In touch with Diverse Iranian Community

سینمای ایران در سال ۱۳۹۳؛ جوی حقیر

0 46
امید جبیبی‌نیا
امید جبیبی‌نیا

سینمای ایران در سالی که گذشت یکی از بدترین سالهای خود را سپری کرد، در حالی که بسیاری از سینماگران نزدیک به اصلاح طلبان امیدوار بودند پس از به پایان رسیدن دوران احمدی نژاد و روی کار آمدن دولت موسوم به تدبیر و امید، روزنه امیدی در بن بست سینمای ایران گشوده شود اما این سینمای ایزوله و شبه رسانه در عرصه بین المللی و در اکران داخلی نتوانست توفیق چشمگیری به دست آورد.

در سال ۱۳۹۳ سیاست های تازه سازمان سینمایی وزارت ارشاد در تشویق سینماگران مورد پسند خامنه ای سبب شد تا دهها فیلم و پروژه سینمایی دولتی با بودجه های کلان کلید زده شوند که همگی با بی اعتنایی کامل مخاطبان روبرو شدند.

C1

از میان حدود پنجاه فیلمی که در این سال به روی پرده رفت فقط دو فیلم شهر موش ها مرضیه برومند و معراجی ها ساخته مسعود ده نمکی از سرکردگان اصلی حزب الله، توانستند تماشاگران را به سالن سینما بکشانند، اولی به مدد تبلیغات فراوان و سابقه ذهنی تماشاگران از مجموعه و فیلم شهر موش ها و دومی به مدد رانت ها و بلیت های مجانی برای کارکنان نهادهای مرتبط با دستگاه های امنیتی و نظامی.

در عرصه مقررات و سانسور، عرصه چنان بر سینماگران تنگ شد که بارها در برنامه های تلویزیونی بازیگران، منتقدان و فیلمسازان زبان به انتقاد از تشدید مقررات سختگیرانه گشودند. این سیاست های تازه در مورد تایید فیلمنامه ها، انتخاب بازیگران، اعمال محدودیت های شدید برای حضور زنان بر روی پرده و همچنین سیاست اکران برای تشویق سینماگران کاملا خودی با اعطای بهترین زمان، بهترین گروه سینمایی و بهترین تبلیغات نسبت به سایر سینماگران سبب شده است تا بسیاری از سینماگرانی که در دهه های هفتاد و اوایل دهه هشتاد به فیلمسازی مشغول بودند یا خانه نشین شوند یا با ممنوعیت روبرو شوند و یا از کشور خارج شوند.

برخی دیگر از فیلمسازان نیز مانند کیمیایی و مهرجویی اساسا مخاطب خاص خود را با هر تعریفی که برای نقش آنها در سینمای جمهوری اسلامی قائل باشیم از دست داده اند و آثار اخیر آنها نشان می دهد که با دورانی که به گمان برخی دوران اوج فیلمسازی آنها در دهه هفتاد بوده است، فاصله بسیاری دارند.

گفته شده است که در سال ۱۳۹۳ حدود هفت میلیون نفر به سینما رفته اند، این بدان معنا است که از جمعیت بالغ بر هفتاد میلیون مخاطب بالقوه سینمای ایران (بالاتر از هفت سال) تنها یک دهم آنها یک بار در سال به سینما رفته اند. به عبارت دیگر میانگین سینما رفتن ایرانی ها در سال گذشته ۱۰- است.

 میانگین سینما رفتن در ترکیه ۳ ، در پاکستان ۵  ، در آذربایجان ۲  و در بحرین ۱.۵ است، از این قرار آمار فراری بودن مردم از سینما در ایران تنها با برخی از کشورهای آفریقایی که در آن تعداد کمی سینما در شهرهای بزرگ وجود دارد و یا کشورهای جنگ زده مانند افغانستان، سوریه و عراق قابل مقایسه است.

Germany Berlin Film Festival 2015 Award Ceremony

این درحالی است که بودجه ای که نهادهای دولتی صرف ساختن پروژه های سینمایی کرده اند بالغ بر میلیاردها تومان است و با آن امکان راه اندازی دهها بیمارستان و مدرسه و مراکز فرهنگی یا پروژه های عمرانی در کشور وجود داشت.

مهمترین اتفاق سینمایی سال اما درخارج از حوزه کنترل و نظارت نظام سانسور در ایران رخ داد و آن جایزه خرس طلایی جشنواره برلین برای فیلم تاکسی جعفر پناهی بود.

تاکسی جعفر پناهی تلاش دیگری ست برای عبور از ممنوعیت فیلمسازی که تلاش می کند تا با کمترین امکانات و به گونه ای شبه مستند، مشکلات اجتماعی ایران را بازنمای کند. یک فیلم زیرزمینی که بسیار به ده کیارستمی شبیه است.

اگرچه اپوزیسیون واقعی ایران در برابر این جایزه به دو دسته ستایشگران و منتقدان تقسیم شدند اما به گمان من این جایزه نمادین نه برای خود فیلم بلکه برای فیلمسازی ست که زیر تیغ حکم زندان و در عین ممنوعیت تلاش می کند تا برای حق آزادی بیان مبارزه کند.

فارغ از نگاه سیاه و سفید و کلیشه ای به سینماگران ایرانی، روشن است که بسیاری از سینماگران ایرانی جز تعدادی معدود از دایره خودی ها کنار گذاشته شده اند و به حاشیه کشانده شده اند. کسانی چون ابوالفضل جلیلی  و ناصر تقوایی سالهاست که دیگر فیلمی نساخته اند و یا فیلم های قبلی آنها هیچ گاه دیگر جز در جشنواره ها راهی به اکران عمومی نیافته است.

C3سال ۱۳۹۳ درحالی پایان یافت که تعداد فیلم های توقیفی شده در این سال حتی از سال ۱۳۹۲ نیز بیشتر است. فیلم هایی چون عصبانی نیستم، قصه ها و خانه پدری که در هنگام اکران در جشنواره به دلیل مضامین اجتماعی خود با استقبال نسبی منتقدان روبرو شده بودند در میان این فیلم ها هستند.

 در همین حال برخی از همین فیلم ها نظیر عصبانی نیستم و قصه ها در جشنواره های خارجی به نمایش در می آید، قصه ها ساخته رخشان بنی اعتماد یکی از معدود جوایز بین المللی معتبر سینمای ایران را در سال گذشته از آن خود ساخت، جایزه بهترین فیلمنامه از جشنواره ونیز.

این فیلم که مجموعه ای از چند اپیزود است با مجوز فیلم کوتاه ساخته شده است و بارها در باره اکران یا عدم اکران آن توسط مدیران سینمایی سخنان متناقضی ایراد شد.

این تناقض در سیاست های داخلی و خارجی که از دیرباز در سینمای ایران وجود داشته است سبب شده است تا برخی از سینماگران ایرانی مانند عباس کیارستمی و اخیرا اصغر فرهادی به فیلمسازی در خارج از کشور روی بیاورند که در یک نگاه کلی می توان گفت هر دو موفقیت های بهتری به نسبت آثار قبلی خود کسب کرده اند.

سال ۱۳۹۳ همچنین یکی از بدترین سالهای اخیر برای فیلمسازان زن بود که معمولا به موضوعات اجتماعی علاقه بیشتری نشان می دهند، بسیاری از سینماگران جوان زن از ادامه فعالیت سینمایی باز ماندند و حضور بسیار کمرنگ زنان فیلمساز در جشنواره فجر که تریبون دولتی سینمای هدایتی ـ حمایتی محسوب می شود یکی از مواردی بود که بلافاصله خود را به رخ می کشید.

در عرصه سینمای مستند و فیلم کوتاه و یا فیلم های تجربی نیز سینمای ایران توفیق چندانی نداشت و یکی از بهترین های آن ماهی و گربه بود که اساسا نه تنها از مشکلات ساختاری بسیاری رنج می برد بلکه حرفی هم برای گفتن ندارد و به نظر می رسد فقط برای نمایش خارجی ساخته شده است.

C4

خانه سینما که سالها تعطیل بود اگرچه بازگشایی شده است اما نظام جدید سینمایی نقش و کارکرد پیشین خانه سینما را از آن سلب کرده و آن را به نهادی برای زندگی روزمره سینماگران بدل ساخته است که گاه با عیدی های دولتی برای چند کیلو مرغ و برنج در صف انتظار سرگردان نگه می دارد.

 سال ۱۳۹۳ شاید از نظر یاس و دلزدگی سینماگران و بسیاری از منتقدان سینمایی از بن بست سینمای ایران که وعده رفرم در انتخابات ریاست جمهوری گذشته آن را به توهم تازه ای کشانده بود، در یک دهه گذشته کم سابقه باشد.

سینمایی که با مخاطب و مشکلات اجتماعی فزاینده ش بیگانه است و به بخشی از ماشین سانسور و سرگرم سازی حکومتی برای به یاس و انفعال کشاندن مردم بدل شده است خود نیز در حال فرو غلطیدن در مرداب است.

حالا دیگر همه می دانند که: هیچ صیادی در جوی حقیری که به گودالی می ریزد، مرواریدی صید نخواهد کرد.

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال