In touch with Diverse Iranian Community

ستاره‌ى دوردست

تقدیم به دکتر اسماعیل خویی

در انزواى خويش

غمگين نشسته است

آن دوردست ستاره

چندين هزار شب است

چندين هزار شب،

كان تك ستاره

از آسمان خويش،

براى هميشه رفته است

در ناكجاى دور

تنها،

چه چيز را

به انتظار نشسته؟

در سكوتى كه

فرياد هزار گلوى بريده

است

و بارانى كه

هر قطره اش تازيانه

وهن كدام غربت

بر قامتش نشسته؟

سرب كدام گلوله بر دلش؟

شرم كدام گناه بر گونه اش؟

ترس كدام كابوس بر رويايش؟

آن دوردست ستاره

آن دوردست ستاره ى ما

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال