In touch with Diverse Iranian Community

فرازی از زندگی دریا صفایی، فعال مدنی

0 91

«هفته پيش يك سفر ۴ روزه به تركيه داشتم. به تركيه رفتم تا خواهرم رو، رفيق بچگی‌هامو، توى يك كشور سوم ببينم. نه در بلژيك و نه در ايران، چرا كه من كه يك تبعيدى ام و نميتونم بروم ايران؛ و بلژيك هم به  خواهرم ويزا نميده بياد اينجا. خواهرم دوازده ساله كه نتونسته براى ديدن من ويزاى بلژيك رو بگيره. واقعيت اينه كه ديوارى كه مردم فكر ميكنند ترامپ كشيده، سالهاست اينجا هست. اين ديوارى ٣٨ ساله است كه هر سال بلندتر از سال پيش ميشه. منشاء و مسئولش هم كسى نيست جز جمهورى اسلامى.
[clear]
من دو خواهر داشتم. آره، داشتم. خواهر كوچكترم همين چند ماه پيش، در شهريورِ همين امسال، درگذشت. جايى ننوشتم و جايى نگفتم. تنهايى عزادارى كردم. تنهايى اشك ريختم. کوچكترين خواهرم بود. فقط ٢٩ سال داشت. درخواست ويزاى او هم مورد قبول سفارت بلژيك قرار نمى گرفت. او را هم فقط مى توانستم در كشور سومى مانند تركيه ببينم. ديوارها مدتها است وجود دارند.
من تعجب مى كنم كه چرا تاكنون كسى اين ديوارهاى سخت و بلند رو نديده! ديوارهاى بلند ٣٨ ساله! ديوارهايى كه اعضاى خانواده‌هاى جداشده در اينور و آنور آن از رنج دورى زار مى زنند، ولى كسى صدايشان را نمى شنود. حتى بدتر: اگر به نظر بعضى ها زيادى حرف بزنند متهم ميشوند به “خارج نشين”؛ چه واژه زشت و غيرانسانى اى. فقط يك تبعيدى ميتونه زشتى اين واژه رو تا گوشت و استخونش درك كنه.
[clear]
تا به هتلم در استانبول رسيدم، از ديدار خواهرم و در سوگ خواهر ديگرم كه ديگر هيچ جاى دنيا نميتونى پيداش كنى، فقط ده دقيقه، تنها خواهر باقى مانده ام را در بغل فشردم و زار زدم. آنچه ماه ها منتظرش بودم، گريستن در آغوش خواهرم در عزاى خواهر مشتركمان. ما تبعيدى ها از عزادارى هم محروميم. خيلى سخته كه خواهر جوانت بميرد و نتوانى حتى براى شركت در مراسم عزاداريش به سرزمينت برگردى. سرزمينى كه با تمام وجود دوستش دارى. سرزمينى كه بخاطر عشق به اون زندانى و تبعيد شده اى. مدتهاست پشت  ديوارهاى بلندى كه دور سرزمين مادريمان كشيده اند ما را از ابتدايى ترين حقوقمان محروم كرده‌اند.»

http://bit.ly/2kIpkwE

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال