In touch with Diverse Iranian Community

فرازهایی درباره‌ی مشکلات افراد دارای معلولیت در ایران

فرازهایی درباره‌ی مشکلات افراد دارای معلولیت در ایران*

فرید انصاری دزفولی**

افراد دارای معلولیت در ایران با مشکلات زیادی دست به گریبان اند و از حقوق انسانی و شهروندی خویش محروم می باشند. از نبود قانون حمایت از معلولان گرفته تا نوع نگاه تبعیض آمیز افراد جامعه و دولت به مسئله معلولیت و معلولان ، همه و همه باعث شده است تا این اقلیت بزرگ کشورمان از حقوق و امکانات برابر اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و انسانی برخوردار نیستند. یکی از نماد های نادیده گرفتن این حقوق بی توجه ای به وضعیت شغلی شان است که نتیجه آن برای این قشر از جامعه نداشتن درآمدی برای ادامه حیات و نرسیدن به استقلال مالی جهت خودگردانی، عدم حضور در اجتماع و برخوردار نبودن از زندگی بهتری می باشد.

عدم امنيت شغلی یکی از اصلی ترین دغدغه های و مشکلات افراد دارای معلولیت برای معیشت و ادامه حیات است.  به این مشکل بايد دشوار بودن دستیابی و تامین وسايل توانبخشی، امکانات رفت و آمد، مسكن، آموزش، عدم مناسب سازی، نبود برنامه های تفریحی و گردشگری و سهميه سوخت معلولان را هم به فهرست مشكلات اين بخش از جامعه را هم اضافه كنيم. در حال حاضر مشکل مالی – معیشتی که بعلت عدم اشتغال و بیکاری ایجاد شده است ریشه بسیاری از نابسامانی ها و دغدغه اصلی زندگی افراد دارای معلولیت در کشورمان است .

آمار بیکاری در میان افراد دارای معلولیت ناروشن است. سرشماری سال 1390 می گوید 36/1 درصد افراد جامعه دارای معلولیت هستند که بر اساس این آمار نرخ بیکاری در میان معلولین واجد شرایط کار21 درصد است. در صورتیکه سازمانهای مردم نهاد معتقدند که نرخ بیکاری افراد دارای معلولیت 4 برابر نرخ بیکاری افراد غیر معلول کشور می باشد و در خوشبیانه ترین شرایط نرخ بیکاری معلولین واجد شرایط کار برای این سازمانها 60 درصد تخمین زده می شود. اين در حالی است که تعداد معلولان تحت پوشش سازمان بهزيستی به عنوان متولی اصلی معلولان فقط حدود يک ميليون و 200 هزار نفر گزارش داده می شود یعنی میلیون ها انسان دارای معلولیت بدون هرگونه حمایتی در جامعه رها شده اند تا با وابستگی به خانواده و اطرافیان خود زندگی کنند. طبق آمار سال 2008 از سه میلیون معلول واجد شرایط کار فقط 600 هزار نفر به نوعی مشغول به کار بوده اند. یعنی اکثریت معلولین در ایران بیکارند و در تنگنا بسر می برند. در ایران کسی که شغل ندارد، زیر پوشش بیمه تامین اجتماعی نخواهد بود و بدین ترتیب کسی که تامین اجتماعی نداشته باشد مستمری بازنشستگی نخواهد داشت و بر همین اساس در دوران کهنسالی هم امنیت روانی و مادی برای این افراد وجود نخواهد داشت زیرا حق بیمه ای پرداخت نشده است.

متاسفانه بی توجهی به ضرورت امنيت شغلی و اشتغال پايدار معلولان نسبت به ساير افراد جامعه باعث شده است تا آمار خودکشی در میان این قشر بالا برود. بعضی‌هایشان خودسوزی می‌کنند. بعضی‌ها خودشان را حلق‌آویز می کنند. گروهی هم دارو می خورند و خودشان را مسموم می کنند. وضعیت خانوادگی و به خصوص اقتصادی و معیشتی معلولین اثر مستقیم بر میزان خودکشی آنها دارد.  نهاد های مردمی و انجمن های حامی حقوق افراد دارای معلولیت منجمله انجمن حمایت از معلولین ایرانی در زمینه تنگدستی مالی و رشد اعتیاد و خود کشی در میان معلولان بارها اعلام خطر کرده اند و به سرپرستان سازمان بهزيستی كشور هشدار داده‌اند. آنها همواره جهت رفع مشكلات موجود قول داده اند اما در اين راستا نتیجه ملموسی حاصل نشده و بيكاری در میان این قشر آسیب پذیر بيش از ساير گروه‌های جامعه رواج دارد. بسياری از اقراد دارای معلولیت با وجود تحصيلات عالی و تخصص‌های فنی و حرفه‌ ای بيكارند و تعداد معلولان در نوبت استخدام هم گويای اين واقعيت است كه اين مشكل تداوم داشته و تعداد جذب افراد این قشر محروم برای استخدام بسيار كم است. هیچ برنامه مدون دولتی جهت رفع مشكل اشتغال معلولان نوشته نشده است و الگوی مشخصی هم برای رفع اين مشكل در جمهوری اسلامی  وجود ندارد.

البته بهزیستی به منظور کمک به افراد دارای معلولیت فاقد اشتغال که خانواده هایشان توان کمک به آنان را ندارند، مستمری پرداخت می کند، اما رقم مستمری آن چنان ناچيز و نازل است که پاسخگوی هزینه های سرسام آور زندگی معلولان نیست و حتی هزينه‌های رفت و آمد ماهیانه آنان را هم تامین نمی کند. سازمان بهزيستی اکثر اوقات برای پرداخت همین کمک هزینه ناچیز با مشكل مواجه می باشد، بطوریکه گاهی كمتر از رقم تعيين شده و گاهی با تاخيرهای چندماهه کمک هزینه را به مدد جویان می پردازد.

رفت وآمد معلولان: يکی از عمده موانع پیدا کردن کار توسط افراد دارای معلولیت، مشکل تردد آنها می باشد. اگر اوضاع کوچه ها و خيابان ها برای تردد معلولان مناسب سازی نشود، يا اين که ساختمان های اداری و موسسات همچنان برای رفت و آمد معلولان مناسب نباشند، انتظار حضور اجتماعی این قشر برای پیدا کردن کار، توقعی غیرعقلانی خواهد بود. اگر معلول نتواند در محيط شهری به سهولت رفت و آمد کند، ساير فعاليت های او از قبيل شغل، تحصيل و … عقيم خواهد ماند و به ناچار معلول در کنج خانه به انزوا و افسردگی کشيده خواهد شد.
شوربختانه در حال حاضر، اکثر قریب به اتفاق ساختمان های دولتی و عمومی ، پياده روها و خيابان ها در ايران برای معلولان مناسب سازی نشده اند. با وجود اين که دولت ساليانه ميليون ها دلار يارانه، صرف حمل ونقل همگانی می کند اما معلولان ايران از اين يارانه های ميلياردی هيچ سهمی ندارند، زيرا اساسا ناوگان حمل و نقل عمومی کشور برای معلولان غيرقابل استفاده است.

نابسامانیهای فوق تنها گوشه‌اى از مشکلات جامعه معلولین ایرانی محسوب می شوند که نیز امکانات و فرصت‌هاى زندگى را براى قشر معلول بعلت فقر فزاینده روز به روز ناممکن تر کرده است.

معلولین در شرایط امروزین ایران، بعلت رشد روزانه تورم و گرانی و در نتیجه هزینه های سرسام آور زندگی، در تنگدستی و فقر بسر می برند و رشد فقر نيز در میان این قشر آسیب پذیر اجتماعی رو به گسترش است و بنابراین  آنان جزء اقشار فقير جامعه محسوب می شوند. بسیاری از معلولین علاوه بر محروم بودن از امکانات مادی و رفاهی زندگی چون شغل، آموزش، درمان و بهداشت مناسب، بعلت بی پولی قادر به تامین دارو و وسائل توانبخشی نیستند. کافی است گذری به سازمان های بهزیستی در شهرها و یا سازمان بهزيستى کل کشور واقع در تهران داشته باشیم تا با اجتماع عظيمى از معلولان مواجه شویم که برای ادامه بقا در بدر بدنبال اقلام خوراکى، بُن‌هاى غذايى و يا مساعدت‌هاى مالى به اين سازمان عريض و طويل مراجعه ميکنند و جداى از برخورد بد و تحقيرآميز مسئولان اين سازمان با آنان، در بيشتر اوقات نيز نامه‌هاى معلولان و مراجعات مکررشان به اين سازمان، بى اثر مانده و حتى در صورت اصرار بر دريافت کمک مالى، معلول را تحت عنوان مسئله دار و اراذل و اوباش از مرکز به اصطلاح حمايتهاى مردمى، به خيابان پرتاب ميکنند.

با این اوضاع و احوال، معلول مدد جوی ايرانى از همه جا رانده و مانده است و ديگر هيچ اميدى به فرداى بهتر ندارد. دست به اعتیاد می زند و به خودکشی رو می آورد، آمار خودکشى‌ افراد دارای معلولیت حتی در مراکز نگهدارى از این قشر تکان دهنده می باشد. علیرغم این همه مصائب و مشکلات  و این همه فقر و خودکشى در میان مددجویان، و علیرغم وعده وعید ها نسبت به بهبود وضعیت زندگی افراد دارای معلولیت و احترام به حقوق شهروندیشان کسی به دادشان نمی رسد و دغدغه آنان را ندارد. دولت ها یکی پس از دیگری می آیند و جز شعار چیزی تحویل این قشر نمی دهند. سازمان بهزیستی تنها پناهگاه افراد دارای معلولیت هم بعلت در اختیار نداشتن بودجه و امکانات لازم قادر نیست پاسخگوی درخواست های انسانی، مشکلات مالی و حداقل نیازهای این قشر باشد.

در ایران افراد دارای معلولیت  نه تنها علناً مورد تبعیص قرار می گیرند بلکه از ابتدایى‌ترین حقوق شهروندى و انسانی خود محرومند. اگر خوب توجه کنیم در خيابان هاى تهران و شهرستان هاى معلولان را کمتر در کوچه و خيابان ها می بینیم، اين کم ديدن ها بعلت کمبود و یا نبود این افراد نيست. معلولان ديگر رمقى براى بيرون آمدن از خانه ندارند. از يک سو اکثر آنها شغل و امکانی ندارند که با آن هزینه های زندگی از جمله هزینه رفت و آمدشان را بپردازند و از سوى ديگر عدم مناسب سازی  و امکانات شهری و ساختمانها هم مزيد بر خانه‌نشینی و انزوای آنان شده است.

معلولان ایرانی همانند دیگر اقشار اجتماعی ابزاری برای بیان مطالبات خود ندارند. آنها نیز مثل دیگر اقشار از رسانه و تشکل مستقل محرومند. فراتر از آن، جامعه معلولین ایرانی بعلت عدم مناسب سازی شهری و مراکز عمومی و مسیرهای رفت و آمد، پُلهاى عابر پیاده و ناوگان حمل و نقل عمومى، عملا در جامعه پذیرفته نمی شوند زیرا نمی توانند مثل بقیه مردم به کار و زندگی و رفت و آمد و تماس های روزانه اجتماعی خود بپردازند. اگر نگوئیم که افراد دارای معلولیت در ایران شهروند محسوب نمی شوند اما مطمئناً در بهترین حالت می توان بگوئیم که آنها شهروند درجه دو محسوب می شوند.

_____________________

* متن سخنرانی در مراسم بزرگداشت روز جهانی معلولین در لندن

** فرید انصاری دزفولی: بنیانگذار و رئیس انجمن حمایت از معلولین ایرانی، رئیس کمیته نظارت و سرپرست کمیسیون سازمان ملل اتحادیه جهانی معلولین.عضو ناظر کمیته حقوق افراد دارای معلولیت در سازمان ملل متحد.

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال