شعر

سه شعر از صبا عباسی

۱.

شکل جهان را کشید بهتر از آنچه که هست

ماه و خورشید ساخت خلوت شب را شکست

آب ،زمین،آسمان،بغض و سکوت و خدا

حوصله اش سر که رفت پای کمی گل نشست

 

نفس جهان حادث است ؟ یا همه ی ما قدیم؟

یا همه قربانی حادثه ای ممتدیم

خلقتمان ساده بود ،آمد و در جسممان  

روح خودش را دمید ،بعد دلش را زدیم

 

دامن خود را تکاند ،غرق تلاطم شدیم

روی زمین ریختیم ،در تن شب گم شدیم

فاجعه رخ داد و بعد ،ساده دونیمه شدیم

هرکه به یک سو دوید، قتطی مردم شدیم

 

بیشتر از قبل شد ،دلهره و بیم من

روی زمین ریشه زد ،غربت بد خیم من

مضطرب و نا امید ،می گذرد سال ها

نه که  نه ،پیدا نشد  آن دگری نیم من

 

در پی من قلب تو  ، تو نگران  بعد از آن

لحظه ای آرام نیست  ،روح جهان  بعد از آن

ساز ،قلم ،شعر ،نه  هر چه به هر در زدیم 

قابل درمان   نبود غربتمان  بعد از آن

 

شکل جهان را کشید ،ساده و مبهوت و مست

یک زن آشفته ساخت ،بعد کنارش نشست

گشتن بیهوده ایست ،من که گمان میکنم

آن دگری نیمه ام ،در خود من گم شده ست

 

۲.

خوابیده تمام کهکشان در مشتم

شب می چکد از کنار هر انگشتم

من  آن پری کوچک تقاشی که

روییده دو بال کاغذی بر پشتم

 

تو ،سادگی مداد رنگی هایی

یک تابلو از ترانه و تنهایی

از بین غروب و قصه ها می دانم

یک روز ،خود  خود خودت  می آیی

 

از شاعر واژه های شب می خری ام

تا دفتر نقاشی تان می بری ام

یک طرح سیاه بودم اما حالا

رنگی شده با تو دامن و روسری ام

 

شاید که ستاره ای جوانی ،شاید

تلفیق غروب و آسمانی ،شاید

تو آمده ای کنار من از امروز

تا آخر عمر هم بمانی ،شاید

 

تا چشم تمام خانه را خواب کنی

آرام مرا در تن شب قاب کنی

یا  آمده ای درون این تاریکی

کاری که نکرده سحر مهتاب  کنی

 

یکدفعه ،نگاه آشنایت گم شد

از خلوت من رنگ صدایت گم شد

دستب تن ساده ی تورا  لاک گرفت

رویای سیاه رد پایت  گم شد

 

از قاب بدون تو خودم را کشتم

خون میچکد از کنار هر انگشتم

من ماندم و قاب خالی و تنها با

نقاشی پاره پاره ای در مشتم

  

۳.

 اینجا کلمات انحرافی ست

قانون حیات انحرافی ست

حافظ به هزار زن نظر داشت

این شاخه نبات انحرافی ست

ذاتا لب تو زهر کشنده ست

طعم شکلات انحرافی ست

فریاد من است کنج مسجد

گاهی صلوات انحرافی ست

در مذهب ذهنی متزلزل 

قانون و ثبات انحرافی ست

روح همه ی جهان شلخته ست

عطر و کراوات انحرافی ست

از راه خودت برو مخاطب

این خزعبلات  انحرافی ست

Related posts

چند شعر از نیکو مرادی

شهرگان

روایت…

ابوالفضل حسنی

شهر قصه‌ها

شهرگان

اظهار نظر