شعر گزيده‌ها

شعری از مهین میلانی

فقط تو را کم دارم تو که راز و سرابی

فقط تو را کم دارم

تو که راز و سرابی

ابراهیم معلوف

لبنان، بیروت، پاریس

ترومپت و True story

[clear]

و من پشتِ پنجره

با نخی از سیگار بهمن

تنها نشانِ آن غلیان رازگونه

و آفتابِ درخشان پس از برفِ شبانه

برروی شیروانی ها

فقط تو را کم دارم

[clear]

من از ملل گذشته ام

از نوستالژی عبور کرده ام

از “حقوق بشر” و “دموکراسی”

از این واژه های دهان پرکن

حالم به هم می خورد

فقط تو  را کم دارم

[clear]

تو را که راز و سرابی

تو را که فقط در خیالی

تو را که باید خودم بسازم

خودم خدای تو شوم

سیبم را گاز بزنی

با هم به دیاری دگر رویم

به سرابی دگر

[clear]

کارِ ما ولگردی در راز و سراب است

سیب را گاز زده ایم

از آغوش مادر بیرون پریده ایم

در پی سراب

راز و سراب است

راز و سراب است

اما تو را فقط کم دارم

راز و سرابت را دوست دارم

تو را که کم دارم دوست دارم

Related posts

تجمع ۲۰۰ راننده شرکت واحد در مقابل شورای شهر تهران

شهروند بی‌سی

تن‌ام، آنچه عادت کرده بود باشد و آنچه واقعیتِ آن است

سپیده جدیری

قضاوت گر بودن یعنی چه؟

صبا هدا

اظهار نظر