم می سوزاند. سرزمین آنها پر هیاهو و گاهی پر تعارض است. اما در این هنگامه نیروهای سراسیمه ما به ابزاری هم مجهز شده ایم.: عقل نقاد. خرد است که می تواند به ما بگوید که در هیاهوی احساسات متعدد و تخیلات متضاد و متعارض کدام خیال را برگزینیم و از پی کدام احساس برویم که کمترین رنج و پایدارترین لذت نصیب ما شود. هیجان ها و عواطف سوخت ماشین ما هستند. فرمان آن هم  در دست تخیل است اما عقل شاید بتواند بهترین جاده را پیدا کند. معنای اصل واقعیت reality principle همین است.   

Related posts

ارسال کمک های مردم به صورت « مستقيم و مستقل» برای زلزله زدگان

شهرگان

پرده برداری از خشونت بر زنان در دهه شصت

شهرگان

هفت شعر از علیرضا کلیایی

اظهار نظر