In touch with Diverse Iranian Community

شعر تازه‌ای از رضا عابد

[clear]

«تا»

[clear]

[clear]

تا دوست داشتن تو‌
شمعدانی ها را
تا آمدنت روی تراس
تا قرمزتر شدن گونه‌های شمعدانی‌ها
از شرم حضورت
و گرم شدن شعر من
در این مرداد ” گران ”
که از خجالت بهمن شده است
و تا بانوی مرداد شدنت
که خیابان ها را
کنارعابران کم حوصله
نمی تواند شادی کند

[clear]
باز
تا پیمودن صدایت
پرشدن این همه فاصله میان ما
شیندن شمع‌های تولد تو
پناه گرفتن دوباره
پشت انگورهای آبستن
و گوش سپردن به همه نالیدن های تاریخ
دیدن تانک‌ها در خیابان
زنان لکاته ی سرخاب و سفیداب
که روز روشن
از مهر و ماه سواری می گیرند
شکستن استخوان اسفالت ها
عربده و چماق مردان لوبیا و عرق ” چتولی ”
نمی دانند!
طراوت انگور را تف می کنند
در رژه ی زندگی سگی…

[clear]

آه!
این گلوی گیر کرده
چگونه می تواند سر کند
با مردادی خجالت زده پیش تو
و نکوبد خود را
به جان بیست و هشتیمن روز

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال