In touch with Diverse Iranian Community

سه شعر از نادر چگینی

 

۱

پشت کدام بوسه

کدام خیابان را بنویسم

هنوز

از بکارت ریخته ی شب

صبح

 با لبخندی کثیف آغاز می شود

وما از انگیزه های ایستاده رو به دیوار آگاهیم

فردا

تکه های مرا جمع کنید

برای نوشتن چند شاخه ی زیتون کافی ست

دردهان کبوتری

که برخط سپید این شعر می نشیند

 من از

وارثان زرد این  رُمانم

میان شهر

که با کفش وکلاهی از همیشه های اندوه

مرگ را زندگی کرده ام.

 

 

 ……………………………………………………………………………………………………………………………………..

۲

زمان می گذرد

وما کبود ایستاده ایم

این بازی نیست

آخرین برگ تصمیم را سپیدمی گذارم

با

اتفاقاتی

که درادامه ی این سطرها خواهد افتاد

اما هرچه فکر می کنم

زیباترین اتفاق این سالها

خرما های رسیده درسپیدی سینه های تو بود

وچشمانت

تنها

بهانه ایی که می توان

زیتون را نوشت.

 

……………………………………………………………………………………………………………………………………….

۳

نمی دانم

از هرزگی این واژه هاست

یا باکره گی یک ناگهان

که تن به فاحشه گی این سطرها می دهم

تنها

رسم یک انکار

بعدازظهرهای سگی ام را

از دقایق خاکستری عبور می دهد

اما خوب می دانم

که به تکامل ریگ ها ایمان آورده ام

چه در سماجت کفشهایم باشد

چه در ابتدای ساحل

که دریا را به بازی می گیرد

کاش

از صراحت لاله های وحشی

در لبانت عبور می کردم

تا شکوه گوزن شمالی که در تومی ایستد

تا  خشم انفجار اناری در مشت ات

اما باور کن

سالهاست

جراعت رخنه در مرگ را یافته ام

وعبور زردفسیل شدن در اعداد را

با این همه

ازاین همه آسمان و ریسمان

تنها یک کوچه ی  سپید می دانم

که

از سیاهی

چشمان تو آغاز می شود.

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال